فرق بین شریعت و دین و ملت در اصطلاح قرآن  چاپ
تاریخ : 1386/05/27

فرق بین شریعت و دین و ملت در اصطلاح قرآن

استاد علامه طباطبایى
کلمه شریعت به معناى طریق است، و اماکلمه دین و کلمه ملت معناى طریقه خاصى است، یعنى طریقه‏اى که انتخاب واتخاذ شده‏باشد، لیکن ظاهرا در عرف و اصطلا قرآن کریم کلمه شریعت در معنائى استعمال مى‏شود که‏خصوصى‏تر از معناى‏دین است، همچنانکه آیات زیر بر آن دلالت دارد، توجه بفرمائید: ، و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل‏منه، و هو فى الاخرة من‏الخاسرین که از این دو آیه به خوبى بر مى‏آید هر طریقه و مسلکى‏در پرستش خداى تعالى‏دین هست ولى دین مقبول درگاه خدا تنها اسلام است، پس دین از نظر قرآن معنائى عمومى و وسیع‏دارد، حال اگر آن دو آیه را ضمیمه کنیم به آیه زیر که مى‏فرماید:لکل جعلنا منکم‏شرعة و منهاجا - براى هر یک از شما پیامبران‏شرعه و منهاجى قرار دادیم، و به آیه ثم‏جعلناک على‏شریعة من الامر فاتبعها ، این معنا بدست مى‏آید که شریعت عبارت است ازطریقه‏اى خاص، یعنى‏طریقه‏اى که براى امتى از امت‏ها و یا پیامبرى از پیامبران مبعوث به‏شریعت تعیین و آماده شده باشد، مانندشریعت نوح، و شریعت ابراهیم، و شریعت موسى، وشریعت عیسى، و شریعت محمد(ص)، و اما دین عبارت است از سنت وطریقه‏الهیه حال خاص به هر پیامبرى و یا هر قومى که مى‏خواهد باشد، پس کلمه دین معنائى‏عمومى‏تر از کلمه شریعت‏دارد، و به همین جهت است که شریعت نسخ مى‏پذیرد، ولى دین به‏معناى عمومى‏اش قابل نسخ نیست.

البته در این میان فرق دیگرى نیز بین شریعت و دین هست و آن این است که‏کلمه دین‏را مى‏توان هم به یک نفر نسبت داد و هم به جماعت، حال هر فردى‏و هر جماعتى که‏مى‏خواهد باشد ولى کلمه شریعت رانمى‏شود به یک نفر نسبت داد، و مثلا گفت فلانى‏فلان شریعت را دارد، مگر آن که یک نفر آورنده آن‏شریعت و یا قائم به امر آن باشد، پس‏مى‏شود گفت دین مسلمانان و دین یهودیان و دین عیسویان و نیز مى‏شود گفت‏شریعت‏مسلمانان‏و یهودیان همچنانکه مى‏توان گفت دین و شریعت‏خدا و دین و شریعت محمد و دین زید و عمروو...ولى نمى‏توان گفت‏شریعت‏زید و عمرو، و شاید علت آن این باشد که در معناى کلمه شریعت بوئى از یک معناى حدثى‏هست و آن عبارت است از تمهید طریق و نصب آن، پس‏مى‏توان گفت‏شریعت عبارت است از طریقه‏اى که خدا مهیا و آماده کرده و یا طریقه‏اى‏که‏براى فلان پیغمبر و یا فلان امت معین شده، ولى نمى‏توان گفت طریقه‏اى که براى سابق‏هست، به اضافه چیزهائى‏که در آن شرایع نبوده و یا کنایه است از اینکه تمامى شرایع قبل ازاسلام و شریعت اسلام حسب لب‏و واقع داراى حقیقتى واحده‏اند، هر چند که در امت‏هاى‏مختلف به خاطر استعدادهاى‏مختلف آنان اشکال و دستورات مختلفى دارند، همچنان که آیه‏شریفه:ان اقیموا الدین و لا تتفرقوا فیه نیز بر این معنا اشعار و بلکه دلالت دارد.

بنا بر این اگر شریعت‏هاى‏خاصه را به دین نسبت مى‏دهیم و مى‏گوئیم همه این شریعت‏ها دین خدا است، با اینکه دین یکى است ولى شریعت‏هایکدیگر را نسخ مى‏کنند، نظیر نسبت دادن احکام جزئى در اسلام، به اصل دین است، با اینکه این احکام‏بعضى ناسخ وبعضى منسوخند با این حال مى‏گوئیم فلان حکم از احکام دین اسلام بوده و نسخ شده و یا فلان‏حکم‏از احکام دین اسلام است، بنا بر این باید گفت: خداى سبحان بندگان خود را جز به یک‏دین متعبد نکرده، و آن یک‏دین عبارت است از تسلیم او شدن چیزى که هست براى رسیدن‏بندگان به این هدف راههاى مختلفى قرار داده، و سنت‏هاى‏متنوعى باب کرده، چون هر امتى‏مقدار معینى استعداد داشته و آن سنت‏ها و شریعت‏ها عبارت است از شریعت نوح،ابراهیم، موسى، عیسى و محمد(ص)، همچنانکه مى‏بینیم چه بسا شده که درشریعت واحده‏اى بعضى از احکام به وسیله‏بعضى دیگر نسخ شده، براى اینکه مصلحت‏حکم‏منسوخ مدتش سر آمده، و زمان براى مصلحت‏حکم ناسخ فرا رسیده،مانند نسخ شدن حکم حبس‏ابد در زناى زنان که نسخ شد، و حکم تازیانه و سنگسار به جاى آن آمد، و مانند مثالهائى دیگر، دلیل بر این‏معنا آیه شریفه: و لو شاء الله لجعلکم امة واحدة و لکن لیبلوکم فیماآتاکم...است که به زودى تفسیرش مى‏آید.

معناى کلمه ملت ونسبت آن باشریعت ودین: تا این جا معناى‏شریعت و دین و فرق بین آن دو روشن شد، حال ببینیم کلمه ملت به‏چه معنا است؟و معناى آن چه نسبتى‏با شریعت و دین دارد؟ملت عبارت است ازسنت‏زندگى یک قوم، و گویا در این ماده بوئى از معناى مهلت دادن وجوددارد، در این صورت‏ملت عبارت مى‏شود ازطریقه‏اى که از غیر گرفته شدهباشد، البته اصل در معناى این کلمه‏آن طورکه باید روشن نیست، آنچه به ذهن نزدیک‏تر است این است که ممکن است مرادف باکلمه شریعت باشد، به این معناکه ملت هم مثل شریعت عبارت است از طریقه‏اى خاص، به‏خلاف کلمه دین،بله این فرق بین دو کلمه ملت وشریعت هست،که شریعت ازاین جهت در آن طریقه خاص استعمال مى‏شود، و به این عنایت آن طریقه را شریعت مى‏گویندکه: طریقه‏اى‏است که از ناحیه خداى تعالى و به منظور سلوک مردم به سوى اوتهیه و تنظیم‏شده، و کلمه ملت به این عنایت درآن طریقه استعمال مى‏شود که مردمى آن طریقه را ازغیر گرفته‏اند و خود را ملزم مى‏دانند که عملا از آن پیروى کنند،و چه بسا همین فرق باعث‏شده‏که کلمه ملت را به خداى تعالى نسبت نمى‏دهند و نمى‏گویندملت‏خدا، ولىدین خداوشریعت‏خدامى‏گویند،و ملت را تنها به پیغمبران نسبت مى‏دهند و مى‏گویند: ملت‏ابراهیم، چون این ملت بیانگرسیره و سنت ابراهیم(ع)است و همچنین به مردم‏و امت‏ها نسبت مى‏دهند و مى‏گویند ملت مردمى با ایمان و یا ملت مردمى بى‏ایمان، چون ملت از سیره وسنت عملى آن مردم خبر مى‏دهد، در قرآن کریم آمده: ملة ابراهیم‏حنیفا و ماکان من المشرکین ، و نیز از یوسف(ع)حکایت کرده که گفت: انى ترکت‏ملة قوم‏لا یؤمنون بالله، و هم بالآخرة هم کافرون، و اتبعت ملة آبائی ابراهیم‏و اسحق‏و یعقوب ، که در آیه اول کلمه‏ملت در مورد فرد، و در آیه دوم هم در مورد فرد و هم در موردقوم استعمال شده، و در آیه بعدى که حکایت کلام کفار به‏پیغمبران خویش است تنها در موردقوم به کار رفته(توجه فرمائید) لنخرجنکم من ارضنا او لتعودن فى ملتنا .

پس خلاصه آنچه گفتیم این شد که دین در اصطلاح قرآن‏اعم از شریعت و ملت است‏و شریعت و ملت دو کلمه تقریبا مترادفند با مختصر فرقى که از حیث عنایت لفظ در آن دوهست.

قرآن شناسی ازدیدگاه امام خمینی(ره)  چاپ
تاریخ : 1386/05/25

قرآن شناسی ازدیدگاه امام خمینی(ره)

قرآن شناسان تاکنون قرآن را از زاویه‏های مختلف نگاه کرده‏اند. همچنین افکار و اندیشه‏های امام خمینی (ره) به عنوان یک قرآن شناس برجسته و تأثیرگذار بر مسلمانان از جهات گوناگون بررسی و تحقیق شده است. نویسنده مقاله حاضر کوشیده است تا قرآن‏شناسی امام را از نظر راه و رسم برخورداری از قرآن طرح و شرح کند. ما امیدواریم که این مقاله از یک سو فتح بابی باشد برای قرآن‏شناسی دیگران و از سوی دیگر، گامی هرچند کوچک در فراخوانی از همه آنان که مایلند در ویژه‏نامه قرآن‏شناسی امام خمینی ما را یاری رسانند.

این کتاب بزرگ الهی که از عالم غیب الهی و قرب ربوبی نازل شده... از بزرگترین مظاهر رحمت مُطلقه الهیه است. این مطلبی است که امام خمینی در کتاب آداب الصلواة عنوان کرده‏اند.
قرآن شریف به قدری جامع لطایف و حقایق و سرایر و دقایق توحید است که عقول اهل معرفت در آن حیران می‏ماند. این، اعجاز بزرگ این صحیفه نورانیه آسمانی است، نه فقط حسن ترکیب و لطف بیان و غایت فصاحت و نهایت بلاغت و کیفیت دعوت و اخبار از مغیبات و اِحکام اَحکام و اتقان تنظیم عایله و امثال آن، که هر یک مستقلاً اعجازی فوق طاقت و خارق عادت است. بلکه می‏توان گفت این که قرآن شریف معروف به فصاحت شد و این اعجاز در بین سایر معجزات مشهور آفاق شد، برای این بود که در صدر اول اعراب را این تخصص بود و فقط این جهت از اعجاز را درک می‏کردند و جهات مهم‏تری که در آن موجود بود و جهت اعجازش بالاتر و پایه ادراکش عالی‏تر بود اعراب آن زمان درک نکردند. الآن نیز آنهایی که هم افق آنها هستند، جز ترکیبات لفظیه و محسنات بدیعیه و بیانیه چیزی از این لطیفه الهیه ادراک نکنند.1
قرآن یک سفره گسترده‏ای است که همه از آن استفاده می‏کنند، منتها هر کس به وضعی استفاده می‏کند.2 آن برای رشد جهانیان و نقطه جمع همه مسلمانان بلکه عایله بشری از مقام شامخ احدیت به کشف تام محمدی (ص) تنزل کرد که بشریت را به آنچه باید برسند، برساند. این صحیفه الهیه، کتاب احیای قلوب به حیات ابدی علم و معارف الهیه است. این کتاب خداست و به شؤون الهیه جل و علا دعوت می‏کند.4
اهداف و مقاصد نزول قرآن
ما باید مقصود از تنزیل این کتاب را قطع نظر از جهات برهانی، که خود به ما مقصد را می‏فهماند، از خود کتاب خدا اخذ کنیم. صاحب کتاب مقصد خود را بهتر می‏داند. اکنون به فرموده‏های این مصنف راجع به شؤون قرآن نظر می‏کنیم، می‏بینیم خود می‏فرماید: "ذالک الکتاب لاریب فیه هدی" للمتقین". این کتاب را کتاب هدایت خوانده است. می‏بینیم در یک سوره کوچک چندین مرتبه می‏فرماید: "ولقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مذکر" می‏بینیم می‏فرماید "وانزلنا الیک الذکر تبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون". می‏فرماید: "کتاب انزلناه مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوالالباب". (سوره ص آیه29)
بدان که این کتاب شریف، چنانچه خود بدان تصریح فرموده، کتاب هدایت و راهنمای سلوک انسانیت و مربی نفوس و شفای امراض قلبیه و نوربخش سیر الی الله است. بالجمله، خدای تبارک و تعالی به واسطه سعه رحمت بر بندگان، این کتاب شریف را از مقام قرب و قدسی خود نازل فرموده و بر حسب تناسب عوالم تنزل داده تا به این عالم ظلمانی و سجن طبیعت رسیده و به کسوه الفاظ و صورت حروف درآمده، برای استخلاص مسجونین در این زندان تاریک دنیا رهایی مغلولین در زنجیرهای آمال و امانی و رساندن آنها از حضیض نقص و ضعف و حیوانیت به اوج کمال و قوت و انسانیت.5،
مقصد قرآن، چنانچه خود آن صحیفه نورانیه می‏فرماید: هدایت به سبل سلامت است و اخراج از همه مراتب ظلمات است به عالم نور و هدایت به طریق مستقیم است. باید انسان به تفکر در آیات شریفه مراتب سلامت را از مرتبه دانیه آن، که راجع به قوای ملکیه است تا منتهی النهایه آن که حقیقت قلب سلیم است... به‏دست آورد. و سلامت قوای ملکیه و ملکوتیه گم شده قاری قرآن باشد، که در این کتاب آسمانی این گم شده موجود است و باید با تفکر آنرا استخراج کند.6 هیچ جا بهتر از قرآن نیست. هیچ مکتبی بالاتر از قرآن نیست. این قرآن است که ما را هدایت می کند به مقاصد عالیه که در باطن ذاتمان توجه به او هست و خودمان نمی‏دانیم. 7
اتصال معنویت به مادیات و انعکاس معنویت در همه جهات مادیت از خصوصیات قرآن است که افاضه فرموده است. قرآن در عین حالی که یک کتاب معنوی، عرفانی و آنطوری است که به دست ماها، به خیال ماها، به خیال جبرییل امین هم نمی‏رسد، در عین حال یک کتابی است که تهذیب اخلاق می‏کند، استدلال هم می‏کند، حکومت هم می‏کند، و وحدت را هم سفارش می‏کند و قتال را هم سفارش می‏کند
[ آرمان اصلی وحی این بوده است که برای بشر معرفت ایجاد کند، معرفت به حق تعالی در راس همه امور این معناست. اگر تزکیه گفته شده و دنبالش تعلیم گفته شده است، برای این است که نفوس تا تزکیه نشوند نمی‏توانند برسند.9] از مقاصد و مطالب آن، دعوت به تهذیب نفوس و تطهیر بواطن از ارجاس طبیعت و تحصیل سعادت و بالجمله، کیفیت سیر و سلوک الی الله است10
قرآن و کتاب‏های حدیث، که منابع احکام و دستورات اسلام است با رساله‏های عملیه که توسط مجتهدین عصر و مراجع نوشته می‏شود، از لحاظ جامعیت و اثری که در زندگی اجتماعی می‏تواند داشته باشد به کلی تفاوت دارد نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادی آن، از نسبت صد به یک هم بیشتر است.11 کتابی است که آدمی باید از اینجا تا آخر دنیا و تا آخر مراتب حرکت بکند، یک همچو کتابی است که هم معنویات انسان را درست می‏کند و هم حکومت را درست می‏کند، همه چیز توی قرآن هست.12 قرآن کتاب تعمیر مادیات نیست. همه چیز است. انسان را به تمام ابعاد تربیت می‏کند، مادیات را در پناه معنویات قبول دارد ، و مادیات را تبع معنویات قرار می‏دهد.13 ما یک همچو کتابی داریم که مصالح شخصی، مصالح اجتماعی، مصالح سیاسی، کشورداری و همه چیزها در آن هست. قرآن مشتمل بر تمام معارف است و تمام مایحتاج بشر است.15
انگیزة بعثت بسط این سفره در بین بشر از زمان نزول تا آخر است این یکی از انگیزه‏های کتاب است و انگیزه بعثت است. "بعث الیکم" رسولی را که تلاوت می‏کند بر شما قرآن را، آیات الهی را، ویزکیهم و یعلمهم الکتاب الحکمه" این شاید غاین این تلاوت باشد، تلاوت می‏کند برای تزکیه و برای تعلیم و برای تعلیم همگانی، تعلیم همین کتاب و تعلیم حکمت که آن هم از همین کتاب است. پس انگیزه بعثت نزول قرآن است و انگیزه تلاوت قرآن بر بشر این است که تزکیه پیدا کنند و نفوس مصفا بشوند از این ظلماتی که در آنها موجود است تا اینکه بعد از اینکه نفوس مصفا شدند، ارواح و اذهان آنها قابل این بشود که کتاب و حکمت را بفهمند.16 انگیزه نزول این کتاب مقدس این است که این کتاب در دسترس همه قرار بگیرد و همه از او به اندازة سعه وجودی و فکری خودشان استفاده کنند. 17
مهجوریت قرآن و راه‏های رهایی از آن
اکنون ببیینم چه گذشته است بر کتاب خدا، این ودیعه الهی و ماترک پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم. مسایل اسف انگیزی که باید برای آنها خون گریه کرد، پس از شهادت حضرت علی شروع شده است. خودخواهان و طاغوتیان، قرآن کریم را وسیله‏ای کردند برای حکومتهای ضد قرآنی و مفسران حقیقی قرآن و آشنایان به حقایق را با بهانه‏های مختلف و توطیه‏های از پیش تهیه شده آنان را عقب زده و با قرآن در حقیقت، قرآن را، که برای بشر تا ورود به حوض، بزرگترین دستور زندگانی مادی و معنوی بوده و هست از صحنه خارج کردند و هر چه این بنیان کج به جلو آمد، کجی‏ها و انحراف‏ها افزون شد. تا آنجا که قرآن کریم را که برای رشد جهانیان و نقطه جمع همه مسلمانان، بلکه عایله بشری، از مقام شامخ احدیت به کشف تام محمدی تنزل کرد، که بشریت را به آنچه باید برسند، برساند و این ولیده "علم الاسماء" را از شر شیاطین و طاغوت‏ها رها سازد، و جهان را به قسط و عدل برساند و حکومت را به دست اولیاء الله معصومین، علیهم صلوات الاولین و الاخرین بسپارد تا آنان به هر که صلاح بشریت است بسپارند، چنان از صحنه خارج نمودند که گویی نقشی برای هدایت ندارد... و مع‏الاسف به دست دشمنان توطیه‏گر و دوستان جاهل، قرآن، این کتاب سرنوشت ساز، نقشی جز در گورستان‏ها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آن که باید وسیله جمع مسلمانان و بشریت و کتاب زندگی آنان باشد، وسیله تفرقه و اختلاف گردید و یا به کلی از صحنه خارج شد.18
ای قرآن، ای تحفه آسمانی و ای هدیه رحمانی! تو را خدای جهان برای زنده کردن دل‏های ما و باز کردن گوش و چشم توده مردم فرستاد، تو نور هدایت و رهنمای سعادت ما هستی تو ما را از منزل حیوانی می‏خواهی به اوج انسانی وجود رحمانی برسانی، فسوسا که آدمیزادگان قدر تو را ندانسته و پیروی تو را فرض خود نشمردند، اسفا که قانون های تو در جهان عمل نشد تا همین ظلمتخانه و جایگاه مشتی وحشیان و درندگان که خود رامتمدنین جهان می‏دانند، رشک بهشت برین شود و عروس سعادت در همین جهان در آغوش همه درآید. 19
اسلام همه چیز برای مسلمین آورده است، همه چیز، قرآن در آن همه چیز است لکن مع‏الاسف ما استفاده از آن نکرده‏ایم و مسلمین مهجورش کردند یعنی استفاده‏ای که باید از آن بکنند نکردند. 20
قرآن و اسلام مهجور و مظلوم‏اند، برای اینکه مهجوریت قرآن و مهجوریت اسلام به این است که مسایل مهم قرآنی و مسایل مهم اسلامی یا به کلی مهجور است یا برخلاف آنها بسیاری از دولت‏های اسلامی قیام کرده‏اند. 21
بر قرآن آموز و آنکه از قرآن بهره می بردلازم است که یکی دیگر از آداب مهمه را به کار بندد تا استفاده حاصل شود و آن رفع موانع است که ما از آنها تعبیر می‏کنیم به حجب بین مستفید قرآن. این حجابها بسیار است که ما به بعض از آنها اشاره می‏نماییم.
از حجاب‏های بزرگ، حجاب خودبینی است که شخص متعلم، خود را به واسطه این حجاب مستغنی بیند و نیازمند استفاده نداند. و این از شاهکارهای مهم شیطان است که همیشه کمالات مرهومه را بر انسان جلوه دهد و انسان را به آنچه که دارد راضی و قانع کند و ماورای آنچه پیش اوست، هر چیز را از چشم او ساقط کند. مثلاً اهل تجوید را به همان علم جزیی قانع کند و آن را در نظر آنها جلوه‏های فراوان دهد و دیگر علوم را از نظر آنها بیفکند و حَمَله قرآن را پیش آنها به خود آنها تطبیق دهد و آنها را از فهم کتاب نورانی الهی و استفاده از آن محروم کند و اصحاب ادبیت را به همان صورت بی‏مغز راضی کند و تمام شؤون قرآن را در همان که پیش آنهاست نمایش دهد. و اهل تفاسیر به طور معمول را سرگرم کند به وجوه قرایات و آرای مختلف از باب لغت و وقت نزول و شأن نزول و مدنی و مکی بودن و تعداد آیات و حروف و امثال این امور... شخص مستفید باید تمام این حجب را خرق کند و از ماورای این حجب به قرآن نظر کند و در هیچیک از این حجاب‏ها توقف نکند که از قافله سالکان الی الله باز ماند و از دعوت‏های شیرین الهی محروم شود.22
یکی دیگر از حجاب‏هایی که مانع از استفاده از این صحیفه نورانیه است، اعتقاد به آن است که جز آن که مفسرین نوشته یا فهمیده‏اند، کسی را حق استفاده از قرآن شریف نیست. و تفکر و تدبر را به تفسیر به رای که ممنوع است، اشتباه نمودند و به واسطه این رأی فاسد و عقیدة باطله، قرآن شریف را از جمیع فنون استفاده عاری و قرآن را به کلی مهجور نموده‏اند در صورتی که استفادات اخلاقی و ایمانی و عرفانی به هیچ وجه مربوط به تفسیر نیست تا تفسیر به رأی باشد. 23
یکی دیگر از حجب که مانع از فهم قرآن شریف و استفاده از معارف و مواعظ این کتاب آسمانی است، حجاب معاصی و کدورات حاصله از طغیان و سرکشی نسبت به ساحت پروردگار عالمیان است که قلب را حاجب شود از ادراک حقایق. 24
از حجب غلیظه، که پرده ضخیم است بین ما و معارف و مواعظ قرآن، حجاب حب دنیاست که به واسطه آن قلب تمام هم خود را صرف آن کند و وجهه قلب یکسره دنیوی شود و قلب به واسطه این محبت از ذکر خدا غافل شود و از ذکر و مذکور اعراض کند. و هرچه علاقه‏مندی به دنیا و اوضاع آن زیادت شود، پرده و حجاب قلب ضخیم‏تر گردد. 25
مادامی که انسان در حجاب خود هست نمی‏تواند این قرآن را که نور است و به حسب فرمایش خود قرآن، نور است، نور را کسانی که در حجاب هستند پشت حجاب‏های زیاد هستند، نمی‏توانند ادراک کنند. گمان می‏کنند که می‏توانند اما نمی‏توانند. تا انسان از حجاب‏های بسیار ظلمانی خود خارج نشود، تا گرفتار هواهای نفسانی است، تا گرفتار خودبینی‏هاست، تا گرفتار چیزهایی است که در باطن خود ایجاد کرده است از ظلماتی که بعضی‏ها فوق بعض است، لیاقت پیدا نمی‏کند انسان که این نور الهی در قلب او منعکس شود. 26
راه‏های ترویج قرآن (اصول ترویج قرآن)
یکی از وصایای رسول اکرم (ص) وصیت به تلاوت قرآن است. و فضل تلاوت و حفظ و حمل و تمسک و تعلم و مداومت و مزاولت و تدبر در معانی و اسرار آن بیش از آن است که به فهم قاصر ما درست آید و آنچه از اهل بیت عصمت -علیهم السلام - درخصوص آن وارد شده است در این اوراق نگنجد؛ و ما به بعض آن قناعت می‏کنیم فرموده: قرآن عهد خداوند است به سوی بندگان؛ همانا سزاوار است که هر فرد مسلمانی در هر روز به آن عهد نظر کند و از آن پنجاه آیه قرائت کند. فرمود حضرت سجاد علیه السلام- که آیات قرآن خزانه‏هایی است، پس هر وقت گشوده شد خزینه‏ای، سزاوار است که نظر کنی در آن. و در اخبار رجوع به آن و تدبر در معانی آن بسیار وارد است. و در حدیث است که: مؤمنی که قرائت قرآن کند در حال جوانی، داخل شود قرآن به گوشت و خون او، و او را خداوند با سفرای کرام نیکوکار قرار دهد، و قرآن پناه اوست در قیامت و در محضر حق گوید: خداوندا هر عاملی اجر عملش را گرفت غیر از عامل به من، پس بهترین عطایای خود را به او برسان. پس خدای تعالی به او بپوشاند دو حله از حله‏های بهشتی و بر سر او تاج کرامت نهد. پس خطاب شود: آیا راضی شدی؟ قرآن عرض کند: من امید بیشتر داشتم پس امن و امان را به دست راست او دهند و حذر را به چپ. پس داخل بهشت شود و به او گفته شود قرائت کند و بالا بیا درجه‏ای پس به قرآن خطاب شود: آیا او را به مقامات رساندم و تو راضی شدی؟ عرض کند آری فرمود حضرت صادق ـ علیه‏السلام ـ که کسی که قرآن را بسیار قرائت کند و با او عهد تازه کند به مشقت کشیدن در حفظ آن، دو اجر به او عطا فرمایند و از این حدیث شریف معلوم می‏شود که مطلوب در تلاوت قرآن شریف آن است که در اعماق قلب انسان تأثیر کند. 27
و از آداب لازمه قرائت قرآن، که در تأثیر در قلوب سمت رُکنیت دارد و بدون آن هیج عملی را قیمتی نیست، بلکه ضایع و باطل و موجب سخط الهی است، اخلاص است که سرمایه مقامات اخرویه و رأس المال تجارت آخرت است. در این باب نیز در اخبار اهل بیت (ع) سفارش بلیغ شده است از آن جمله آن است که جناب کلینی، حدیث کند: قاریان قرآن سه گروه‏اند: یکی آنان که قرائت قرآن را سرمایه معیشت اتخاذ نمودند و به واسطه آن از ملوک حقوق و شهریه گیرند و بر مردم تقدم جویند و دیگر، آنان‏که حفظ حروف و صورت قرآن کنند و تضییع حدود آن نمایند و او را پشت سر اندازند چنانچه سوار قدح خود را به پشت آویزد، خداوند زیاد نکند این قسم حَمَله قرآن را، و طایفه دیگر آنان هستند که قرآن را تلاوت کنند و با دوای قرآن دردهای قلب خود را علاج کنند. 28
از آداب قرائت، که موجب تأثیر در نفس نیز هست و سزاوار است که شخص قاری مواظبت آن کند، ترتیل در قرائت است و آن، به طوری که در حدیث است، عبارت است از حد توسط بین سرعت و تعجیل در آن و تأنی و فتور مفرط که کلمات از هم متفرق و منتشر گردد گوید پرسیدم از حضرت صادق سلام الله علیه از قول خدای تعالی که می‏فرماید: "و رتّل القرآن ترتیلاً" فرمود یعنی اظهار کن آنرا اظهار کاملی و سرعت مکن در آن چنانچه در شعر سرعت می‏کنی و متفرق مکن اجزای آنرا چون ریگهای متفرق که اجزایش با هم ملتیم نشود، لیکن قرائت کنید که تأثیر در قلوب کند و دل‏های سخت شما را به فزع آورد و هّم شما آخر سوره نباشد یعنی مقصود شما آن نباشد که قرآن را در چند روز ختم کنید و یا این سوره را به زودی ختم نموده و به آخر برسانید پس انسان که می‏خواهد کلام خدا را قرائت کند و به آیات الهیه قلب قاسی خود را مداوا کند و با کلام جامع الهی شفای امراض قلبیه خود را بگیرد و با نور هدایت این مصباح منیر غیبی و این نور را دریابد، باید اسباب ظاهریه و باطنیه آن را فراهم کند و آداب صوریه و معنویه آن را فراهم کند، نه مثل آن که اگر گاهگاهی هم تلاوت قرآن کنیم، علاوه بر آن که از معانی و مقاصد آن و اوامر و نواهی و وعظ و زجر آن به کلی غافلیم، و گویی آیاتی که در آن ذکر اوصاف جهنم و عذاب الیم آن یا بهشت و کیفیات نعیم آن گردیده به ما ربطی ندارد و نعوذ بالله در خواندن کتاب قصه حضور قلب ما بیشتر و حواس ما جمع‏تر است از کتاب کریم خدایی - از آداب ظاهر آن نیز غفلت کنیم. 29
مطلوب در قرائت قرآن کریم آن است که درقلب صورت آن نقش بندد و اوامر و نواهی آن تأثیر کند، و دعوت آن جایگزین شود و این مطلوب حاصل نشود مگر آن که آداب قرائت ملحوظ شود مقصود از آداب آن نیست که پیش بعضی قراء متداول شده است که تمام همّ و همت منصرف به مخارج الفاظ و تادیه حروف شود بلکه مقصود آدابی است که در شریعت مطهره منظور شده است که اعظم و عمدة آنها تفکر و تدبر و اعتبار به آیات آن است. 30
یکی از آداب مهمه قرائت قرآن، که عارف و عامی در آن شرکت دارند، و از آن نتایج حسنه حاصل شود و موجب نورانیت قلب و حیات باطنی شود، "تعظیم" است/ و آن موقوف به فهم عظمت و بزرگی و جلالت و کبریای آن است. 31
ما همه قرآن شریف را می‏دانیم که از معدن وحی الهی برای تکمیل بشر و تخلیص انسان از محبس ظلمانی طبیعت و دنیا نازل شده است و وعده و وعید آن همه حق صراح و حقیقت ثابته است و در تمام مندرجات آن شایبه خلاف واقع نیست، با این وصف این کتاب بزرگ الهی در دل سخت ما به اندازة یک کتاب قصه تأثیر ندارد نه دلبستگی به وعده‏های آن داریم تا دل را از این دنیای دنی و نشئه فانیه برگیریم و به آن نشیه باقیه بربندیم و نه خوفی از وعید آن به قلب ما حاصل آید تا از معاصی الهیه و مخالفت با ولی نعمت احتراز کنیم، این نیست جز آنکه حقیقت و حقیقت قرآن به قلب ما نرسیده و دل ما به آن نگرویده. 32
از حضرت رسول، صلی الله علیه و آله، روایت شده که هر که فاتحه الکتاب را قرائت کند، ثواب قرائت قرآن به او می‏دهند. و در روایت دیگر است که مثل آن است که تمام قرآن را قرائت نموده... از حذیفه بن یمان رضی الله عنه منقول است که حضرت رسول خدا (ص) فرمود، "خدای تعالی می‏فرستد عذاب حتم مقضی را برای قومی، پس قرائت کند بچه‏ای از بچه‏های آنها در کتاب: "الحمدلله رب العالمین" چون خدای تعالی می‏شنود چهل سال عذاب را از آنها مرتفع کند. و از ابن عباس منقول است که در حالی که ما نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم، ناگاه فرشته‏ای آمد و گفت بشارت باد ترا دو نوری که به تو داده شده و به انبیای قبل از تو داده نشده آن دو نور فاتحه‏الکتاب و خواتیم سورة بقره است. [کسی ] قرائت نکند هرگز حرفی از آن را مگر آنکه حاجت او می‏دهم. 33
آثار انس با قرآن
تلاوت قرآن در واقع زمانی مطلوب است که در اعماق قلب انسان تأثیر کند و باطن انسان صورت کلام الهی گردد و از مرتبه ملکه به مرتبه تحقق رسد و اشاره به این فرموده آنجا که می‏فرماید، جوان مؤمن اگر قرائت کند، قرآن در گوشت و خون او وارد شود. و این کنایه از آن است که صورت قرآن در قلب مستقر و جایگزین گردد به طوری که خود باطن انسان کلام الله مجید و قرآن حمید گردد به اندازه لیاقت و استعدادش. 34
کسی که خود را عادت داد به قرائت آیات و اسمای الهیه از کتاب تکوین و تدوین الهی، کم‏کم قلب او صورت ذکری و آیه‏ای به خود گیرد و باطن ذات محقق به ذکر الله و اسم الله و آیت الله شود. 35
فرزندم! با قرآن این بزرگ کتاب معرفت آشنا شو، حتی اگر شده با قرائت آن. و راهی از آن به سوی محبوب باز کن و تصور نکنی که قرائت بدون معرفت اثری ندارد که این وسوسه شیطان است. آخر، این کتاب از طرف محبوب است برای تو و برای همه کس و نامه محبوب محبوب است اگرچه عاشق و محب مفاد آنرا نداند و با این انگیزه حب محبوب که کمال مطلوب است به سراغت آید و شاید دستت گیرد. 36
جناب عارف بزرگوار و شیخ عالی مقدار ما می‏فرمودند که مواظبت بر آیات شریفه آخر سورة "حشر" از آیه شریفه "یا ایها الذین امنو اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد" تا آخر سورة مبارکه با تدبر در معنی آنها در تعقیب نمازها خصوصاً در اواخر شب که قلب فارغ البال است، خیلی مؤثر است در اصلاح نفس. 37
کسی که تفکر و تدبر در معانی قرآن کرد، در قلب آن اثر کند و کم کم به مقام متقین رسد و اگر توفیق الهی شامل حالش شود، از آن مقام نیز بگذرد و هر یک از اعضاء و جوارح و قوای آن، آیه‏ای از آیات الهیه شود/ و شاید جزوات و جذبات خطابات الهیه او را از خود بیخود کند و حقیقت "اقرا و اصعد" را در همین عالم دریابد تا آن که کلام را بی‏واسطه از متکلمش بشنود و آنچه در وهم من و تو ناید آن شود. 39

پاورقیها:

1- آداب الصلوة، ص 264-263
13- همان، ج 5، ص 16
11- ولایت فقیه، ص50
11- ولایت فقیه، ص50
14- همان، ج 18، ص 275
12- صحیفه نور، ج 2، ص 34
17- همان ، ج 14، ص 252
19- کشف الاسرار، ص 220
15- همان، ج 20، ص 82
18- همان، ج 21، ص 169
10- آداب الصلوه، ص 186
16- همان، ج 14، ص 252
22- آداب الصلوه، ص 197-195
27 - چهل حدیث، ص 499-497
29 - همان، ص 505-504
2- صحیفه نور، ج 19، ص 84
23- همان. ص 199
26 - صحیفه نور، ج 12، ص 253
21- همان، ج 15، ص 184
24-همان، ص 201
20- صحیفه نور، ج 1، ص 88
25- همان، ص 202
28 - همان، ص 3 و 5-500
35 - آداب الصلوه، ص 217-216
34 - چهل حدیث، ص 499
32 - شرح حدیث عقل و جهل، ص 61
33 - آداب الصلوه، ص 301-299
30 - همان، ص 500-499
38 - همان، ص 500
37 - چهل حدیث، ص 208
31 - آداب الصلوه، ص 181-180
3- همان، ج 21، ص170
36 - جلوه‏های رحمانی، ص 26
4- آداب الصلوه، ص 194-193
5 - همان، ص 185-184
6- همان، ص 203
7- صحیفه نور، ج 12، ص 225
8- همان، ج 17، ص 252
9- همان، ج 19، ص 143

منابع:

1.امام خمینی، آداب الصلوه، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1370ش.
2.امام خمینی، جلوه‏های رحمانی، معاونت فرهنگی بنیاد شهید انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1371 ش.
3.امام خمینی، ولایت فقیه، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1373 ش.
4.امام خمینی، شرح حدیث عقل و جهل، نسخه خطی موجود در مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
5.امام خمینی، کشف الاسرار، انتشارات مصطفوی، قم.
6.امام خمینی، چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1371 ش.
7.امام خمینی، صحیفه نور، (مجموعه 22 جلدی) وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول.

..........................................................................................................
منبع:نشریه گلستان قرآن ، شماره 161
آموزش قرآن در مکتب رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم  چاپ
تاریخ : 1386/05/25

آموزش قرآن در مکتب رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم

 

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم نخستین معلم قرائت قرآن بود . قرآن را با صوتى زیبا و شمرده و با رعایت وقف‏ها بر اصحاب مى‏خواند .

 البته بر کثرت وجودت قرائت تاکید نمى‏ورزید . حتى مى‏فرمود:

 قرآن را هر گونه‏اى که مى‏توانید، بخوانید . آن حضرت بیشتر بر فهم قرآن تاکید مى‏کرد . حاملان قرآن نزد او مکانتى عظیم داشتند . این مقاله مباحثى را در زمینه آنچه آمده، در بر دارد .

کلید واژه‏ها: قرائت، اقراء، تلاوت، رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم، قراء، صحابه .

1) مقدمه

خداى متعال قرآن کریم را بر پیامبر خود فرو فرستاد و وى را به تلاوت قرآن بر بندگان و تعلیم کتاب و حکمت‏به آنان موظف فرمود .

حضرت پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم به عنوان نخستین معلم قرآن، آیات الهى را بر مردم مى‏خوانده است و مؤمنان به تلاوت وى گوش جان فرا مى‏داده‏اند . ایشان در همه جهات، از جمله در مقام «تعلیم قرآن‏» اسوه حسنه بودند و در زمینه تعلیم کتاب و حکمت روشى حکیمانه داشتند .

پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم و پس از ایشان ائمه معصومین علیهم السلام به طور کلى شیوه زندگى کردن با قرآن را تعلیم مى‏دادند، و قرآن را به عنوان بخشى از زندگى و یا به تعبیر درست‏تر، متن زندگى اهل آن مطرح مى‏ساختند; بطورى که در زندگى آنان، پنهان یا آشکار، حضورى دائمى و همیشگى داشته است .

هدف پیامبر و بلکه هدف از نزول این کتاب آن بوده است که در همه عرصه‏هاى زندگى از نیازهاى فردى و جسمى انسان‏ها تا حیطه تعلیم و تربیت، نقش مستمر و فعال داشته باشد .

«حیات‏» قرآن در همین عرصه‏ها معنا مى‏یابد; بر اساس این نوع آموزش، قرآن پدیده‏اى جدا از زندگانى انسانها نبوده و مردم در مراجعه به آن، نه از لحاظ قرائت و نه از لحاظ فهم و درک و عمل به آن با هیچ مشکلى مواجه نبوده‏اند .

 پیامبر اکرم و ائمه معصومین پیوسته مى‏کوشیدند، حجابهاى مستور و غیر مستور بین قرآن و انسانها را برطرف سازند، تا آنان خود بتوانند از این معدن پرنور بهره برگیرند . آنگاه راه بهره‏گیرى را نیز به آنان مى‏آموختند .

بدون شک، مشاهده وجود مقدس رسول اکرم، آن شخصیت الهى و «اسوه حسنه‏» بر مسند اقراء و تعلیم قرآن کریم از زیباترین صحنه‏هاى سیره است . تواریخ و سیره‏ها صحنه‏هاى فراوانى را از این دست ضبط کرده‏اند .

در آیه دوم سوره جمعه که وظایف سه‏گانه پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم را در هدایت امت‏بر مى‏شمارد، در میان آنها تلاوت جایگاه نخست را دارا است: هوالذى بعث فى الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته ویزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفى ضلال مبین . (1) [جمعه 2].

قبل از بحث تقدم یا عدم تقدم تزکیه بر تعلیم، باید گفت که این تلاوت آیات الهى است که بر هر دو مقدم شده است . قرآن مجید از مقوله «لسان‏» ، «بیان‏» و «قرائت‏» است و دیگر آثار و خواص آن، وراى «لسان‏» آن که «عربى‏مبین‏» است، جاى گرفته است . فرو نهادن دیده اهتمام بر این مقوله، موجب بروز اختلال در تاثیر قرآن بر فرد و جامعه خواهد بود; هر چند بازار طرح و عرضه انواع بحثها و پژوهش‏ها گرم باشد .

2) نحوه قرائت و اقراء پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم در قرائت قرآن وآموزش آن به مردم از اوصافى برخوردار بودند که اینک بدان پرداخته مى‏شود .

1- 2) صوت نیکو

مطابق روایتى از امام باقر علیه السلام که در تفسیر عیاشى آمده است، پیامبر اکرم نیکوترین صوت را در قرائت قرآن داشته است: «ان رسول الله کان احسن الناس صوتا بالقرآن‏» (2) [1]. در روایتى دیگر آمده است: «کان قرائته صلى الله علیه و آله وسلم مفسرة حرفا حرفا» (قرائت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم واضح، حرف به حرف و عارى از هر گونه پیچیدگى و تداخل حروف بوده است).

2- 2) وضوح قرائت

قرائت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم خوش‏صدایى، وضوح تام و تفکیک کامل حروف و آیه‏ها را با هم داشته است; امرى که در بسیارى از قرائت‏هاى رایج امروز، دیده نمى‏شود .

در روایتى زیبا، که نسایى آن را نقل کرده است، تصویرى عینى از نمونه اقراى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم بر اصحاب، آمده است:

«عن عقبة‏بن عامر قال کنت امشى مع رسول‏الله صلى الله علیه و آله وسلم فقال: یا عقبة قل، قلت: ماذا اقول؟ فسکت عنى ثم قال: یا عقبة قل قلت: ماذا اقول یا رسول الله؟ فسکت عنى فقلت: اللهم اورده على، فقال: یا عقبة قل، فقلت: ماذا اقول؟ فقال: قل اعوذ برب الفلق . . . . فقراتها حتى اتیت على آخرها ثم قال: قل ، قلت: ماذا اقول یا رسول الله؟ قال: قل اعوذ برب الناس . . . . فقراتها حتى اتیت على آخرها»: (عقبة‏بن‏عامر گوید: با پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم راه مى‏رفتم; ایشان فرمود:

 اى عقبه! بگو! گفتم: چه بگویم؟ حضرت سکوت کرد . سپس فرمود: عقبه، بگو، گفتم چه بگویم اى پیامبر خدا؟ «حضرت سکوت کرد گفتم: «خدایا سخن حضرت را به من بازگردان‏» ، فرمود: اى عقبه! بگو! گفتم چه بگویم؟ فرمود: قل اعوذ برب الفلق . . . . من آن را خواندم تا به آخر آن رسیدم; سپس فرمود: اى عقبه! بگو! گفتم: چه بگویم؟ فرمود: قل اعوذ برب الناس . . . من آنگاه آن را تا پایان خواندم).

یکى از نکته‏هاى این روایت، آن است که حضرت از هر فرصت مقتضى براى تشکیل کلاس درس و آماده‏سازى ذهن کسى که برایش قرآن مى‏خواند، استفاده مى‏کند .

تکرار امر «قل‏» و پاسخ‏هاى عقبه مبنى بر اینکه «چه بگویم‏» وى را سراپا گوش مى‏سازد; تا به محض جریان یافتن واژه‏ها بر لب‏هاى مبارک حضرت، آن را یکباره فرا گرفته، به قلب خویش منتقل سازد .

3- 2) رعایت وقوف

شناساندن مواضع وقف و تکیه بر رعایت آن، یکى دیگر از ارکان آموزش پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم بوده است . بعضى اصحاب روایت کرده‏اند:

 «کنا نتعلم الوقوف کما نتعلم القرآن [2]: (همانگونه که قرآن را فرا مى‏گرفتیم، وقف‏ها را نیز مى‏آموختیم).

امام امیرالمؤمنین علیه السلام حفظ وقوف را یکى از ارکان ترتیل مى‏دانستند; چنانکه فرمودند: «الترتیل تجوید الحروف و حفظ الوقوف‏» (ترتیل، نیکو ادا کردن حروف و رعایت وقفهاست).

یکى از دقت‏هاى رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم وقف بر پایان هر آیه بوده است . در تفسیر مجمع‏البیان، ذیل سوره «قل‏هوالله‏» آمده است، پیامبر در پایان هر آیه از این سوره وقف مى‏فرمودند .

 این مساله در روایتى دیگر از «ام‏سلمه‏» داراى شمولى بیشتر است: «کان النبى صلى الله علیه و آله وسلم یقطع قرائته آیة آیة‏» (پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم قرائت‏خویش را به صورت آیه آیه، تقطیع مى‏کردند).

4- 2) اقراء کوثرى

آنچه در روش آموزش پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم به چشم نمى‏خورد، «اقراء تکاثرى‏» است و آنچه اهمیت دارد، «اقراءکوثرى‏» است; یعنى اقرایى که خیر کثیر به همراه آورد، نه ظاهرى چشمگیر . شیخ صدوق در روایتى آورده است که مردى نزد پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم رفت تا وى را قرآن بیاموزد .

 حضرت شروع به خواندن قرآن کرد تا به این سخن خداى تعالى رسید که: «فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره‏» . مرد گفت: همین مرا کافى است; آنگاه برخاست و رفت . پیامبر فرمود:

 این مرد رفت در حالى که فقیه گردیده بود [3]. پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم در مقام سخن گفتن از تاثیر اقراء و کوثرى بودن آن، از همین میزان اثرپذیرى، تعبیر به فقاهت و فهم دین کرده‏اند .

روایتى دیگر از ابن‏مسعود و ابى‏بن‏کعب، شیوه تعلیم رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم را اینچنین بیان مى‏کند:

 «ان‏رسول‏الله صلى الله علیه و آله وسلم کان یقرؤهم العشر فلایجاوزونها حتى یعلموا ما فیها من العلم فیعلمهم القرآن والعمل جمیعا» [4]. (رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم بر اصحاب، ده آیه را مى‏خواند و آنان از آن ده آیه نمى‏گذشتند; تا آنچه از آگاهى در آن وجود داشت، دریابند، به این ترتیب، پیامبر به ایشان قرآن و عمل را با هم تعلیم مى‏داد).

اولین نکته‏اى که از این حدیث استفاده مى‏شود، تقدم کیفیت‏بر کمیت و دورى از انباشتن آیه‏ها و سوره‏ها بر روى یکدیگر است .

 تحذیر امت از انبوه‏کارى و روى هم‏انباشتن بدون تدبر آیات در دستورها و ارشادهاى پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم نسبت‏به قرائت قرآن در نماز نیز دیده مى‏شود; ابوسعید خدرى از پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم روایت کرده است:

«امرنا رسول‏الله ان نقرا فاتحة الکتاب و ما تیسر» [5] رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم ما را به خواندن سوره «فاتحة الکتاب‏» و خواندن سوره‏اى کوتاه به دنبال آن امر کرد . تاکید حضرت در مورد نماز نیز به جهت دورى از تحمیل بیش از حد طاقت و جلوگیرى از پدید آمدن ادبار نسبت‏به قرآن، مورد تاکید قرار گرفته است .

این در حالى است که بنا بر چند روایت که «ابن شبة‏» در «تاریخ المدینة المنورة‏» نقل کرده است، عثمان شبها یک رکعت نماز مى‏خوانده و قرآن را در آن ختم مى‏کرده است [6]. منظور ما در اینجا، بررسى صحت و سقم سند این روایت نیست; تنها به ذکر این نکته اکتفا مى‏شود که حتى اگر چنین کارى عملا نیز مقدور باشد و فاصله چند ساعت میان نماز عشا و نماز صبح، براى چنین کارى کفاف دهد، دست کم تلاوتى واضح و مطلوب صورت نخواهد گرفت; به همین دلیل، چنین امورى هرگز در کلام و ارشادهاى معصومین علیهم السلام دیده نمى‏شود و چنین توصیه‏هایى از سوى آنان، صادر نشده است و اینگونه امور مورد تشویق و تمجید آنان قرار نگرفته است .

 آنچه در مکتب اهل بیت مورد تشویق قرار گرفته است، تهجد با کیفیتى مخصوص است که در کتب متعدد وارد شده است; یعنى هشت رکعت نماز شب، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر که در مجموع یازده رکعت مى‏شود و رکوع و سجود پیاپى در میان آن بنده را وادار مى‏سازد، پس از خواندن چند آیه در برابر پروردگارش به خاک درافتد و بر پاکى او و عظمت کتابش، گواهى دهد .

بنا بر فتواى علماى شیعه، دست کم در چهار موضع قرآن کریم، سجده واجب است و کسانى که با شنیدن آیات الهى سجده نمى‏کنند، در آیات متعدد دیگرى مورد توبیخ و ملامت قرار گرفته‏اند: «فما لهم لایؤمنون و اذا قرئ علیهم القرآن لایسجدون‏» [انشقاق‏20و21]: (آنان را چه شده که ایمان نمى‏آورند و چون قرآن بر آنان قرائت‏شود، سر به خاک نمى‏سایند).

از سوى دیگر، کسانى که با شنیدن آیات الهى، سر به سجده فرود مى‏آورند و یا به تعبیر دیگر، آیات الهى آنان را به خاک مى‏افکند، مورد تقدیر قرار گرفته‏اند: «اذا تتلى علیهم آیات الرحمن خروا سجدا و بکیا» [مریم 58]: (چون آیات [خداى] بخشنده بر آنان تلاوت شود، به خاک و گریه مى‏افتند).

در روایات، احادیث متعددى از این دست ملاحظه مى‏شود که: «من قرا القرآن فى اقل من ثلاث لم یفقهه‏» (هر که قرآن را در کمتر از سه روز بخواند، آنرا فهم نمى‏کند).

اصحاب، همزمان با نزول تدریجى قرآن و به فراخور حال خود، آیه‏ها و سوره‏هاى پراکنده را با واسطه و یا بى‏واسطه، از لسان مبارک بزرگ معلم قرآن و به صورت سمعى، فرا مى‏گرفتند .

چه بسا فردى از صحابه تازه مسلمان یک یا چند سوره مى‏دانست و صحابى دیگر که سابقه بیشترى در اسلام داشت، دهها سوره . براى هر یک از این دو، همان میزانى که فرا گرفته بودند و آن را بدون هیچگونه عارضه و مشکلى قرائت مى‏کردند، «قرآن‏» محسوب مى‏شد و عبارت پایانى آن، موضع ختم ایشان تلقى مى‏گشت .

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم در شیوه آموزش از یکسو، بر این اصل تاکید مى‏کرد که «قرآن‏» هر کس به همان میزانى است که بر او اقراء شده و او آن را فرا گرفته است; لذا قرآن‏آموز را از انبوه کارى و انباشت تکاثرى باز مى‏داشت تا بقیه سوره‏ها را نیز به همان شیوه اصولى و صحیح اقراء از جناب ایشان یا دیگران فرا گیرد و از سوى دیگر، بر تکرار مستمر میزان فرا گرفته شده، به منظور تثبیت آن در قلب قرآن‏آموز، تاکید مى‏ورزید: سئل رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم اى الناس خیر؟ قال: «الحال المرتحل، اى الفاتح الخاتم الذى یفتح القرآن و یختمه فله عندالله دعوة مستجابة‏» [7] (از پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم سؤال شد: بهترین مردم چه کسى است؟ فرمود:

 حال مرتحل; یعنى کسى که پیاپى قرآن را به قرائت آغاز مى‏کند و آن را به پایان مى‏برد . دعاى چنین کسى نزد خدا مستجاب است) [8].

5- 2) «تیسیر» در تعلیم قرآن کریم

آنچه گذشت، نمونه‏هایى از تیسیر و تسهیلى بود که در کار رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم، به عنوان معلم قرآن، وجود داشت . موضوع «تیسیر» و «تیسر» در قرائت و حفظ قرآن کریم، محدود به عوامل مذکور نمى‏شود; بلکه دامنه آن بسیار وسیعتر از این موارد است .

بسیارى از سخت‏گیریهایى که امروزه، در باب تعلیم قرآن کریم به چشم مى‏خورد، در زمان پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم وجود نداشته است; بلکه در طول قرون بعد، به دلایل گوناگون، گریبانگیر موضوع آموزش آسان، بى‏پیرایه و در نهایت موفق پیامبراکرم صلى الله علیه و آله وسلم و معلمان والا مقام قرآن گردیده است .

روش پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم بر «اقراى‏» قرآن و شیوه اصحاب، بر «استقراء» و تکرار آیات، استوار بود .

 و هر کس از سیاه و سفید و عرب و عجم، بر حسب وسع و توانایى خود، به فراگیرى قرآن مى‏پرداخت و سعى آنان نیز نزد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم همواره مشکور بود

سیره پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم تشویق حکیمانه و خردمندانه مشتاقان کلام وحى بود .

 ایشان هیچگاه به سخت‏گیریها و نکته‏سنجى‏هاى تجویدى نمى‏پرداختند و از تشویق‏هاى غیرمعقول نیز که گاه گروهى معدود را در اوج قهرمانى قرار مى‏دهد و دیگران را ولو به طور غیرمستقیم، در مرتبه‏اى پایین‏تر مى‏نشاند و آنها را فاقد کارآیى و هنرنمایى در عرصه قرائت قرآن نشان مى‏دهد، پرهیز مى‏کردند .

 در حدیثى از ایشان آمده است: «ان الرجل الاعجمى من امتى لیقرا القرآن بعجمیته فترفعه الملائکة على عربیة‏» [9] (مرد غیر عرب از امت من، قرآن را به زبانى غیرعربى مى‏خواند; آنگاه ملائکه آن را به همان صورت عربى خالص، بالا مى‏برند).

خداوند قرآن را آسان قرار داد تا براى همگان «ذکر» و وسیله پندآموزى باشد و این آسانى را با لسان پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم صورت داد:

 ولقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر [قمر17] (ما قرآن را آسان کرده‏ایم . آیان پندگیرنده‏اى هست) ؟ ، فانما یسرناه بلسانک لعلهم یتذکرون [دخان‏58]: (آن را با زبان تو آسان ساختیم، باشد که پند گیرند).

نمونه‏اى از تسهیل و تیسیر نبوى چنین است که منافقان حسود از انتخاب بلال حبشى به عنوان موذن پیامبر، بسیار ناخشنود بودند و به دنبال بهانه‏اى مى‏گشتند . بهانه آنان این بود که بلال کلمات را صحیح و شیوا تلفظ نمى‏کند; از اینرو نباید بر بام کعبه و در برابر دوست و دشمن، اذان گوید .

 از آنجا که احتمال مى‏رفت، پیامبراکرم صلى الله علیه و آله وسلم براى رفع جوسازى و حل اختلاف شخص دیگرى را براى گفتن اذان برگزیند، پیک وحى به حضور ایشان رسید و گفت: خداوند مى‏فرماید، کسى جز بلال اجازه ندارد بر فراز بام کعبه اذان بگوید .

مولوى اعتراض آنها را در مثنوى چنین توصیف مى‏کند که گفتند: شایسته نیست در آغاز حکومت نوپاى اسلام، آن هم در جزیرة‏العرب، که آکنده از عرب فصیح و لغت‏دان است، بلال حبشى، یک نفر عجمى که بجاى «ح‏» ، «ه» و به جاى «شین‏» ، «سین‏» مى‏گوید، اذان بگوید . چه بسا آنان بین خود، مسایل دیگرى نظیر رنگ پوست، کیفیت صدا و پایین بودن طبقه اجتماعى بلال را نیز مطرح مى‏نمودند و به آن دهن کجى مى‏کردند .

همچنین نقل است، بلال تمام شین‏ها را سین (به جاى اشهد) تلفظ مى‏کرده است; معصوم علیه السلام در برابر اعتراض ظاهرپرستان به این مساله، فرموده است: ان سین بلال عندالله الشین [10] (سین بلال در پیشگاه خدا شین است).

و نیز نقل است‏شخصى به محضر امیرالمؤمنین علیه السلام آمد و عرض کرد: امروز مردى را دیدم که درباره تلفظ صحیح و فصیح کلمات، با بلال بحث مى‏کرد و بر تلفظ غیرصحیح بلال نیشخند مى‏زد . حضرت على علیه السلام فرمود:

«مقصود از تلفظ صحیح آن است که موجب صحت و پاکى اعمال گردد . الفاظ صحیح سودى به حال فلان کس ندارد، اگر اعمالش نادرست‏باشد . آنگاه فرمود:

«و ما یضر بلالا لحنه اذا کانت افعاله مقومة احسن تقویم و مهذبة احسن تهذیب‏» [11] (نادرست‏خواندن بلال زیانى نمى‏رساند; هرگاه کردارش به بهترین وجه و با برترین خلوص باشد).

از آنجا که پیامبراسلام صلى الله علیه و آله وسلم در آغاز، طلب علم را فریضه‏اى براى هر مسلمان خوانده بود، حکومت‏هاى پس از ایشان نیز با در نظر گرفتن فرهنگ عمومى جامعه، اغراض مختلف و به هر حال، براى ابراز وجود، جانب اجبار را گرفتند .

نزول قرآن و شیوه پیامبر، جامعه جاهلى را به جانبى سوق داد که در مدتى کوتاه به هیچ حکومتى اجازه کم‏اعتنایى به علم و فرهنگ را نمى‏داد; اما در پیش گرفتن راه افراط موجب رخنه خلل و اشکال در آموزش حکیمانه نخستین، گردید .

6- 2) شیوه خود تصحیح

یکى از مسائلى که امروزه، مورد تاکید کارشناسان امر آموزش است ، بکارگیرى شیوه «خود تصحیح‏» ، (Autocorrctif) و عایت‏حداکثر اجتناب از تصحیح مستقیم آموزنده، به خصوص زبان‏آموز است .

 این امر در آموزش قرآن، اهمیتى ویژه مى‏یابد و بخشى از «تیسیر» در قرائت قرآن، منوط بدان مى‏باشد; چنان‏که پیش از این، به مناسبتهایى در مورد آن سخن گفتیم . پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم نه تنها این تیسیر را در مورد لهجه‏ها به کار مى‏گرفت، تا بلال حبشى، صهیب رومى، سلمان فارسى، عرب مکه و مدینه و طائف و بادیه و نقاط دیگر بتوانند قرآن کریم را به حسب استطاعت و با لهجه خود، به آسانى بخوانند و آن را براى خود «ذکر» قرار دهند، بلکه آن را در مورد اصحابى نیز که بدون داشتن ویژگى‏ها و تفاوتهاى بالا، آیه و عبارتى را به طرق مختلف مى‏خواندند، روا مى‏داشت .

 صحابه در حفظ آیه‏هاى قرآن و قرائت آنها با یکدیگر اختلاف داشتند و پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم در عین اطلاع از همه این اختلافها، آنها را آنطور که شنیده بود، براى اصحاب تجویز مى‏فرمود [13].

ناگفته نماند، در اینجا سخن از «تجویز» است; یعنى اجازه‏اى که پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم براى ترویج هر چه سریعتر قرآن در محیط حجاز و بلکه فراتر از آن صادر مى‏فرمود و سهولتى که ایشان در نظر مى‏گرفت .

 در کنار این تسهیل و تیسیر، قرائت روز و شب پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم ، بزرگان صحابه، کاتبان درجه اول وحى و امثال ایشان قرآن را - به همان قرائت واحدى که از سوى خداى واحد نازل مى‏شد - به گوش اصحاب مى‏رساندند و همگان مى‏دانستند که قرآن همان است و این تسهیل و ترویج، دخلى به تغییر و تحریف کتاب ندارد .

 همچنین، قرائت صواب قرائتى بود که بیشترین نزدیکى را به قرائت پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم داشت و تاثیرى که غلط خواندن قرآن در آن زمان برخود قرآن مى‏توانست داشته باشد، کاملا ناچیز بود; زیرا در آن زمان، اکثر صحابه آیات قرآن را حفظ بودند و تدبیر حکیمانه پیامبراکرم صلى الله علیه و آله وسلم نه تنها سبب گردیده بود قرآن هیچگاه در قید و بند کشمکش لهجه‏هاى عرب جاهلى، اختلاف فرهنگها و حتى سلیقه‏ها و اجتهادهاى اشخاص و قاریان نماند، بلکه این امکان را فراهم ساخته بود که به دور از هر نوع عارضه‏اى که براى قرائت قرآن پیش مى‏آمد، به بهترین وجه، براى ترویج کلام وحى، بهره گرفته شود و هر یک عاملى براى ترویج قرآن، در میان اشخاص و قبایل گردد . در هیچ یک از احادیث و روایات، تذکر و تصحیح مستقیمى از پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم به چشم نمى‏خورد; هرچه هست، سراسر تشویق و تکریم است; به همین سبب، قرآن در اندک زمانى، نواحى و مرزها را در نوردید و در همه جا شور آفرید .

با آنکه قرائتهاى مختلف در منظر پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم و ائمه شکل گرفت همچنانکه اشاره شد، قرائت صحیح، همواره از لسان پیامبر، اصحاب و بعدها ائمه شنیده مى‏شد و مسلمانان قرائت «اسوه حسنه‏» و الگوى برتر را بر هر قرائتى ترجیح مى‏دادند . همچنین سراسر استنادهاى پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم و ائمه در مقام تعلیم، تدبر و فهم قرآن، به قرآن و یا ذکر شواهد و دستورالعملهاى فقهى، اخلاقى و مانند آن - که هم‏اکنون در احادیث ماثور، مضبوط است - همواره بر اساس قرائت واحد و مشهور بوده است و در این زمینه از استناد به قرائتهاى مختلف پرهیز مى‏جستند .

درباره نقش قرائت واحد و یکپارچه پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم و ائمه در میان مردم و جایگاه آن نسبت‏به قرآن، مى‏توان به نمونه قرائت «ابى‏» اشاره کرد . ابى‏بن کعب ابوالمنذر انصارى خزرجى (ت 20 ق) پس از على‏بن‏ابى‏طالب علیه السلام صحابه را اقرا مى‏کرد; یعنى مستند قرائت آنها بود . علت آن که ابى پس از على علیه السلام سمت مقرى را احراز کرد، آن بود که وى براى فرا گرفتن قرائت صحیح، همه قرآن را نزد پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم خواند و آن را «عرضا» بر ایشان قرائت نمود [14] ; به همین رو بعدها در لسان معصوم علیه السلام آمده است که: «نحن على قراءة‏ابى‏» [15]: (ما بر قرائت ابى هستیم).

در عین حال، تسهیل نبوى - که قبلا درباره آن گفتگو شد - بى‏دلیل هم نبوده است; به عنوان مثال، پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم دستور فرمود، هر کس باید قرآن را همانگونه که فرا گرفته است، بخواند تا هرج و مرج و درهم آمیختگى پیش نیاید . همچنین حضرت، اصحاب را از جدال با یکدیگر، در این زمینه نهى مى‏فرمود [16].

در اینجا دو مطلب را باید افزود; نخست آن که تسهیل و تیسیر نبوى، مبتنى بر شیوه خود تصحیح آموزش بوده است تا هر یک از صحابه با مشاهده و استماع قرائت صحیح، حتى‏الامکان، قرائت‏خود را به سوى آن سوق دهد .

 دیگر آنکه، خداوند حفظ قرآن را از تحریف تضمین فرموده است: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون (3) [حجر9].

این تضمین و تضمین‏هاى متعدد دیگرى که در قرآن آمده است، بر ناتوانى بشر از دست‏اندازى بر حریم کلام وحى تصریح مى‏کند و هر گونه تشویشى را نسبت‏به اشکالاتى که اصحاب به قرائت آن مى‏کردند، از دل صاحب مکتب و آورنده قرآن، مى‏زدوده است . این همه در حالى است که امروزه غلط گرفتن در کلاسها و جلسه‏هاى آموزش و قرائت قرآن، به صورت امرى جداناپذیر در آمده است و گاه به کارگیرى خشونت و تهدید، امرى صواب و ثمربخش تلقى و بلکه توهم مى‏گردد .

در حالى که اگر نیک نگریسته شود، این موارد یکى از عوامل عمده سرخوردگى افراد خردسال یا بزرگسال از محافل قرائت و تعلیم قرآن است .

7- 2) تشویق پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم در حق حاملان قرآن

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم در صحنه‏هاى گوناگون سیاسى و اجتماعى به حاملان قرآن اهمیت مى‏دادند . حضرت در گزینش امیران جنگى که بدون شک، امرى بسیار حساس و مرتبط با روحیه، امنیت و سرنوشت امت و حکومت نوپاى اسلامى بود میزان «قران خوانى‏» و یا «قرآن‏دانى‏» آنان را مدنظر و منشا اثر قرار مى‏دادند .

 در خبرى آمده است:

 «بعث النبى صلى الله علیه و آله وسلم وفدا الى الیمن فامر علیهم امیرا منهم و هو اصغرهم فمکثوا ایاما لم یسیروا [. .]. فقال له رجل یا رسول‏الله اتؤمره علینا و هواصغرنا فذکر النبى صلى الله علیه و آله وسلم قرائته للقرآن‏» [17].

 (پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم هیاتى را به یمن فرستاد و امیر آنان را کسى قرار داد که جوانترین ایشان بود . مدتى گذشت اما آنان حرکت نکردند تا اینکه مردى به پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم عرض کرد:

 آیا کسى را به امیرى ما مى‏گمارى که کم سن‏ترین ماست؟ ! پیامبر در پاسخ میزان تبحر وى را در قرائت قرآن، یادآور شد).

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم از ذکر مقام والاى حاملان قرآن، حتى پس از مرگ ایشان نیز غفلت نمى‏ورزید; چنانکه در جنگ احد، هنگام دفن شهدا، فرمود: «انظروا اکثرهم جمعا للقرآن فاجعلوه امام صاحبه فى قبره‏» [18] (بنگرید کدامیک از ایشان بخشى بیشترى از قرآن را فراگرفته است; وى را قبل از همرزمش در قبر قرار دهید).

آورده‏اند که پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم در روز احد امر کرد، کسانى را که در صحنه نبرد، در یک صف واحد قرار داشتند و از رتبه‏هاى جهادى یکسان برخوردار بودند، در یک قبر دفن کنند .

 این کار نه به جهت کمبود جا و زمین، بلکه از سر اکرام و احترام شهیدان و بر اساس موقعیت آنان در حیات تا لحظه شهادت صورت گرفت [19].

8- 2) تاکید بر آموزش قرآن

حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم در کنار سایر کوششها و دقتهایى که به کار مى‏بستند، بر مساله ترویج و باز بودن مستمر باب تعلیم و تعلم قرآن در جامعه تاکید مى‏ورزد . چنانکه فرمود:

 «خیار کم من تعلم القرآن و علمه‏» ; مقصود پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم در این حدیث و مانند آن، فراگیرى همه قرآن و آموختن روخوانى و تجوید و مانند آن نیست; بلکه حتى تعلیم و تعلم یک آیه نیز مى‏تواند مصداقى از این بیان نبوى بوده باشد; چنانکه حضرت فرمود: «بلغوا عنى ولو آیة‏» (از من به دیگران برسانید; حتى یک آیه را).

مسلمان حتى در برابر یک آیه قرآن هم باید خود را مامور به تبلیغ بداند و آن را بر اساس همان روش حکیمانه، دقیق و حساب‏شده‏اى که در سیره و سنت معلم نخستین قرآن وجود داشته و نمونه‏هایى از آن ذکر گردید، تبلیغ کند .

 

 

 

 

 

پى‏نوشت‏ها:

1) او کسى است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها مى‏خواند و آنها را تزکیه مى‏کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت مى‏آموزد . هر چند پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند .

2) رسولخدا صلى الله علیه و آله وسلم در قرائت قرآن خوش‏آوازترین مردم بود .

3) بدرستى که ما قرآن را فرو فرستادیم و حافظ و نگاهبان آن هستیم .

منابع

1) طباطبائى، سنن النبى 308 .

2) سیوطى، الاتقان 1/115 .

3) مجلسى، بحارالانوار 89/18 .

4) کلینى، اصول کافى، کتاب فضل‏القرآن .

5) مدیر شانه‏چى، علم الحدیث

6) ابن شبه، تاریخ المدینه المنوره 3/

7) مجلسى، پیشین 125 .

8) فیض کاشانى، المحجة‏البیضاء 2/213 .

9) کلینى، پیشین 2/439 .

10) قمى، سفینة‏البحار 1/105 .

11) اشتهاردى، بلال حبشى 111- 115 .

12) تاج العروس، ماده بجد .

13) طبرى، جامع‏البیان 1/23 و سیوطى، پیشین 1/86 و حجتى، پژوهش در تاریخ قرآن کریم 285 .

14) حجتى، پیشین 219 .

15) همان .

16) همان 283 .

17) محمدى رى شهرى، میزان الحکمه 1/79 .

18) همان 8/78 .

19) تاریخ الخمیس 1/443 .

 

   1      2      3    >>