خواندن قرآن با آواز خوش  چاپ
تاریخ : 1386/04/14

خواندن قرآن با آواز خوش

و رتل القرآن ترتیلا (1)

در دستورتلاوت قرآن،صداى خوش سفارش شده است و از قارى خواسته‏اند که نکات‏ظریف تلاوت-اعم از کشیدن صدا و یا زیر و بم آن و ترجیع قراءت و غیره-رارعایت کند.در این جا به بازگویى چند روایت در این زمینه مى‏پردازیم:

رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود:«هر چیزى زیورى دارد و زیور قرآن آواز خوش است‏».

«زیباترین زیبایى‏ها،یکى موى زیباست و دیگرى آواز و صداى دل کش‏».

«قرآن را با آواز و نواى[متین]عرب بخوانید و از آواز[مبتذل]اهل فساد وگنه کاران کبیره پرهیز کنید» (2) .

«آواز خوش زیورى براى قرآن است‏».

«قرآن را با صداى خود خوش کنید،زیرا صداى خوش زیبایى قرآن را افزون‏مى‏کند».

«قرآن را با آوازتان زینت‏بخشید».

امام صادق علیه السلام نیز در تفسیر آیه: و رتل القرآن ترتیلا (3) فرموده است:«به این‏معناست که آن را با تانى بخوانید و صدایتان را خوش دارید» (4) .

امام باقر علیه السلام فرموده است:«قرآن را با آواز بخوانید،زیرا خداوند-عز و جل‏دوست مى‏دارد که با صداى خوش قرآن خوانده شود» (5) .

رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود:«قرآن با آهنگى حزین نازل شده،پس آن را با گریه[برخاسته از وجد]بخوانید و اگر گریه نکردید،لحن گریه به خود بگیرید و آن را باآواز خوش بخوانید،که هر کس آن را با آواز خوش نخواند،از ما نیست‏».

«از ما نیست هر کس قرآن را با آواز خوش نخواند» (6) .

امام صادق علیه السلام فرمود:«قرآن با حزن نازل شده،پس آن را با لحنى حزین‏بخوانید» (7) .

البته سخنانى که معتمدان از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل کرده‏اند فراوان و دلیل اثباتى براى این گفته‏هاست.

ابن الاعرابى گفته است (8) :«عرب به هنگام سوار کارى یا نشستن در حیاط و خیلى‏مواقع دیگر،به آواز رکبانى (9) تغنى مى‏کرد.وقتى و آوازشان با قرآن باشد» (11) زمخشرى نیز گفته است:«عرب عادت داشت که در همه احوال-چه هنگام‏سوارکارى و چه در حال لمیدن و یا نشستن در حیاط خانه‏ها و غیره-به آواز و زمزمه‏رکبانى تغنى کند.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وقتى مبعوث شد،بر این حال بر آمد تا آواز و زمزمه‏آنان با قرآن باشد.پس بدان فرمان داد،یعنى فرمود:«هر کس قرآن را جاى گزین‏رکبانى نکند و آن را زمزمه زیر لب و تغنى با آواز خوش قرار ندهد،از ما نیست‏» (12) .

فیروز آبادى گفته است:«غناه الشعر و غنى به تغنیة:تغنى به‏».یعنى شعر را به‏آواز خواند و آن را تغنى کرد.

شاعر گفته است:

«تغن بالشعر اما کنت قائله×ان الغناء بهذا الشعر مضمار» (13) «زبیدى‏»ضمن آن که نقل این گفته را به پیامبر صلى الله علیه و آله منسوب داشته گفته است:

«خداوند به هیچ کس چون پیامبر گرامى اجازه نداده است که با قرآن آشکارا تغنى‏کند».

«ازهرى‏»گفته است:«عبد الملک البغوى‏»به نقل از ربیع و او به نقل از شافعى به‏من اطلاع داد که معناى تغنى‏«خواندن قرآن با صداى محزون و رقیق است‏» (14) .اوحدیث دیگرى را نیز به شهادت مى‏گیرد که مى‏گوید:«زینوا القرآن باصواتکم‏».

بر همین اساس،امامان اهل بیت علیهم السلام کوشش داشتند که قرآن با ترتیل و صداى‏بلند و تجوید و با آواز خوش خوانده شود.

محمد بن على بن محبوب اشعرى در کتاب خود به نقل از معاویة بن‏عمار روایت مى‏کند که به ابى عبد الله علیه السلام گفتم:آیا هر کس،دعا یا قرآن مى‏خواند،اگرصدایش را بلند نکند،گویى چیزى نخوانده است؟فرمود:«همین طور است،على بن الحسین علیه السلام در تلاوت قرآن،خوش صداترین مردم بود و هنگام تلاوت‏صدایش را چنان بالا مى‏برد که تمام اهل خانه بشنوند».امام صادق علیه السلام در خواندن‏قرآن خوش صداترین مردم بود.هرگاه شب براى تلاوت بیدار مى‏شد،صدایش رابالا مى‏برد و وقتى سقاها و دیگر عابران از آن مسیر مى‏گذشتند،مى‏ایستادند و به‏تلاوت او گوش مى‏دادند (15) .

هم چنین روایت است که موسى بن جعفر علیه السلام نیز صدایى خوش داشت و قرآن‏نیکو تلاوت مى‏کرد.او روزى فرموده بود: «على بن الحسین علیه السلام با صداى بلند قرآن‏مى‏خواند تا شاید ره گذرى از آن جا بگذرد و به خود آید.وقتى امام چنان کرد، دیگرمردم آن را تاب نمى‏آوردند».از او پرسیده شد:آیا رسول الله صلى الله علیه و آله در نماز جماعت‏صدایش را به هنگام تلاوت قرآن بلند نمى‏کرد؟فرمود:«رسول الله صلى الله علیه و آله فقط آن گونه‏که در توان مردم بود تلاوت مى‏فرمود» (16) .

هم چنین از امام على بن موسى الرضا و او از پدرش و نیاکانش از رسول الله صلى الله علیه و آله نقل‏است که فرمود:«قرآن را با آواز خوش بخوانید،زیرا آواز خوش زیبایى قرآن را افزون‏مى‏کند»،سپس این آیه را تلاوت کرد: یزید فی الخلق ما یشاء (17) .

پى‏نوشتها:

1- مزمل 73:4.

2- الکافى،ج 2،ص 616-614،شماره‏هاى 9-8-3.

3- مزمل 73:4.

4- بحار الانوار،ج 89،کتاب القرآن،شماره 21،ص 195-190.

5- الکافى،ج 2،ص 616،شماره 13.

6- بحار الانوار،ج 89،ص 191.

7- الکافى،ج 2،ص 614،شماره 2.

8- «ابو عبد الله محمد بن زیاد کوفى‏»یکى از زبان دانان مشهور عرب است که در محضر درس او مردمان بسیارحاضر مى‏شدند.او در سخندانى و شناخت لفظ ناآشنا از همه سر بود،تا جایى که مى‏گویند بر«ابو عبیده‏»و«اصمعى‏»برترى داشته است.او در رجب سال 150 هجرى زاده شد و در شعبان 231 از دنیا رفت(قمى،الکنى و الالقاب،ج 1،ص 215).

9- رکبانى:خواندن سرود باکش و قوس دادن و زیر و بم صدا.

10- هجیراء:زمزمه و طنین آواز و ترانه.

11- نهایه ابن اثیر،ج 3،ص 391.

12- الفائق،ج 2،ص 36(رثث).

13- ابن منظور گفته است:«منظور شاعر تغنى بوده و اسم را(غناء)به جاى مصدر آورده است‏».

14-  مستطرفات السرائر،ص 484.

لسان العرب،ج 15،ص 136،«تحسین القراءة و ترقیقها»آمده است. 15-

16- کتاب الاحتجاج،ج 2،ص 170.

17- فاطر 35:1،ر.ک:عیون اخبار الرضا،ج 2،ص 68،شماره 222.

علوم قرآنى صفحه 391 محمد هادى معرفت

خواندن قرآن با آواز خوش  چاپ
تاریخ : 1386/04/14

خواندن قرآن با آواز خوش

و رتل القرآن ترتیلا (1)

در دستورتلاوت قرآن،صداى خوش سفارش شده است و از قارى خواسته‏اند که نکات‏ظریف تلاوت-اعم از کشیدن صدا و یا زیر و بم آن و ترجیع قراءت و غیره-رارعایت کند.در این جا به بازگویى چند روایت در این زمینه مى‏پردازیم:

رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود:«هر چیزى زیورى دارد و زیور قرآن آواز خوش است‏».

«زیباترین زیبایى‏ها،یکى موى زیباست و دیگرى آواز و صداى دل کش‏».

«قرآن را با آواز و نواى[متین]عرب بخوانید و از آواز[مبتذل]اهل فساد وگنه کاران کبیره پرهیز کنید» (2) .

«آواز خوش زیورى براى قرآن است‏».

«قرآن را با صداى خود خوش کنید،زیرا صداى خوش زیبایى قرآن را افزون‏مى‏کند».

«قرآن را با آوازتان زینت‏بخشید».

امام صادق علیه السلام نیز در تفسیر آیه: و رتل القرآن ترتیلا (3) فرموده است:«به این‏معناست که آن را با تانى بخوانید و صدایتان را خوش دارید» (4) .

امام باقر علیه السلام فرموده است:«قرآن را با آواز بخوانید،زیرا خداوند-عز و جل‏دوست مى‏دارد که با صداى خوش قرآن خوانده شود» (5) .

رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود:«قرآن با آهنگى حزین نازل شده،پس آن را با گریه[برخاسته از وجد]بخوانید و اگر گریه نکردید،لحن گریه به خود بگیرید و آن را باآواز خوش بخوانید،که هر کس آن را با آواز خوش نخواند،از ما نیست‏».

«از ما نیست هر کس قرآن را با آواز خوش نخواند» (6) .

امام صادق علیه السلام فرمود:«قرآن با حزن نازل شده،پس آن را با لحنى حزین‏بخوانید» (7) .

البته سخنانى که معتمدان از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل کرده‏اند فراوان و دلیل اثباتى براى این گفته‏هاست.

ابن الاعرابى گفته است (8) :«عرب به هنگام سوار کارى یا نشستن در حیاط و خیلى‏مواقع دیگر،به آواز رکبانى (9) تغنى مى‏کرد.وقتى و آوازشان با قرآن باشد» (11) زمخشرى نیز گفته است:«عرب عادت داشت که در همه احوال-چه هنگام‏سوارکارى و چه در حال لمیدن و یا نشستن در حیاط خانه‏ها و غیره-به آواز و زمزمه‏رکبانى تغنى کند.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وقتى مبعوث شد،بر این حال بر آمد تا آواز و زمزمه‏آنان با قرآن باشد.پس بدان فرمان داد،یعنى فرمود:«هر کس قرآن را جاى گزین‏رکبانى نکند و آن را زمزمه زیر لب و تغنى با آواز خوش قرار ندهد،از ما نیست‏» (12) .

فیروز آبادى گفته است:«غناه الشعر و غنى به تغنیة:تغنى به‏».یعنى شعر را به‏آواز خواند و آن را تغنى کرد.

شاعر گفته است:

«تغن بالشعر اما کنت قائله×ان الغناء بهذا الشعر مضمار» (13) «زبیدى‏»ضمن آن که نقل این گفته را به پیامبر صلى الله علیه و آله منسوب داشته گفته است:

«خداوند به هیچ کس چون پیامبر گرامى اجازه نداده است که با قرآن آشکارا تغنى‏کند».

«ازهرى‏»گفته است:«عبد الملک البغوى‏»به نقل از ربیع و او به نقل از شافعى به‏من اطلاع داد که معناى تغنى‏«خواندن قرآن با صداى محزون و رقیق است‏» (14) .اوحدیث دیگرى را نیز به شهادت مى‏گیرد که مى‏گوید:«زینوا القرآن باصواتکم‏».

بر همین اساس،امامان اهل بیت علیهم السلام کوشش داشتند که قرآن با ترتیل و صداى‏بلند و تجوید و با آواز خوش خوانده شود.

محمد بن على بن محبوب اشعرى در کتاب خود به نقل از معاویة بن‏عمار روایت مى‏کند که به ابى عبد الله علیه السلام گفتم:آیا هر کس،دعا یا قرآن مى‏خواند،اگرصدایش را بلند نکند،گویى چیزى نخوانده است؟فرمود:«همین طور است،على بن الحسین علیه السلام در تلاوت قرآن،خوش صداترین مردم بود و هنگام تلاوت‏صدایش را چنان بالا مى‏برد که تمام اهل خانه بشنوند».امام صادق علیه السلام در خواندن‏قرآن خوش صداترین مردم بود.هرگاه شب براى تلاوت بیدار مى‏شد،صدایش رابالا مى‏برد و وقتى سقاها و دیگر عابران از آن مسیر مى‏گذشتند،مى‏ایستادند و به‏تلاوت او گوش مى‏دادند (15) .

هم چنین روایت است که موسى بن جعفر علیه السلام نیز صدایى خوش داشت و قرآن‏نیکو تلاوت مى‏کرد.او روزى فرموده بود: «على بن الحسین علیه السلام با صداى بلند قرآن‏مى‏خواند تا شاید ره گذرى از آن جا بگذرد و به خود آید.وقتى امام چنان کرد، دیگرمردم آن را تاب نمى‏آوردند».از او پرسیده شد:آیا رسول الله صلى الله علیه و آله در نماز جماعت‏صدایش را به هنگام تلاوت قرآن بلند نمى‏کرد؟فرمود:«رسول الله صلى الله علیه و آله فقط آن گونه‏که در توان مردم بود تلاوت مى‏فرمود» (16) .

هم چنین از امام على بن موسى الرضا و او از پدرش و نیاکانش از رسول الله صلى الله علیه و آله نقل‏است که فرمود:«قرآن را با آواز خوش بخوانید،زیرا آواز خوش زیبایى قرآن را افزون‏مى‏کند»،سپس این آیه را تلاوت کرد: یزید فی الخلق ما یشاء (17) .

پى‏نوشتها:

1- مزمل 73:4.

2- الکافى،ج 2،ص 616-614،شماره‏هاى 9-8-3.

3- مزمل 73:4.

4- بحار الانوار،ج 89،کتاب القرآن،شماره 21،ص 195-190.

5- الکافى،ج 2،ص 616،شماره 13.

6- بحار الانوار،ج 89،ص 191.

7- الکافى،ج 2،ص 614،شماره 2.

8- «ابو عبد الله محمد بن زیاد کوفى‏»یکى از زبان دانان مشهور عرب است که در محضر درس او مردمان بسیارحاضر مى‏شدند.او در سخندانى و شناخت لفظ ناآشنا از همه سر بود،تا جایى که مى‏گویند بر«ابو عبیده‏»و«اصمعى‏»برترى داشته است.او در رجب سال 150 هجرى زاده شد و در شعبان 231 از دنیا رفت(قمى،الکنى و الالقاب،ج 1،ص 215).

9- رکبانى:خواندن سرود باکش و قوس دادن و زیر و بم صدا.

10- هجیراء:زمزمه و طنین آواز و ترانه.

11- نهایه ابن اثیر،ج 3،ص 391.

12- الفائق،ج 2،ص 36(رثث).

13- ابن منظور گفته است:«منظور شاعر تغنى بوده و اسم را(غناء)به جاى مصدر آورده است‏».

14-  مستطرفات السرائر،ص 484.

لسان العرب،ج 15،ص 136،«تحسین القراءة و ترقیقها»آمده است. 15-

16- کتاب الاحتجاج،ج 2،ص 170.

17- فاطر 35:1،ر.ک:عیون اخبار الرضا،ج 2،ص 68،شماره 222.

علوم قرآنى صفحه 391 محمد هادى معرفت

ارزشهاى قرآنى  چاپ
تاریخ : 1386/04/12

ارزشهاى قرآنى

آیت اللّه محمد هادى معرفت


ارزشهایى که قرآن , مبناى تعالیم خود قرار داده است , عبارتند از:
1ـ فطرت سلیم (نهاد پاک انسانى )
2ـ عقل رشید (خرد و اندیشه تابناک )
3ـ علم تکامل یافته (دانش پیشرفته )
قرآن , تمامى تعالیم عالیه خود را بر این سه استوار کرده است .
از فطرت دم مى زند وتعالیم خود را با فطرت پاک انسانى , دمساز و همساز مى داند, فطره اللّه التى فطرالناس علیها.
خـرد تـابناک انسان را شاهد مى گیرد, او را به قضاوت مى خواند و راه اندیشه و تعقل را به انسانها گوشزد مى کند, فمالکم کیف تحکمون .
بـعلاوه , براى علم و عالمان ارزش فراوان قائل است .
دعوت خود را به آنان متوجه مى کند و آنان را یگانه پاسخ دهنده مثبت قرآن , به شمار مى آورد, زیرا تمامى تعالیم و دستورات خود را که با حکمت آمـیـخـته است , صرفا براى دانشمندان قابل پذیرش مى داند, و ما یعقلها الاالعالمون .
عالمان نیز, متقابلا قرآن را ارج نهاده , پیوسته آن را مورد عنایت خود قرار داده است و همسوى فطرت و عقل , از آن بهره هاى کافى برده اند و مى برند.
اینک نمونه هایى در این زمینه : 1ـ فطرت اساس دین است : در سوره روم آیه 30 چنین مى خوانیم : فـاقم و جهک للدین حنیفا فطره اللّه التى فطرالناس علیها لا تبدیل لخلق اللّه ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لا یعلمون .
(بـا تـمـام وجود, خود را آماده پذیرش دین و آیینى کن که کاملا پاک و منزه از آلودگیهاو پیرایه هـاسـت و برخواسته از فطرت پاک انسانهاست که خداوند آنان را بر چنان فطرتى آفریده و هرگز بـرآنچه خدا آفریده تغییر و تبدیلى نیست ), کنایه از آن که هرگونه تحریف و تبدیل در آیین الهى , برخلاف فطرت عمل کردن است .
این است دین استوار الهى , گرچه بیشتر مردمان آن ناآگاهند.
امام ششم , جعفر بن محمد صادق ـ علیه السلام ـ پیرامون آیه مى فرماید: فطرت الهى همانا توحید است .
امـام پنجم , محمد بن على باقر ـ علیه السلام ـ مى فرماید: شریعتى که نوح آورد برآن بود که خدا را به یگانگى و اخلاص پرستش کنند, و از هرگونه شرک دورى گزینند, و این همان فطرتى است که خداوند مردم رابر آن آفریده .
هـمـچنین مى فرماید: خداوند مردمان را بر شناخت پروردگار خویش آفریده است واگر چنین نـبـود, هـیـچ کـس نمى دانست که پروردگارش و روزى دهنده اش کیست .
حدیث معروف کل مـولـود یولد على الفطره نیز در همین زمینه وارد شده است .
امام باقر(ع ) مى فرماید: یعنى على المعرفة بان اللّه خالقه .
اصـل حدیث از پیغمبر اکرم ـ صلى اللّه علیه و آله و سلم ـ وارد شده است یعنى :هرکس که زاییده مى شود, بر فطرت پاک زاییده مى شود, که همان شناخت خدا به پاکى است .
علامه طباطبایى در این زمینه تحقیقى متین و فراگیر دارد
((1)).
2ـ حاکمیت عقل در پذیرش حق : قـرآن پـیـوسته عقل را حکم قرار داده , مردم را به پیروى از خرد, رهنمون مى سازد وبه اندیشه و تفکر ترغیب مى کند.
جـمـلـه افلا تعقلون (چرا نمى اندیشید) مکررا در قرآن آمده است و همچنین جمله هاى لعلکم تـعـقـلـون (باشد که بیندیشید), لقوم یعقلون (براى مردمى که بیندیشد), و ان کنتم تعقلون (اگر بیندیشید).
قـرآن پـیـوسته عقل را حکم قرار داده , مردم را به پیروى از خرد,رهنمون مى سازد و به اندیشه و

تفکر ترغیب مى کند در سوره حج , ایه 46 آمده است : افلم یسیروا فى الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها.
(چرا در پهناى زمین به حرکت در نمى آیند تا داراى عقل و اندیشه گردند.
) همچنین در سوره ق ایه 50 آمده است : ان فى ذلک لذکرى لمن کان له قلب او القى السمع و هو شهید.
(در این بیانات , یادآورى است براى کسانى که داراى تعقل باشند یا گوش و هوش خود را فرا داده , حـضور به هم رسانیده باشند) یعنى خود را براى پذیرش مطالب آماده درست کرده باشند و حاضر مجلس بوده باشند.
حضرت امام على ـ علیه السلام ـ در زمینه انگیزه بعثت انبیا چنین مى گوید: و واتر الیهم انبیاه لیستادوهم میثاق فطرته , و یذکروهم منسى نعمته , و یحتجواعلیهم بالتبلیغ , و یثیروا لم دفائن العقول ...
((2)).
(پیامبران را پیاپى بر مردم فرستاد تا پیمان فطرت را از آنان دریافت کند و نعمتهاى فراموش شده را یادآور شود و بر آنان حجت را تمام کند که آنچه باید به آنان گوشزدکند, کرده باشد و نیز آنچه را که در نهان خردشان نهفته است , برانگیزد و برملاسازد).
لـذا امام صادق ـ علیه السلام ـ عقل را حجت خدا, بلکه یک حجت اصیل و پیامبردرونى انسانها به شمار مى آورد که پیامبران به یارى آن شتافته اند.
بـه هـشـام بـن الحکم (یکى از دانشمندان و از اصحاب وى ) مى فرماید: یا هشام ان للّه على الناس حـجـتـیـن : حـجـة ظـاهـره و حـجـة بـاطنة , فاما الظاهره فالرسل والانبیا والائمة ,و اما الباطنة فالعقول
((3)).
(بـراى خـداونـد بر مردم دو حجت است , یکى برونى و دیگرى درونى , برونى انبیا وپیشوایان دین مى باشند و درونى خرد انسانها است ).
قـرآن کـسانى که در حجاب ظلمت قرار گرفته و از تعقل و اندیشه دور شده اند راشدیدا نکوهش مى کند: افلا یتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها.
(آیا در قرآن نمى اندیشند یا آن که بر دلهاى آنان قفلهاى غفلت زده شده است آمحمد / 24) جایى دیگر مى گوید: فانها لا تعمى الابصار و لکن تعمى القلوب التى فى الصدور (هـمـانا کورى و نابینایى نه آن است که در چشمهایش فراآید بلکه کورى و نابینایى آن است که بر دلهاى در سینه نهفته آنان فرو آمده است ـ حج / 26).
بـالاخـره , قـرآن در تشخیص حق از باطل و شناخت راه راست از راههاى انحرافى ,عقل انسانى را حکم قرار داده است تا وى چگونه بیندیشد: افمن یهدى الى الحق احق ان یتبع ام من لا یهدى الا ان یهدى فمالکم کیف تحکمون (آیـا آن کـس که به حق رهنمون است , به پیروى سزاوارتر است یا آن که خود راه به جایى نمى برد, مگر آن که او را راه نمایند.
شما را چه مى شود.
چگونه قضاوت مى کنید.
ـ یونس /35), یعنى اندیشه و خرد خود را به کار گیرد.
نـیز مى فرماید: خداوند, موقعى که عقل را آفرید, آن را مورد آزمایش قرار داد ودستور فرمود: برو, رفـت .
بـیا, آمد.
آنگاه فرمود: قسم به عزت و جلال خویش , هیچ خلقى را بهتر و مورد پسندتر از تو نیافریده ام .
هرکس بیشتر مورد عنایت ما باشد,کامل ترین عقلها را به او مرحمت مى کنیم .
آن گاه خطاب به عقل فرمود: اما انى ایاک آمر, و ایاک انهى , و ایاک اعاقب , و ایاک اثیب (مر تو را مورد تکلیف ,امر و نهى , و عقاب و ثواب , قرار مى دهم ) از همین جاست که مساله حسن و قبح عقلى نشات مى گیرد
((4)).
3ـ ارزش علم در بینش دینى : قرآن , در بینش دینى یگانه ارزش را از آن دانشمندان مى داند و بس , و تلک الامثال نضربها للناس , و مـا یـعـقـلـهـا الا الـعالمون (مثلهاى پندآموز را که براى مردم مى آوریم ,جز دانایان آن را درک نمى کنند ـ عنکبوت / 430).
یعنى : دانشمندانند که به حقیقت و هدف آن پى مى برند و صرفا به ظاهر مثال بسنده نمى کنند.
امام صادق ـ علیه السلام ـ پیرامون آیه مى فرماید: عقل و علم به هم پیوسته اند
((5)).
در جاى دیگر, راسخین در علم را شایسته پى بردن به راز درونى قرآن مى داند, و مایعلم تاویله الا للّه والراسخون فى العلم , (راسخین در علم , کسانى هستند که سابقه علمى آنان روشن است و پیوسته درپژوهشهاى علمى خویش استوار مى باشند ـ ال عمران / 7).
لذا در سوره نسا آیه 162 مى گوید: لکن الراسخون فى العلم والمومنون یومنون بما انزل الیک , (کـسـانى که بر دانش خود استوار هستند و نیز مومنان راستین , به آنچه بر تو نازل گردیده است ایمان مى آورند).
و یرى الذین اوتوا العلم الذى انزل الیک من ربک هوالحق (دارندگان علم , بینش آن را دارند که تشخیص دهند آنچه برتو فرو فرستاده شده حق است ـ سبا/ 6).
راسـخین در علم , کسانى هستند که سابقه علمى آنان روشن است وپیوسته در پژوهشهاى علمى خویش استوار مى باشند در سوره فاطر آیه 35 در وصف دانشمندان چنین مى خوانیم : انما یخشى اللّه من عباده العلما (تنها دانایانند که از خدا پروا دارند), زیرا به راز هستى پى برده اند و مبدا و معاد راباور دارند.
قرآن , از این روى , بالاترین و والاترین مقام را براى دانش و دانشمندان قائل مى باشد: یـرفـع اللّه الـذیـن آمـنـوا منکم والذین اوتوا العلم درجات , (مومنان راستین , وپویندگان علم , پیوسته , نزد پروردگار, بر درجات آنان افزوده مى شود ـ مجادله /11).
چنین است که قرآن , دانشمندان را در ردیف فرشتگان مقرب , از شهادت دهندگان به توحید ذات جـلال و جـمال گرفته است : شهد اللّه انه لا اله الا هو والملائکه واولوا العلم ...
(ال عمران / 18).
زهى شرف والا.

   1      2      3    >>