مثل هاى قرآن(2)
جعفر سبحانى
((مثل))هاى رایج در محاورات مردم مثل چیست؟
چگونه باید آن را تعریف کرد؟
فرق آن با حکمت و کلمات حکیمانه و کوتاه بزرگان چیست؟
در پاسخ هر سه سوال به صورت کلى مى توان چنین گفت:
هرگاه نکته سنجى در موردى به مناسبتى سخن حکیمانه اى بگوید, و به خاطر زیبائى لفظ و لطافت معنا در جامعه انتشار یابد, و اهل زبان آن را در موارد مشابه بکار برند, چنین سخنى را مثل مى نامند و احیانا آن را با پسوندى مانند ((سائر)) یا ((رائج)) همراه مى سازند, و مى گویند: ((مثل سائر)) یا ((مثل رائج)).
با توجه به تعریفى که از ((مثل)) انجام گرفت, روشن مى شود که این پسوند کاملا قید توضیحى بوده و قید احترازى نیست و در ماهیت ((مثل)) گردش در زبانها و انتشار در میان مردم نهفته است, و در غیر این صورت آن را ((حکمت)) مى نامند.
نخستین کسى که به این نکته توجه پیدا کرد, و مورد بکارگیرى این دو واژه را ((مثل و حکمت)) از هم جدا ساخت, ابوهلال عسکرى (متوفاى سال 400هـ) است, او مى گوید:
هر سخن حکیمانه اى که در محاورات مردم رواج پیدا کند ((مثل)) نامیده مى شود ولى گاهى گوینده اى سخن زیبائى را که شایستگى ضرب المثل دارد, در محاوره خود مىآورد, اما به هر علتى رواج پیدا نمى کند, چنین سخنى, مثل نامیده نمى شود 1.
شاعر عرب زبان, انسان بزرگوارى را که همه مردم او را مى شناسند, ((مثل سائر)) مى نامد. و وجه شبه همان شناخت نوع مردم از او بسان شناخت آنان از ((مثل سائر)) است, چنانکه مى گوید:
ما انت الا مثل سائر
یعرفه الجاهل و الخابر
((تو جز مثل سائر چیزى نیستى که او را ناآگاه و آگاه مى شناسد)).
گاهى ((مثل)) را ((مثال)) نیز مى نامند و ((مثال)) در لغت به معنى نمونه است. و شاید علت این که مثل را مثال مى نامند, این است که مضمون مثل نمونه اى است از یک مفهوم کلى که بر همه موارد منطبق است, به این معنا که مثل مضمونى دارد که مخصوص مورد خود است و لازمى دارد که بر همه موارد به صورت یکسان منطبق است و مضمون مثل نمونه اى است از این لازم کلى. و این حقیقت را با تجزیه و تحلیل یک ((مثل)) روشن مى سازیم.
عرب در موردى که طرف فرصت طلایى را از دست بدهد, مثلا دانشجو درس نخواند, کارگر کار صورت ندهد مثل مى زند و مى گوید: ((فى الصیف ضیعت اللبن)) ((در تابستان شیر را فاسد کردى)).
مضمون مثل ((اضاعه شیر در تابستان)) مخصوص همان مخاطب معین است ولى این مضمون کنایه از یک معنى لازم است به معنى تفویت فرصت که در همه موارد یکسان صدق مى کند و مورد مثل نیز, نمونه (مثال) از آن معنى کلى است.
سرور شهیدان در پاسخ دخت گرامیش که درخواست کننده بازگردانیدن آنان به سرزمین مدینه بود, چنین فرمود: ((لو ترک القطا لیلا لنام)).
((هرگاه مرغ قطا (مرغى است زیبا شبیه کبوتر) به حال خود واگذار مى شد, در لانه خود مى خوابید و شب لانه خود را به خاطر ترس از صید صیاد ترک نمى کرد)).
کلام سرور شهیدان که امروز حالت مثل به خود گرفته, مضمونى دارد که مخصوص مورد خود او, و آن این که اگر مرغ قطا را به حال خود مى گذاشتند در لانه خود مى خوابید, و لازمى دارد و آن کنایه از یک معنى کلى است و آن تن دادن به کارهاى ناخواسته به صورت جبر و اکراه, و این لازم کلى بر صدها موارد تطبیق مى کند.
تا اینجا با تعریف مثل و مثال و فرق آن با حکمت آشنا شدیم, اکنون لازم است در فواید و مزایاى مثل کمى گفتگو کنیم.
فوائد و آثار سازنده مثل
بهره گیرى از مثل در گفتار و نوشتار مزایایى دارد که به صورت فشرده به آنها اشاره مى کنیم:
1 - حضور پیوسته یک سخن کوتاه در میان جامعه, آنهم به مدت طولانى, بیانگر پختگى فکرى است که ((مثل)) حامل آن مى باشد و اگر حامل فکر خامى بود, تجربه و مرور زمان خلاف آن را ثابت مى کرد, و مثل از چشمها مى افتد و از حافظه زمان حذف مى گردید.
اگر براى مسائل طبیعى و ریاضى, آزمایشگاهى وجود دارد که درستى و نادرستى فورمول, را ثابت مى کند, براى اندیشه هاى اجتماعى که امثال بیانگر آن مى باشند, آزمایشگاهى است به نام تاریخ زندگى اقوام و ملل. و استوارى یک اندیشه در میان آنان و پایدارى آن در حافظه جامعه, نشانه پختگى فکر و پشتیبانى مردم از آن است ما این حقیقت را با توضیح یک مثلى روشن مى کنیم:
براى بیدار کردن انسان بى عار که در گوشه اى لمیده و پیوسته خواب ثروت مى بیند بدون این که دست خود را به سیاه و سفید بزند بهترین منطق, همین شعرى است که در جامعه به صورت مثل درآمده است. و تجربه و آزمون پشتیبان آن مى باشد.
نابرده رنج; گنج, میسر نمى شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
2 - نوع مثل به خاطر ایجاز و اختصار, از نیم خط تجاوز نمى کند اما در حقیقت بازگو کننده حقایقى است که در یک رساله و یا یک کتاب مى گنجد.
از این جهت است که توده مردم به حفظ مثل علاقه بیشترى نشان داده زیرا درس یک ماه را در یک لحظه فرا مى گیرد.
3 - ((مثل)) براى خود حد و مرزى را نمى شناسد زیرا یک حقیقت زنده است که براى تمام ملل مطرح مى باشد, تو گوئى واقعیت یک مثل, مانند قوانین ریاضى و هندسى است که مرزهاى زمان و مکان را درهم مى کوبد و براى خود محدودیتى قایل نمى باشد.
به خاطر همین ویژگى است که برخى از مثل ها جنبه جهانى داشته و به قوم و ملتى اختصاص ندارد و اگر کسى در این مورد تتبع کند و از زبان هاى مختلفى آگاهى داشته باشد, مى تواند مثل هاى جهانى را در دفترى گرد آورد.
اینک برخى را یادآور مى شویم:
1 - در زبان فارسى مى گویند: ((دیوار موش دارد و موش گوش)). در حالى که در زبان عربى این مثل به این گونه مى باشد: ((للحیطان آذان)) 2.
2 - در زبان فارسى کسى که از بد برهد و به بدتر گرفتار آید, مى گوید: ((آه که از چاه برون آمد در دام افتاد)) درحالى که در عربى مى گویند: ((فر من المطر و وقع تحت المیزاب)) 3.
3 - در زبان فارسى مى گویند: ((چاه مکن که خود در آن افتى)) در عربى مى گویند: ((من حفر بئرا وقع فیه)) 4.
و در قرآن مجید مضمون این مثل وارد شده است چنانکه مى فرماید: (و لا یحیق المکر السیىء الا بإصله)(فاطر: 43).((خدعه زشت, خدعه گران را احاطه مى کند)).
فردوسى در این مورد مى گوید:
کس توبره برکند ژرف چاه
سزد گر کند خویشتن را نگاه
4 - ((مثل)) حقایق اخلاقى و اجتماعى را که فراتر از حس و لمس است, در قالب امور محسوس مى ریزد و آن را به اذهان نزدیکتر مى سازد, چنانکه مى گویند:
حق ((مثل)) ها را زند هرجا به جاش
مى کند معقول را محسوس و فاش
تا که دریابند مردم از مثل
آنچه مقصود است بى نقص و خلل
5 - ((مثل)) به خاطر دربرگیرى یک رشته افکار و اندیشه هاى بلند, طرف را به کنجکاوى وادار مى کند تا فکر و اندیشه خویش را بکار اندازد و واقعیت را به دست آورد, ما این حقیقت را با یک مثل روشن مى کنیم:
در زبان عرب آنجا که پاسخ نیکى به بدى داده شود, مى گویند: ((جزى جزإ سمار)).
استماع این مثل طرف را وادار مى کند که از واقعیت ((سنمار)) و جزاى او آگاه شود قهرا باید تاریخ را ورق بزند, و تاریخ مى گوید: سنمار بنایى بود رومى, قصر عظیمى را در کنار رود فرات براى نعمان ملک حیره بنا کرد, آنگاه که آن را به نیکوئى به پایان رسانید, نعمان امر کرد تا او را از بام قصر فرو افکنند تا بمیرد تا نتواند مانند آن قصر را براى دیگرى بنا کند از آن پس جزإ او در عرب مثل سائر گشت و درباره کسى که در در مقابل کار نیک, به بد جزا داده شود, مى گوید: جزى جزإ سنمار.
و این حکایت را نظامى به بیانى لطیف و سخنى نغز به نظم آورده است, و اجمال آن مفصل این است:
چون سنمار سوى نعمان رفت
رغبت کار شد یکى در هفت
آنچه مقصود بود از او درخواست
وانگهى کرد کار او را راست
تا هم آخر به دست زرین چنگ
کرد سیمین بنائى از گچ و سنگ 5
6 - در مقام پند و نصیحت و نکوهش افراد ضرب المثل ها اثر معجزهآسا دارد زیرا بدون اینکه طرف را به عواقب کار خود متوجه سازد, نتیجه کار دیگرى را که با این مورد همسو بوده, مطرح مى کند و اآن را در نظرش مجسم مى سازد و از این طریق احساسات طرف را علیه خود تحریک نمى کند و به گفته شاعر:
خوشتر آن باشد که وصف دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
7 - سرانجام ((مثلهاى)) هر قومى نمایانگر پایه فرهنگ و سطح تفکر و تعقل آنها است, و مثل ها به خاطر عمومى بودن در ایفإ این نقش, بر اشعار و ادبیات برترى دارد زیرا اثار ادبى توسط افراد محدودى پدید مىآید, درحالى که مثل ها برخاسته از فرهنگ عمومى و استعداد توده ها است.
تو گوئى قرآن به خاطر این نوع آثار سازنده ((مثل))ها مى گوید: (و تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون)(حشر: 21).
اینها یک رشته فواید متنى یا جانبى مثل ها است که در اینجا یادرآور شدیم, مسلما فواید دیگرى دارد که ما فعلا از بازگویى آنها خوددارى مى کنیم, و فقط به سخنان برخى از بزرگان درباره فوائد مثل اشاره مى کنیم:
ابراهیم نظام (متوفاى 231) مثل باید از چهار مزیت برخوردار باشد:
1 - ایجاز لفظ.
2 - عبارت در عین ایجاز بیانگر معنا باشد.
3 - تشبیه که در مورد مثل از زیبایى خاصى برخوردار باشد.
4 - رابطه معنى ظاهر ((مثل)) با معناى کنائى آن روشن باشد 6.
ابن قیم جوزى (متوفاى 751) مى نویسد:
خدا و رسول او در قرآن مثل هایى زده اند و هدف از آن تفهیم معنا و ایصال مقاصد به اذهان مردم است, خصوصا احضار همجنس براى فهم حقیقت کمک بیشترى مى کند, و نفس انسان با نظائر و اشباه انس زیادى دارد 7.
زمخشرى در فوائد مثل مى گوید:
((در نزد عرب ضرب المثل و تکلم علمإ با امثال و نظائر, شإنى رفیع دارد که از روى معانى مخفى پرده برمى دارد, و نکات تاریک را روشن مى سازد, تا آنجا که امر مخیل, به نظر چون محقق مى رسد, و شىء متوهم در جاى متیقن قرار مى گیرد, و غائب مانند شاهد جلوه مى کند. و از همین جهت در قرآن و دیگر کتب الهى خداوند امثال بسیار ایراد کرده است و پیامبر و دیگر پیامبران و حکیمان مثلهاى بى شمار آورده اند 8.
در این جا گفتار ما درباره فواید سازنده ((مثل)) به پایان رسید چیزى که باید پیرامون آن سخن گفت, تفاوت مثل هاى قرآنى با مثل هاى رائج در میان مردم است که در شماره آینده پیرامون آن سخن خواهیم گفت.
پى نوشت :
1 جمهره إمثال العرب: 1 / 5.
2 مجمع الامثال: ج1, ص 57.
3 مجمع الامثال: ج2, ص 25.
4 مجمع الامثال: ج2, ص 74.
5 براى آگاهى از بقیه اشعار به بهرام نامه نظامى (هفت اورنگ مراجعه شود. 6 مجمع الامثال: ج1, ص 6.
7 اعلام الموقعین: ج1, ص 291.
8 کشاف: ج1 / 72, شگفت این جا است که زمخشرى این سخن را از حمزه اصفهانى متوفاى 351, گرفته بدون آن که از آن نام ببرد. به کتاب ((الدره الفاخره ج1 ص 59 - 60 مراجعه بفرمائید.
