| ||
|
على رضایى بیرجندى [1] ـ خدا انسان در فلسفه یا سپرس، ص 34، عبدالله نصرى، مؤسسه فرهنگى اندیشه، 1375 ش. |
آزادى بیان در قرآن چاپ
تاریخ : 1386/02/26
اخلاص در قرآن چاپ
تاریخ : 1386/02/25
| ||
|
مجید صفدری مفهوم اخلاص «اخلاص» به معنای خالص کردن، پاک گردانیدن و سالم گشتن از آمیختگی است (1) و در اصطلاح و فرهنگ اسلامی به دو معنا آمده است؛ یکی به مفهوم پاک کردن نیت از غیر خدا و انجام عمل برای خدا،(2) یعنی غیر خدا را هنگام عمل درنظر نداشتن و خالص ساختن خویشتن از بندگی غیر خدا، اخلاص به این معنا ضد ریاست است. دوم، مراد از آن امر اعتقادی است، یعنی اینکه بنده، خدای خویش را از صفاتی که شایسته مقام خداوندی نیست، خالص و منزه بداند.(3) هرچند واژه اخلاص در قرآن به کار نرفته، ولی مشتقات آن 31بار در قرآن آمده است که با صراحت موضوع اخلاص را مطرح می کند. از این موارد برخی واژگان مانند: مخلصین به فتح و کسر لازم آمده است، و گاهی این دو واژه را به یک معنی گرفته اند و تفاوتی میان آن قائل نشده اند، و گاهی قائل به تفاوت شده اند و گفته شده مخلصین به کسر لام به کسانی می گویند که درحال خودسازی و خالص نمودن دین از ناخالصی هستند، ولی مخلصین به فتح لام در عرف قرآن به کسانی می گویند که از ابتدای آفرینش به دلیل صفای باطن، ادراکات درست، سلامت روان و قلب های سلیم دارای ویژگی اخلاصند و آنچه دیگران با جهاد و مبارزه با نفس به دست می آورند آنان همان را بلکه بالاتر از آن را از ابتدا با عنایت حق تعالی دارا بوده اند.(4) و برخی آیات به صورت ضمنی به بحث اخلاص پرداخته اند. در این نوع آیات با تأکید بر انحصار عبادت در خداوند، روی نهادن به سوی حق و دل بریدن از غیر او و انجام اعمال برای طلب رضایت الهی، منتهی به اخلاص می گردد. و در برخی از آیات با نفی شرک و ریا به موضوع اخلاص اشاره شده است. از آنجایی که شرک و ریا، انجام عمل برای غیر خداست و اخلاص انجام عمل فقط برای خداست، این دو با یکدیگر جمع نمی شوند. رابطه اخلاص با ریا ریا ضد اخلاص است و از هر دری که ریا و شرک وارد شود، اخلاص از در دیگر خارج می شود. از آنجا که منشأ اخلاص و ریا، نیت است، در مقایسه با عمل از اهمیت خاصی برخوردار است؛ چنان که امام صادق(ع) می فرماید: «نیت افضل از عمل است، اصلاً نیت همان عمل است.»(5) نیت انسان از اعتقادات او برمی خیزد و به عمل او شکل می دهد. در فرهنگ اسلامی، نیت یک نوع شاکله، یعنی مقیدکننده و شکل دهنده است گاهی به خود عمل و گاهی برتر از عمل شناخته می شود. (6) از این رو گرچه عمل صالح به ظاهر عبادت تلقی می شود، اما چون نیت آن غیرالهی و ناخالص است، هیچ گونه پاداشی بر آن مترتب نمی گردد. اینکه ریا در انفاق و در هرکار دیگری مقابل اخلاص قرار می گیرد، از آن روست که انجام آن به معنای شرک به خدا است؛ به بیان دیگر ریاکاری نشانه این است که ریاکار ایمان واقعی به خداوند ندارد و به توجه مردم و خوشایند آنان نظر دارد و به رضای خدا و پاداش اخروی نمی اندیشد؛ بلکه نتایج دنیوی عمل یا انفاق خویش را می خواهد. خداوند در توصیف شخص ریاکار می فرماید: «ریاکار، قرین شیطان است و چه همراه و قرین بدی است شیطان.»(7) «والذین ینفقون امو لهم رئاء الناس و لا یؤمنون بالله و لا بالیوم الاخر و من یکن الشیطن له قریناً فساء قریناً» عوامل ریا ریا در مقابل اخلاص قرار دارد و به معنای خودنمایی و انجام اعمال نیک به قصد جلب توجه مردم می باشد.(8) ریا عوامل فراوانی دارد که به صورت مختصر به یکی از مهم ترین آنها اشاره می شود. از مهم ترین عوامل ریا باور نداشتن خدا و روز آخرت است. کسی که خدا و جزا و پاداش را باور ندارد اعمالش را برای جلب رضایت خداوند و یا کسب ثواب و نجات از عذاب انجام نمی دهد. از این رو، شخص ریاکننده هدفش جلب توجه مردم برای رسیدن به منافع دنیوی مانند ثروت، قدرت، شهرت و محبوبیت می باشد. چنین شخصی با توسل به اعمال عوام فریبانه و به ظاهر صالح، تمام تلاش خود را برای نیل به منافع دنیوی صرف می نماید. در روایتی از حضرت رسول(ص) نقل شده است که حضرت فرمود: خدا در قیامت از شهیدی که ظاهراً در راه او به شهادت رسیده است، درباره نعمت هایی که به او عطا شده سؤال می کند که با آنها چه کردی؟ او می گوید: در راه تو صرف نمودم و در راه تو جنگیدم تا به شهادت رسیدم، خداوند می فرماید: دروغ می گویی؛ زیرا برای هدف دیگری جنگیدی و آن این بود که به مردم بگویی، مردی دلیر و شجاع هستی. سپس دستور می دهد تا کشان کشان او را به دوزخ ببرند. پس از آن عالمی را می آورند و همان سؤال را از او نیز می پرسند و او پاسخ می دهد: برای رضای تو درس خواندم و به مردم آموختم و برای تو قرآن خواندم. اما خداوند می فرماید: دروغ می گویی؛ بلکه به این نیت درس خواندی که مردم تو را به دانشمندی بستایند و قرآن خواندی که مردم بگویند، قاری قرآن است. سپس دستور می دهد تا او را نیز کشان کشان به دوزخ ببرند.(9) بسیار اتفاق می افتد که شخص ریاکار خودش هم متوجه نیست که ریا در اعمال او رخنه کرده و اعمالش ریایی و ناچیز شده است، زیرا حیله های شیطان و نفس به قدری دقیق و باریک است و صراط انسانیت به گونه ای نازک و تاریک است که تا انسان موشکافی کامل ننماید نمی فهمد چه کاره است. خودش گمان می کند کارهایش برای خداست، ولی برای شیطان است. انسان چون گرفتار حب نفس است، از این رو پرده خودخواهی معایبش را بر او می پوشاند.(10) مراتب اخلاص از آیات قرآن استفاده می شود که اخلاص دارای درجات مختلفی است، و فضل و بخشش حق تعالی به هر شخصی به اندازه اخلاص اوست، سنگینی و سبکی ترازوی اعمال در آخرت به درجه اخلاص بستگی دارد. در سوره بقره (11) وضعیت کسانی که اموالشان را در راه رضای خدا انفاق می کنند، به باغی تشبیه نموده که در زمین نیکو باشد و بارانی بسیار بر آن ببارد و ثمرش را دو برابر ثمر دهد و یا دست کم بارانی اندک بر آن ببارد. بنابراین، همچنان که زمین نیکو همیشه ثمری نیکو می دهد، عمل صالح خالص نیز پیوسته نتیجه ای نیکو دارد و عنایت الهی شامل آن می شود؛ چراکه خداوند بر اعمال انسان بینا است و از میزان اخلاص اعمال او آگاه است. «و الله بما تعملون بصیر»(12) عارفان برای اخلاص، درجات گوناگونی بیان کرده اند، که در یک تقسیم کلی به دو نوع تقسیم می شود: 1- اخلاص مطلق اخلاص مطلق اخلاص صدیقان است که از هرگونه آمیختگی پیراسته است؛ با رسیدن به درجه بالای اخلاص، حقیقت آیه «الالله الدین الخالص» (13) در وجود شخص تجلی می یابد و در این حالت، سالک نه خود را می بیند و نه مخلوقات را؛ بلکه فقط در طریق دین و عبودیت گام می نهد.(14) چنین شخصی، حتی به اخلاص خود نیز نظر ندارد.(15) در این حالت، سلطان توحید بر سالک تجلی می کند و تعلق به غیر خدا از او زدوده می شود و انقطاع کامل برای او رخ می دهد. شاید به جهت همین ارتباط بین دو مقوله توحید و اخلاص است که «لااله الا الله» کلمه اخلاص نامیده شده است(16) چنان که به سوره توحید، سوره اخلاص گفته می شود.(17) 2-اخلاص اضافی اخلاصی که با نیت دستیابی به پاداش و رهایی از عذاب همراه است، اخلاص اضافی نام دارد؛(18) از دیدگاه مخلصان واقعی، عبادت برای پاداش و یا ترس از عذاب، اخلاص کامل نیست و در آن شائبه ای از شرک و خودپرستی به چشم می خورد، زیرا اینان برای رهایی از عقوبت و یا رسیدن به نعمت، خدا را عبادت می کنند، و چنانچه برای رسیدن به این هدف، راهی جز عبادت حق تعالی پیش روی خود می دیدند، آن را برمی گزیدند.(19) آثار اخلاص قرآن کریم آثار متعددی را برای اخلاص برشمرده است که به برخی از آنان اشاره می کنیم: 1-احساس امنیت قرآن کریم می فرماید: «بلی من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عندربه و لاخوف علیهم و لاهم یحزنون؛(20) کسی که خود را تسلیم محض خدا می کند، از هیچ چیزی نمی هراسد و هرگز دچار ترس و اندوه نمی گردد.» در قرآن کریم همین اثر برای انفاق کننده در راه خدا دانسته شده است؛ آنجا که می فرماید: «الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله... لاخوف علیهم و لاهم یحزنون(21) ترس و اندوهی برای انفاق کننده در راه خدا نیست.» در آیه ای دیگر می خوانیم: «ایمان خالص، امنیت می آورد و ایمان ناخالص، دلهره و اضطراب در پی دارد.»(22) امام صادق(ع) در مورد نقش امنیتی اخلاص بر روان آدمی می فرماید: «اگر مؤمن خود را برای خدا خالص گرداند، خداوند هر چیزی را از او خواهد ترساند. حتی حشرات زمین، درندگان ]صحرا[ و پرندگان هوا را از او می ترساند. هر چیزی در برابر مؤمن مخلص رام است و هیبتش بر همه آشکار است.»(23) 2-پاداش مضاعف اعمال خالص، بسان مزرعه ای در منطقه مرتفع است که از خطر سیل محفوظ است، و مثل انفاق خالص نیز همانند مزرعه ای در دامنه های کوه و زمین های مرتفع است که همیشه سرسبز و شاداب است و چند برابر محصول می دهد. در قرآن کریم آمده است: «کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند، همانند بذری است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه صد دانه باشد.»(24) بنابراین، انفاق در راه خدا تا هفتصد برابر و یا برای برخی به مقتضای حکمت و رحمت واسعه الهی بیش تر خواهد شد. گرچه انفاق در راه خدا در آیه مذکور به انفاق در خصوص جهاد اشاره دارد، اما این پیامد و پاداش مضاعف شامل همه انفاق هایی که در راه خدا انجام می شود نیز خواهد بود.(25) 3-نجات از دشواری امیر مؤمنان(ع) یکی از نتایج را نجات انسان از پرتگاه ها ذکر نموده است. حضرت یوسف(ع) از جمله کسانی است که اخلاصش مایه نجات او گردید. قرآن کریم نجات یوسف(ع) را از گرداب خطرناکی که همسر عزیز مصر بر سر راهش ایجاد کرده، به خداوند نسبت می دهد و می فرماید: ما بدی و فحشاء را از یوسف دور ساختیم و باتوجه به این حقیقت که حضرت یوسف(ع) از بندگان مخلص الهی بود، این نکته فهمیده می شود که پروردگار متعال هرگز بندگان مخلصش را در لحظات بحرانی تنها نمی گذارد و کمک های معنوی خود را از آنان دریغ نمی ورزد، بلکه با الطاف باطنی و مددهای غیبی خود بندگان را از گزند حوادث و ظلمت معاصی حفظ می نماید و این در واقع، پاداش خدا به بندگان مخلصش به شمار می رود.(26) ویژگی های مخلصین در آیات متعددی، از برخی از افراد با عنوان «مخلصین» یاد شده است؛ مخلصین یعنی کسانی که خداوند آنان را برای خود خالص کرده است. و در سوره «ص» به صراحت آمده است که خالص کننده این افراد خداوند است؛ «انا اخلصنهم بخالصه ذکری الدار». خدا همواره در میان انسان ها، افرادی را برمی گزیند که اخلاص کامل داشته و دارای نفوس پاک، قلوب طاهر و فطرت مستقیم توحیدی باشند تا توحید در جامعه بشری را حفظ کنند.(27) اینک به بررسی برخی از ویژگی های مخلصین از دیدگاه قرآن می پردازیم: 1-نجات از نابودی دنیوی و عذاب اخروی خداوند در بعضی آیات خبر از نابودی مشرکان و گمراهان امت های پیشین و نجات مخلصین داده و تأکید می کند که در آخرت نیز آن گاه که تکذیب کنندگان برای عذاب برانگیخته می شوند، مخلصین استثنا شده و احضار نمی شوند. «فکذبوه فانهم لمحضرون¤ الا عباد الله المخلصین»(28) 2-عصمت از جمله ویژگی های مخلصین، نیل به نوعی علم و یقین است که غیر از علوم متعارف در نزد انسان های معمولی است خداوند به وسیله نورانیت چنین علمی، هرگونه بدی و زشتی را از آنان دور می کند؛ به گونه ای که حتی ایشان قصد گناه نیز نمی کنند و این همان عصمت الهی است که مخلصین بدان متصف اند؛ چنان که خداوند حضرت یوسف(ع) را از آلودگی به گناه و قصد آن حفظ نمود.(29) 3-ایمنی از فریب ابلیس ابلیس گناه یا باطل را برای انسان ها زینت می دهد تا همگان را گمراه سازد؛ اما ابلیس بر مخلصین سلطه ای ندارد و نمی تواند آنان را گمراه سازد(30) «قال رب بما اغویتنی لازینن لهم فی الارض و لاغوینهم اجمعین¤ الا عبادک منهم المخلصین»(31) 4-شایستگی توصیف خدا خداوند در بیان این ویژگی مخلصین می فرماید که تنها مخلصین این شایستگی را دارند که مرا صحیح توصیف نمایند و غیر از آنان شایستگی توصیف راستین و به حق خدا را ندارند و خداوند از هرچه که غیرمخلصین توصیف نمایند، پاک و منزه است.(32) آشکار است، کسانی که در مسیر بندگی به کمال نرسیده باشند به شناخت واقعی خداوند دست نیابند و توصیف بایسته خدا نیز متوقف بر شناخت است در حقیقت این شناخت را مخلصین بدست آورده اند؛ لذا خداوند شایستگی توصیف راستین خود را به آنان عطا فرموده است. 5-بهره مند از پاداش خاص آخرتی انسان ها در آخرت به میزان اعمالشان پاداش می بینند؛ ولی مخلصین از این قاعده مستثنا هستند و برای آنان بالاتر از جزای عملی، از رزقی معلوم برخوردارند و مراد از رزق معلوم، رزقی خاص و جدا از رزق دیگران و بالاتر از آن ها است: (33) «و ما تجزون الا ما کنتم تعملون ¤ الا عبادالله المخلصین¤ اولئک لهم رزق معلوم».(34) پی نوشتها 1- لسان العرب، ابن منظور، ج3، ص173، «خلص». 2- موسوعه مصطلاحات التصوف، ص.26 3- معارف و معاریف، سید مصطفی حسینی دشتی، ج2، ص.14 4- المیزان، علامه طباطبایی، ج11، ص.162 5- اصول کافی، کلینی. 6- تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، ج12، ص.248 7- نساء/ 38، ر.ک: ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج4، ص.564 8- ر.ک: معارف و معاریف، حسین دشتی، ج5، ص.741 9- بحارالانوار، علامه مجلسی، ص70و .76 10- شرح چهل حدیث، امام خمینی(ره)، ص.48 11- بقره، .256 12- شرح چهل حدیث، امام خمینی(ره)، ص.48 13- زمر/.3 14- شرح منازل السائرین، خواجه عبدالله انصاری، ص.68 15- کشف الاسرار، ابوالفضل رشید الدین میبدی، ج1، ص.328 16-لسان العرب، ابن المنظور، ج 3، ص 173 17-تاج العروس، حسینی الواسطی الزبیدی الحنفی، ج 17، ص .563 18-جامع السعادات، ملااحمد نراقی، ج 2، ص .403 19-المیزان، علامه طباطبایی، ج 11، ص 158-.161 20-بقره/ 112 21-بقره/ .262 22-انعام/ .82 23- کنزالعمال، فاضل هندی، ج3، ص 674 24-بقره/ 261 25-مجمع البیان، طبرسی، ج 2، ص .646 26-تفسیر نمونه، آیه الله مکارم شیرازی، ج 9، ص .377 27-المیزان، علامه طباطبایی، ج 11، ص 173 و .174 28- صافات/ 73-.74 29-المیزان، علامه طباطبایی، ج 11، ص 162 30-همان، ج 12، ص .164 31-حجر/ 39-.40 32-المیزان، علامه طباطبایی، ج 17، ص .173 33-دایره المعارف قرآن کریم، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، مقاله اخلاص. 34- صافات/ 39- .41 |
قرآن و نقش شناخت در عمل انسان چاپ
تاریخ : 1386/02/23
| ||
|
علی رضایی جواهری شناخت و معرفت یک مسأله بنیادین در مباحث فلسفی است. البته گزافه گویی است که گفته شود شناخت برانگیزنده انسان ها به کوشش و تلاش هاست بلکه در این اندازه می توان پذیرفت که شناخت در تقویت و تأکید تلاش ها مؤثر است. به نظر می رسد شناخت هیچ وقت انگیزه نیست بلکه انگیزه انسان در تلاش ها و کوشش ها، تمایلات و خواست های درونی انسان است. انسان چیزی را می خواهد، این خواست او را به حرکت و عمل برمی انگیزد؛ وقتی که به دنبال هیجان و تمایل و خواست به سوی عمل برانگیخته می شود، نیاز به شناخت را احساس می کند. نقش شناخت این است که به ما نشان بدهد چگونه از چه راه یک خواسته را تأمین و ارضا کنیم. تا در درون انسان امیال و گرایش های نهفته ای نسبت به چیزی مانند کمال وجود نداشته باشد، آن شناساندن نمی تواند ایجاد حرکت کند. در حقیقت این شناسایی آن میل نهفته را در انسان بیدار می کند، وگرنه شناخت برای کسی که اصلاً تمایلی به چیزی ندارد حرکت آفرین نیست. شناخت و آگاهی انسان سه قلمرو اصلی دارد: 1) اموری که هیچ ارتباطی به انسان ندارد؛ 2) اموری که مستقیم به رفتار انسان مربوط است؛ 3) اموری که غیرمستقیم به رفتار انسان مربوط است. شناسایی و آگاهی در قلمرو گروه دوم در حرکت انسان بسیار اثر دارد؛ در نوع گروه سوم تا حدودی مؤثر است، ولی شناسایی های گروه اول هیچ تأثیری در حرکت انسان ندارد؛ مگر به عنوان جستجوگری؛ یعنی به عنوان یک میل دیگر در انسان مانند میل به آگاهی که انسان دوست دارد چیزی را بداند، اما همین قدر که دانست دیگر حرکت جدیدی در او به وجود نمی آید. میل به آگاهی و کنجکاوی انسان را بر دست یابی به شناخت برمی انگیزد و شناخت به تنهایی نمی تواند انگیزه و محرک و عامل باشد؛ چون رفتار و اعمال انسان حتی شناسایی برخاسته از تمایلات انسانی است. اکنون پرسش ما آغاز می شود که پس نقش شناخت چیست؟ شناخت در برانگیختن انسان و در عمل یکی از سه نقش را دارد: 1- تشخیص مصداق علاقه و میل انسان به چیزی مانند هنر، انسان را به سوی شناخت بیشتر آثار هنری برمی انگیزد. یکی از آنها شناخت انواع نقاشی ها و استاد ارزنده در این هنر است. مصداق شناسی بازتاب این شناخت است. چنین شناختی همین اندازه مؤثر است؛ یعنی کار و نقش این شناخت درا ین جا تنها نشان دادن مصداق است، وگرنه خود شناخت نمی تواند در انسان ایجاد حرکت کند؛ آن چه برانگیزاننده و محرک انسان است میل و ذوق هنری نسبت به نقاشی و ترسیم آن است. 2- شناسایی روش گاه انسان مصداق را می شناسد، اما راه درست استفاده از این مصداق را نمی داند؛ یعنی نقش دوم شناخت عبارت از نشان دادن بهترین روش و بهترین راه برای استفاده از یک مصداق یا یک وسیله شناخته شده است. در حقیقت نقش شناخت در نشان دادن راه و روش استفاده از مصداقی است که انسان با آن آشنا است. 3- رشد تمایلات نهفته در انسان(رشد استعدادها) انسان با بخشی از تمایلاتی که دارد خیلی راحت آشناست مانند میل جنسی، جاه طلبی، شناسایی این تمایلات در انسان کار دشواری نیست؛ اما یک بخش از تمایلات در انسان است که نهان است. این ها به شرطی می توانند در انسان برانگیخته شود که خوب شناخته شوند تا با آن شناخت رشد یابند. انسان تمایلاتی دارد که نهفته است و میدان تجلی و زمینه رشد پیدا نکرده است؛ شناخت یکی از عواملی است که می تواند به کشف و رشد این تمایلات در انسان بسیار کمک کند. توجه به هر سه شناخت نشان می دهد که هیچ گاه خود شناخت حرکت آفرین نیست؛ بلکه برای ایجاد حرکت در انسان هاباید روی تمایلات آن ها توجه نمود و انگشت گذاشت. شناخت و آگاهی اگر مربوط به تمایلات انسان ها نباشد و در بهبود زندگی انسان ها نقشی به عهده نگیرد، شناخت مفید نیست. دانشی که به شکلی با یکی از نیازهای طبیعی انسان مربوط نشود، معرفت و شناخت غیرمفید است. شناخت باید به صورتی بتواند در خدمت تمایلی قرار گیرد، البته این تمایلات گاه تمایلات شرورانه و ناهنجار است که باعث تیره بختی و تیره روزی انسان می شود و تیغ دادن در کف زنگی مست است. اگر تمایلات ضدانسانی در انسان رشد کرده باشد شناخت نمی تواند در او حرکتی به سوی کمال و سعادت برای خودش یا برای جامعه اش به وجود بیاورد. هر علم و دانش و شناختی می تواند آثار سوء و بدی به جای بگذارد و مایه بدبختی انسان و جامعه بشری شود بنابراین نمی توان گفت شناخت حرکت آفرین و سعادت آور است؛ چون مسأله مهم تمایلات، خواسته ها و کشش های انسان است. غایات شناخت در قرآن غایات و اهداف زیادی در زندگی انسان مطرح است. قرآن این غایات را در دو میدان کلی نور و ظلمت شناسایی می کند. بازشناختن میدان های نورانی زندگی از میدان های ظلمانی آن قدرها هم مشکل نیست. چرا که قرآن به صراحت می گوید: «الله ولی الذین ءامنوا یخرجهم من الظلمت الی النور و الذین کفروا أولیاوهم الطغوت یخرجونهم من النور الی الظلمت؛(1) خداوند ولی کسانی است که ایمان آورده اند آنان را از تاریکی ها به سوی نور بیرون می برد و کسانی که کافر شدند اولیای آنها طاغوت هستند و آنان را از نور به سوی تاریکی ها بیرون می کنند.» گویی مسئله نور و ظلمات و میدان تاریکی و روشنی را برای زندگی چیز مفهوم و ملموسی تلقی کرده است و تنها حالا می گوید خداست که شما را از تاریکی ها به سوی روشنی می برد و طاغوت و عوامل سرکشی هستند که شما را از میدان روشن زندگی به میدان تاریک و شب تار و تیره تباهی آور می کشاند، از این رو قرآن در عین آن که روی نقش علم و آگاهی تکیه فراوان دارد، تصریح می کند که کسانی هستند که با وجود علم و آگاهی به عمد به سوی تباهی، کفر و فساد می روند؛ وقتی می بینیم کسانی با علم و آگاهی به سمت تباهی و فساد می روند و می فهمیم که علم و شناخت به تنهایی نقش تعیین کننده ندارد؛ خداوند می فرماید: «فلما جاءتهم ءایتنا مبصره قالوا هذا سحر مبین¤ و جحدوا بها و استیقنتها أنفسهم ظلما و علوا فانظر کیف کان عقبه المفسدین؛(2) وقتی آیات و نشانه های روشنگر ما برای اینان آمد، آیاتی که می توانست بصیرت و بنیادی پدید آورد، نشانه هایی که مبصر یعنی بصیرت آفرین و بینش آور بود. در برابر این نشانه های روشن روشنگر بینش زا گفتند که این سحر و جادویی آشکار است؛ گفتند: این جادو و سحر است و منکر نشانه ها شدند با این که در دل نسبت به آنها یقین داشتند؛ یعنی عملاً منکر آن شدند، چرا؟ از جهت ظلم و علو و برای این که خوی تجاوز بر آنها چیره بود.» خوی جاه طلبی، برترجویی و تفوق طلبی بر آنان غالب بود. میل و گرایش به تجاوز به حقوق دیگران و علو و برتر طلبی سبب شد که آنها دانسته با وجود یقین به این که این ها نشانه های خدایی هستند، بگویند این ها سحر و افسون هستند. به هرحال استفاده از شناخت نیز موکول به این است که در میدان و قلمرو جاذبه تمایلات عالی انسانی قرار گیرد؛ از این رو قرآن روی این که ملکات عالی را در انسان بارور کند، تکیه دارد؛ و عبارت گوناگون که پایه دین تلقی می شود، همه میدان های بارور کردن و رشد آن تمایلات است. بسیاری از مردم زمینه های فطری تربیت را در خود از میان برده اند؛ از این رو هدایت ها و عوامل آن در آنان تأثیرگذار نیست، زیرا به جای بهره نیکو از ابزارهای هدایت به تجاوز و سوء استفاده از آن پرداختند: «مثل الذین حملوا التوریه ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل أسفارا؛(3) داستان آن ها که تورات را به آنها دادیم، به جای این که حاملان پیکر تورات بودند، مانند خری است که یک بار کتاب سوارش کرده باشند.» بهره گیری از ابزارهای هدایت(قرآن) درصورتی است که زمینه های فطری در انسان از میان نرفته باشد وگرنه چیزی جز خران باربر چیزی نیست. نتیجه آن که علم، معرفت و شناخت درحد یک چراغ روشنگر ارزنده است که باید در دست انگیزه ها، خود انگیختگی ها و برانگیختگی ها، عشق ها، شورها و ایمان ها قرار گیرد و انسان را به راه های درست و صحیح عمل بکشاند، وگرنه شناخت به تنهایی نمی تواند انگیزه عمل شود، بنابراین شناخت تنها به صورت کمک و هدایت کننده ای برای انگیزه های عمل است؛ و در حقیقت انگیزه های عمل چیزی غیر از شناخت است. ریشه انگیزه های عمل را باید در تمایلات، عشق ها و شورها و ایمان جست؛ بنابراین پیش از اصلاح شناخت باید ازنظر عشق ها، شورها و انگیزه ها تلاش و کوشش نماییم تا آن را در جهت درست و صحیح قرار دهیم. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1- سوره بقره(2)، آیه. 257 2- نحل (16)، آیه13و. 14 3- جمعه(62)، آیه. 5 |
