آزادى بیان در قرآن  چاپ
تاریخ : 1386/02/26
آزادى بیان در قرآن

على رضایى بیرجندى
مرکز فرهنگ و معارف قرآن
مقدمه
مقوله ى آزادى و آزادى خواهى از اساسى ترین آرمان ها و آرزوهاى دیرین بشر بوده است «اهمیت این ویژگى در بافت وجودى انسان، تا بدان پایه است که برخى آن را منبع ارزش ها و فصل مقوّم انسان مى شمارند».[1] و اساس شخصیت انسان را در آزادى او مى دانند.
براساس بینش توحیدى، تکلیف و مسؤولیت پذیرى انسان، زشتى و زیبایى اخلاق و رفتار او، و نیز ثواب و عقاب مطرح شده در مبانى اندیشه ى توحیدى، در پرتو اصل آزادى و اختیار، معنى پیدا مى کند و همین ویژگى آزادى و اختیار، ملاک برترى انسان، نسبت به سایر موجودات شده و زمینه رشد و تکامل فردى و اجتماعى، مادى و معنوى و حاکمیت ارزش هاى الهى و انسانى را فراهم مى سازد.
گرچه مقوله ى آزادى مثل سایر مقوله هاى انسانى ـ اجتماعى، در طول تاریخ از سوى جریان هاى فکرى و سیاسى، مورد سوء استفاده و بهره بردارى نامشروع قرار گرفته است، ولى همان گونه که سوءاستفاده از دانش و تعقل و... در گذشته و حال، موجب طرد آنها نشده است، سوءاستفاده از اصل آزادى و آزادى خواهى نیز از ارزش و اهمیت آن، نمى کاهد و به جایگاه بلند آن، آسیبى نمى رساند. چرا که نعمت آزادى خواهى، موهبت الهى و در سرشت انسان به ودیعت گذاشته است «تا به واسطه آن به حیات اصیل و معقول خویش در حوزه ى تکامل انسانى گام نهد»[2] «و خود را از قیدهاى درونى و بیرونى برهاند»[3] و از بندگى نفس به بندگى حق که عالى ترى درجه آزادى است، نائل گرداند.
واژه آزادى:
اهل لغت، معانى متعددى را براى واژه آزادى، ذکر کرده اند از جمله آن را به «رهایى ضد بندگى»[4]، «استقلال در عمل»[5]، «رها شدن از آمیختگى»[6] و «قدرت انتخاب» معنا کرده اند. در اصطلاح نیز معانى بسیارى براى آزادى ارائه شده است، برخى آزادى را به فقدان موانع در راه تحقق آرزوهاى انسان دانسته اند،[7] برخى گفته اند آزادى عبارت است از سلب مانع ترقى و تکامل[8] و مصون ماندن از اراده ى مستبدانه دیگران[9] و بعضى گفته اند آزادى عبارت است از داشتن حق انجام هر عملى تا حدّى که قانون اجازه مى دهد و صلاح او در آن است.[10]
همان گونه که اصل آزادى امر روشن است، مفهوم آزادى نیز آشکار و ارزشمند بودن آن مورد اتفاق مى باشد. اگر هم در باب آزادى، اختلاف نظر وجود دارد، از این لحاظ نیست که کسى آگاهى از معنى و مفهوم آن نداشته باشد و یا نداند که آزادى بهتر است یا استبداد؟ منشأ اختلاف، شناخت و معرفتى است که عده اى آن را نسبى و گروهى آن را مطلق و ثابت مى دانند. دید برخى نسبت به جهان، مادّى و گروهى دیگر فرامادى و نیز نگرش گروهى به انسان خوش بینانه و برخى دیگر بدبینانه بوده است.[11] لذا، دست یابى به معانى دقیق آزادى و انواع و اقسام آن، با توجه به قیدها و متعلقات آن، به مبناى هستى شناسى، انسان شناسى، معرفت شناسى و جامعه شناسى انسان بستگى دارد و در غیر این صورت، ارائه معنایى فراگیر، متقن و در عین حال دقیق، امر ناشدنى خواهد بود.
آزادى بیان:
بحث از آزادى با توجه به قیود و متعلقات آن، به حوزه ها و شاخه هاى گوناگون و مختلفى، تقسیم و دسته بندى مى شود که هر یک از این حوزه ها و شعبه ها، مباحث و مطالب خاص خودش را مى طلبد. در این نوشتار، همان گونه که از عنوان آن پیداست، سعى مى شود یکى از مصادیق مهم و اساسى آزادى، یعنى آزادى بیان با استناد به آیات قرآن کریم، تبیین و تفسیر شده و تصویرى از آن، ارائه شود.
با دیدن و شنیدن دو واژه ى آزادى و بیان که قرین هم قرار گرفته و ترکیب شده است، اولین سؤالى که در ذهن و ضمیر انسان، مطرح مى گردد این است که آزادى بیان چیست؟ و حدود و قلمرو آن تا کجا امتداد دارد؟
قدر جامع و مشترک اکثر تعاریف که براى آزادى بیان شده است را مى توان این گونه ارائه داد که: آزادى بیان عبارت است از رفتار سیاسى مردم و تأثیرگذارى آنان به وسیله اظهار دیدگاههاى خود بر تصمیمات و عملکردهاى دولتمردان، که این رفتار در قالب هاى آزادى قلم و مطبوعات، آزادى رسانه هاى دیدارى و شنیدارى در قلمرو قانون، تجلى پیدا مى کند.
وجود این نوع آزادى، موجب رشد افکار افراد جامعه و شکوفایى استعدادها و رواج صداقت و نیکى و کاهش پلیدى و دشمنى مى شود و سلب آن، رکود فکرى، رواج نفاق و دورویى و مختل شدن حرکت تکاملى انسان ها را در پى خواهد داشت.
آزادى بیان از سرکوب شدن شخصیت بخشى از افراد جامعه که در نهایت انفجار اجتماعى را در پى دارد و سطحى شدن افکار و اندیشه هاى حاکم در جامعه که نتیجه اش آسیب پذیرى در برابر اندیشه هاى فریبنده و انحرافى است و نیز از رواج تکفیرها و برخوردهاى خشن و تعصب آمیز، جلوگیرى مى کند. لذا برخى آزادى بیان را گل سرسبد[12] تمامى آزادى هاى مدنى به شمار آورده اند. زیرا بیان تبلور خارجى یا منظر بیرونى عقاید و قضاوت هاى ذهنى و عقلانى انسان ها به شمار مى رود و آزادى عقیده و داورى به هیچ وجه نمى تواند از آزادى بیان، مستقل و جدا باشد.[13]
آزادى بیان در قرآن کریم:
در آیات کلام الله مجید از آزادى بیان به عنوان قانون الهى و سفارش اولیاء، به شکل هاى گوناگون و مختلفى تعبیر شده است:
در سوره مبارکه زمر/ 17 و 18 این گونه مى خوانیم: آنان که از طاغوت دورى جستند تا مبادا او را بپرستند و به سوى خدا بازگشتند، آنان را مژده باد، پس به بندگان من که به سخن، گوش فرا مى دهند و بهترین آن را پیروى مى کنند، بشارت ده آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده و آن ها خردمندانند.[14]
در این آیه شریفه، قرآن کریم، برخوردارى از هدایت را در گوش دادن به بیان هاى گوناگون، موافق و مخالف، و برگزیدن و انتخاب نیکوترین آن ها، مى داند. چرا که بیان و سخن، مَرکَبى براى انتقال اندیشه هاست، فرمان الهى چنین است که به سخن و یا اندیشه دیگران گوش دهیم نه اینکه بیان و اندیشه را در گلو و نطفه خفه کرده و نابود سازیم. اصولاً بدون آزادى بیان امکان ندارد ما اندیشه ى دیگران را در ذهن و ضمیرشان بخوانیم و آنگاه بهترین این سخنان ذهنى را انتخاب کرده و از آن تبعیت کنیم. بنابراین، انتخاب و تبعیت از قول احسن، متوقف بر ابراز و اظهار قول احسن است ابراز و اظهار قول حسن هم زمانى ممکن است که آزادى بیان وجود داشته باشد.
در آیه ى دیگرى خداى متعال از پیامبرش مى خواهد که در برخورد با مخالفان، ضمن دعوت آنان با حکمت و اندرز نیکو، زمینه را براى آزادى بیان و انتخاب آزادانه ى آنان فراهم آورد.[15]
در این آیه ى شریفه، نخستین گام براى دعوت به حق، هدایت و راهنمایى مخالفین به سوى سعادت، استفاده از منطق صحیح و استدلال حساب شده یعنى «حکمت» معرفى شده است و حکمت هم به معناى علم و دانش و منطق و استدلال است. دومین گام در طریق دعوت به حق، پند و اندرز نیکو ذکر شده است، مقید ساختن «موعظه» به «حسنه» شاید اشاره به این نکته داشته باشد که، پند و اندرز در صورتى مؤثر مى افتد که خالى از هر گونه خشونت، استبداد، برترى جویى و تحقیر طرف مقابل باشد. سومین گام در طریق هدایت را آیه شریفه در مجادله و مناظره مى داند. در مجادله و مناظره مسلماً دو طرف قرار داد و مجادله و منظره احسن هم زمانى امکان پذیر است که دو طرف قضیه، با منطق و استدلال نظریات خودشان را بیان کرده و از همدیگر را استماع بنمایند. بدون توهین و تحقیرى، و چنین امرى ممکن نیست جز در سایه ى آزادى بیان و اندیشه.[16]
در آیه دیگرى خداوند به پیامبرش دستور مى دهد و مى گوید: اگر با تو به گفتگو و مجادله برخیزند، تو به آنان بگو که من و پیروانم در برابر خداوند و فرمان او، تسلیم شده ایم و به آن ها که اهل کتاب هستند و بیسوادان، بگو آیا شما هم تسلیم شده اید؟ اگر در برابر فرمان و منطق حق ـ تسلیم شوند، هدایت مى یابند و اگر سرپیچى کنند «نگران مباش زیرا» بر تو ابلاغ «رسالت) است و خدا نسبت به «اعمال و عقاید» بندگان بینا است.[17]
آیه نمى گوید از بحث و گفتگو با اهل کتاب خوددارى کن بلکه دستور مى دهد. بعد از بحث و گفتگو و بیان مطالب، براى قطع مخاصمه آنان، بهترین راه این است که به آن ها گفته شود: ما تسلیم فرمان خداى متعال هستیم و اگر آنان هم تسلیم خدا و پیرو حقند باید در برابر منطق و استدلال، تسلیم شوند و اگر با روشن شدن حقایق، باز هم دست از مجادله و مخاصمه برنداشتند در این صورت ادامه گفتگو و مجادله، حاصلى ندارد و باید قطع شود.
از این آیه به خوبى استفاده مى شود که روش پیامبر(ص) هرگز تحمیل فکر و عقیده و استبداد رأى نبوده است بلکه کوشش و مجاهدت داشته است که حقایق بر مردم روشن شود و سپس آنان را به حال خود وامى گذاشته که خودشان تصمیم لازم را در پیروى او حق بگیرند.[18]
در آیه ى دیگرى باز هم از سوره ى آل عمران، پیامبر اسلام(ص) موظف مى شود که در صورت اصرار مخالفان بر عدم پذیرش حق، بعد از اطلاع و آگاهى نسبت به آن، بدون هیچ گونه تهدید و ارعابى، با آنان به مباهله برخیزد[19] و این عمل، بزرگ ترین سند و دلیل بر وجود آزادى در جامعه ى اسلامى است.
خلاصه ى کلام از مجموع آیات مطرح شده و نیز آیات دیگرى که هر کدام به نحوى ضرورت آزادى بیان را گوش زد مى کند[20] و نیز سیره ى عملى پیامبر(ص) و الیاء الهى و مواجهه صریح همراه با استدلال و منطق آنان با مخالفان، جایگاه و اهمیت آزادى بیان از نظر مکتب اسلام، به خوبى روشن و مبرهن مى گردد.
حضرت على(ع) راجع به ایجاد شرائط که در آن، عامه ى مردم، بدون دلهره و نگرانى، درددل و مشکلات شان را با حاکمان و دولتمردان در میان بگذراند، به مالک اشتر این گونه توصیه مى نماید: «... بخشى از وقت خود را به کسانى اختصاص ده که به تو نیاز دارند تا مشخصاً به امور آنان رسیدگى کنى، و در مجلسى عمومى با آنان بنشین و در برابر خدایى که تو را آفریده فروتن باش و سربازان و یاران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور کن تا سخنگوى آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفتگو کند.»[21]
حضرت على(ع) در جاى دیگرى مردم را مخاطب قرار داده این گونه مى فرماید: «با من چنان که با پادشاهان سرکش، سخن مى گویند حرف نزنید و چنان که از آدم هاى خشمگین کناره مى گیرند، دورى نجویید و با ظاهرسازى با من رفتار نکنید، گمان مبرید اگر حقى به من پیشنهاد دهید بر من گران آید یا در پى بزرگ نشان دادن خویشم، زیرا کسى که شنیدن حق یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن براى او دشوارتر خواهد بود.»[22]
در کجاى دنیا سراغ داریم که پادشاه، حاکم و رئیس جمهور آن، این گونه با ملت و مردم خویش، با نرمى، ملایمت و مهربانى صحبت کند، و فضاى باز سیاسى را عملاً به گونه اى فرام سازد که مردم عادى و عامى کوچه و بازار، بدون دلهره و نگرانى، آراء و عقاید و نظریاتشان را ابراز نمایند و اگر شکایتى از عمال دولت داشته باشند، با خیال آسوده مطرح کرده و اطمینان داشته باشند که به آن رسیدگى خواهد شد.
حدود آزادى بیان در قرآن:
در این که آزادى بیان، حد و مرزى دارد یا نه؟ و در صورتى که جواب مثبت باشد، خطوط آن کدام است؟ در جواب باید گفت: آزادى بیان اگر به معناى آزادى بیان اندیشه و عقیده باشد، محدودیتى ندارد، ولى در صورتى که به معناى رهایى مطلق باشد، به گونه اى که هر کسى هر چه دلش خواست بگوید و بنویسد، بدون این که سود و زیان آن را بسنجد. قطعاً داراى قلمرو خاص خواهد بود. به عبارت دیگر، آزادى بیان اگر موجب اظلال و گمراهى انسان ها شده و در زندگى فردى و اجتماعى او اختلال به وجود آورد و با اشاعه ى فساد و بى بند و بارى ، کرامت و شرافت انسانى را لکه دار و متزلزل سازد، حتماً محدود خواهد شد، خطوط کلى که قرآن کریم براى آزادى بیان تعیین کرده است عبارت است از:
1. عدم مخالفت با حکم خدا و پیامبرش حتى در امور مربوط به خودشان لذا در قرآن کریم مى خوانیم: «هیچ مرد و زن با ایمان حق ندارد، هنگامى که خدا و پیامبرش امرى را لازم بدانند، اختیارى «در برابر فرمان خدا» داشته باشد و هر کس نافرمانى خدا و رسولش را کند به گمراهى آشکارى گرفتار شده است»[23]
این آیه به صراحت بر لزوم اطاعت و پیروى از خداوند و پیامبر اسلام(ص) تأکید مى کند و بیانگر آن است که مؤمنان حق سرپیچى از اطاعت خدا و رسول را ندارند و چنین است که حکم کسانى که خدا به آنان ولایت داده است.[24]
2. نیامیختن حق با باطل و عدم کتمان حقایق دینى: «حق را با باطل نیامیزید و حقیقت را با اینکه مى دانید کتمان نکنید.»
3. عدم بدعت گزارى در دین و اظهار نظرهاى خلافت واقع: «بخاطر دروغى که بر زبانتان جارى مى شود، نگویید: «این حلال است و آن حرام» تا بر خدا افترا ببندید، به یقین کسانى که به خدا دروغ مى بندند، رستگار نخواهد شد.[25] یعنى انسان نباید به بهانه ى آزادى بیان، از آن سوء استفاده کند و حقایق دینى را وارونه جلوه دهد و با افکار، اعتقادات و ارزش هاى اخلاقى جامعه و مردم بازى کرده و بر آن ها حمله نماید.
4. پرهیز از اهانت به مقدسات افراد، اقوام و ملت ها: «و آن هایى را که مشرکان به جاى خدا مى خوانند، دشنام ندهید.»[26] در واقع، برخورد ملایم، مستدل و منطقى با مخالفین، خود زمینه ى آزادى بیان را فراهم مى سازد، ولى در صورتى که در برخوردها، آداب معاشرت اسلامى و انسانى، رعایت نشود، جاى استدلال، منطق و ملایمت را دشنام، توهین و تحقیر و خشونت بگیرد. مسلماً فضاى جامعه نیز آلوده و مسموم خواهد شد، که نتیجه اى جز خصومت و دشمنى نخواهد داشت. چنان چه در آیه ى دیگرى مى خوانیم: «خداوند، بانگ برداشتن به بدزبانى را دوست ندارد»[27] زیرا به زندگى اجتماعى و فردى و همچنین کرامت انسانى، آسیب مى زند.[28]
5. پرهیز از تمسخر، عیب جویى، به کار بردن القاب ناشایست، بدگویى و غیبت، تجسس و پرسش هاى بى مورد از امور زندگى دیگران، «اى کسانى که ایمان آورده اید، نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند... و نه زنانى زنان دیگر را... یکدیگر را مورد طعن و عیب جویى قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید... هرگز «در کار دیگران» تجسس نکنید و هیچ یک از شما دیگرى را غیبت نکند»[29]
6. گفتار نیکو با انسان ها: «با مردم به نیکویى صحبت کنید»[30] یعنى افراد جامعه، باید قدر فضاى باز سیاسى و آزادى بیان را درک کرده و در گفت و شنود ضمن این که عدالت را رعایت مى کنند[31] با زبان ملایم و صمیمى با همدیگر صحبت کنند، نه این که انسان از فضاى باز سیاسى، و آزادى بیان، سوء استفاده کرده و هرچه دلش خواست بگوید و بنویسد، انسان چنین اجازه اى را ندارد»[32]
در دنیاى امروز، براى خوب فروش رفتن اشیاى ناچیز، مبلّع کارشناسى و اهل فن و خبره لازم است، ولى راجع به مسائل اعتقادى و دینى که از حساس ترین و دقیق ترین امور زندگى انسان ها، به حساب مى آید، با کمال تأسف هر کس و ناکسى، با قید حتمیت، اظهارنظر مى نماید، بدون این که عوارض را سنجیده باشد.
7. پرهیز از گفتار مبتنى بر گمان و سوءظن به دیگران: «کسانى که آن را دروغ بزرگ ـ اتهام کار زشت به یکى از زنان پیامبر ـ را ]ساخته و[ آورده اند دسته اى از شمایند... براى هر مردى از آنان ]که در این کار دست داشتند [همان گناهى است که مرتکب شده و آن کس از آنان که قسمت عمده ى آن را به گردن گرفته، عذابى سخت خواهد داشت چرا آن گاه که آن ]بهتان[ را شنیدید مردان و زنان مؤمن گمان نیک به خود نبردند و نگفتند: این بهتان آشکار است».[33]
در آیه ى دیگرى مى خوانیم: «کسانى که زنان پاکدامن را متهم مى کنند سپس چهار شاهد و گواه نمى آورند، هشتاد تازیانه به آن ها بزنید و هرگز گواهى آنها را نپذیرید.»[34]
8. ممنوعیت خرید و فروش سخنان و نوشته هایى که مخالف حق و ضروریات دین باشند و انسان ها را از مسیر حق منحرف سازند: «برخى از مردم کسانى اند که سخن بیهوده را مى خرند تا ]مردم را[ بى ]هیچ[ دانشى از راه خدا گمراه سازند ]را خدا[ را به ریشخند گیرند. براى آنان عذابى خوارکننده خواهد بود.»[35]
آیات مطرح شده از جمله مواردى است که حدود و قلمرو آزادى بیان را روشن و مشخص مى نمایند و خطوط کلى و اصلى آن را نشان مى دهد، لذا افراد، اقوام و جوامعى که در محدوده و قلمرو تعیین شده حرکت کنند، با خیال آسوده و راحت، مى توانند اظهار نظر نموده و اعتقادات شان را صادقانه مطرح نمایند.
ولى اگر به بهانه اى آزادى بیان، راه گناه و معصیت را در پیش گیرند، دروغ و تهمت و شایعه پراکنى راه بیندازند، افکار، اعتقادات و ارزش هاى دینى و مذهبى مردم را مضحکه قرار دهند. و با اشاعه ى فساد، بى بند و بارى و منکرات، ارزش هاى اخلاقى و انسانى را متزلزل سازند... از نظر قرآن و پیامبران الهى و ائمه این گونه اعمال و رفتار، نه تنها سر سازش با آزادى بیان و انواع دیگر آزادى، ندارد بلکه خود مخلّ آزادى خواهد بود و جامعه را به سوى بى نظمى و ناامنى و استبداد، سوق داده و زمینه سقوط آن را فراهم خواهد ساخت.


[1] ـ خدا انسان در فلسفه یا سپرس، ص 34، عبدالله نصرى، مؤسسه فرهنگى اندیشه، 1375 ش.
[2] ـ فلسفه حقوق بشر، ص 197، عبدالله جوادى آملى، چاپ دوم، نشر اسراء، 1371 ش.
[3] ـ ولایت فقیه، ص 30، عبدالله جوادى آملى، تهران، مرکز نشر رجاء، 1372 ش.
[4] ـ لغت نامه دهخدا، ج 1، ص 77، «آزادى»، على اکبر دهخدا ـ تهران ـ دانشگاه تهران ـ 1373 ش.
[5]. The Coricisi Oxford Dictionary.
[6] ـ مفردات راغب، ص 224، ذیل واژه حرّ، چاپ اول، دمشق، دارالقلم، 1412 ق.
[7] ـ چهار مقاله درباره آزادى، ص 236، آیزیابرلین، ترجمه محمدعلى موحد، تهران، خوارزمى، چاپ اول، 1368 ش.
[8] ـ یادداشت هاى شهید مطهرى، ج 1، ص 131، چاپ اول، قم ـ صدرا، 1378 ش.
[9] ـ فرهنگ علوم سیاسى، ص 164، على آقابخشى و مینو افشارى راد، چاپ سوم ـ تهران ـ مرکز مطالعات علمى ایران، 1376 ش.
[10] ـ روح القوانین، ج 1، ص 392، منتسکیو، ترجمه على اکبر مهتدى، تهران ـ انتشارات امیرکبیر.
[11] ـ قرآن کریم: نساء/ 6 و مجادله/ 58 و مائده/ 5 و 89.
[12] ـ مبانى فلسفه، ص 344، آصفه آصفى، تهران ـ مؤسسه انتشارات آگاه، چاپ چهارم، 1370 ش.
[13] ـ مجله کیان، شماره 24، ص 44.
[14] ـ قرآن کریم: زمر/ 17 ـ 18: «والَّذینَ اجتَنَبُوا الطّـغوتَ اَن یَعبُدوها واَنابوا اِلَى اللّهِ لَهُمُ البُشرى فَبَشِّر عِباد * اَلَّذینَ یَستَمِعونَ القَولَ فَیَتَّبِعونَ اَحسَنَهُ اُولئک الَّذینَ هَدئهُمُ اللّهُ واُولئکَ هُم اولوا الاَلبـب»
[15] ـ قرآن کریم: نحل/ 125:«اُدعُ اِلى سَبیلِ رَبِّکَ بِالحِکمَةِ والمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ وجـدِلهُم بِالَّتى هِىَ اَحسَن»
[16] ـ مراجعه شود به تفسیر نمونه، ج 11، ذیل آیه.
[17] ـ قرآن کریم: آل عمران/ 20: «فَاِن حاجُّوکَ فَقُل اَسلَمتُ وجهِىَ لِلّهِ ومَنِ اتَّبَعَنِ وقُل لِلَّذینَ اوتوا الکِتـبَ والاُمِّیِّینَ ءَاَسلَمتُم فَاِن اَسلَموا فَقَدِ اهتَدَوا واِن تَوَلَّوا فَاِنَّما عَلَیکَ البَلـغُ واللّهُ بَصیرٌ بِالعِبَاد»
[18] ـ مراجعه شود به تفسیر نمونه، ج 2، ذیل آیه.
[19] ـ آل عمران/ 61.
[20] ـ به آیات سوره توبه/ 71، شورى/ 38 و بقره/ 42 مراجعه شود.
[21] ـ نهج البلاغه، نامه 53: واجعل لِذَوِى الحاجاتِ مِنک قسماً تُفَرِّغُ لَهُم فیه شخصک و تَجلِسُ لهم مجَلِساً عامًّا فَتَتَوا فیه لله الذى خَلَقَک و تُقْعِدَ عنهم جُندَک و اَعوَانَکَ مِن اَحْراسِک و لشُرَطِکَ حتى یُکَلِّمَکَ مُتَکَّلِمُهم غیرَ مُتَتَمتع»
[22] ـ نهج البلاغه، خطبه216: «... فلاتُکَلِّموُنِى بما تُکلَّمُ به الجَبابِرَةُ و لاتَتَحَفَّظُوا مِنّى بما یَتَحَفَّظهُ به عند اهل البادِرَةِ و لاتخالِطُونى بالمصانَعَةِ و لاتَظُنُّوا بِىَ استثقالاً فى حقّ قیل لى و لا ألمماسَ اِعظامَ لِنَفْسى فانّه من استثقل الحقّ اَن یقال له اَوِ العدل اَنْ یُعرَضَ علیه کان العمل بهما اثقَلَ علیه...»
[23] ـ قرآن کریم: احزاب/ 36: «و ما کانَ لِمُؤمِن ولا مُؤمِنَة اِذا قَضَى اللّهُ ورَسولُهُ اَمرًا اَن یَکونَ لَهُمُ الخِیَرَةُ مِن اَمرِهِم ومَن یَعصِ اللّهَ ورَسولَهُ فَقَد ضَلَّ ضَلـلاً مُبینـا».
[24] ـ المیزان، ج 10، ص 372.
[25] ـ قرآن کریم: نحل/ 116: «ولا تَقولوا لِما تَصِفُ اَلسِنَتُکُمُ الکَذِبَ هـذا حَلـلٌ وهـذا حَرامٌ لِتَفتَروا عَلَى اللّهِ الکَذِبَ اِنَّ الَّذینَ یَفتَرونَ عَلَى اللّهِ الکَذِب ...»
[26] ـ قرآن کریم: انعام/ 108: «ولا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدعونَ مِن دونِ اللّه».
[27] ـ قرآن کریم: نساء/ 148: «لاَ یُحِبُّ اللّهُ الجَهرَ بِالسّوءِ مِنَ القَول».
[28] ـ من وحى القرآن، ج 7، ص 524.
[29] ـ قرآن کریم: حجرات/ 11 ـ 12: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لا یَسخَر قَومٌ من قوم... ولا نِساءٌ مِن نِساء... ولا تَلمِزُوا اَنفُسَکُم ولا تَنابَزُوا بِالاَلقـبِ... ولا یَغتَب بَّعضُکُم بَعضـًا...ولا تَجَسَّسوا».
[30] ـ قرآن کریم: بقره/ 83: «وقولوا لِلنّاسِ حُسنـًا»
[31] ـ قرآن کریم: انعام/ 152:«...واِذا قُلتُم فاعدِلوا»
[32] ـ قرآن کریم: اسراء/ 36: «ولا تَقفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلم»
[33] ـ قرآن کریم: نور/ 11 و 12: «اِنَّ الَّذینَ جاءو بِالاِفکِ عُصبَةٌ مِنکُم... لِکُلِّ امرِى مِنهُم مَا اکتَسَبَ مِنَ الاِثمِ والَّذى تَوَلّى کِبرَهُ مِنهُم لَهُ عَذابٌ عَظیم * لَولا اِذ سَمِعتُموهُ ظَنَّ المُؤمِنونَ والمُؤمِنـتُ بِاَنفُسِهِم خَیرًا وقالوا هـذا اِفکٌ مُبین»
[34] ـ قرآن کریم: نور/ 4: «والَّذینَ یَرمونَ المُحصَنـتِ ثُمَّ لَم یَأتوا بِاَربَعَةِ شُهَداءَ فَاجلِدوهُم ثَمـنینَ جَلدَةً...»
[35] ـ قرآن کریم: لقمان/ 6:«ومِنَ النّاسِ مَن یَشتَرى لَهوَ الحَدیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللّهِ بِغَیرِ عِلم ویَتَّخِذَها هُزُوًا اُولئکَ لَهُم عَذابٌ مُهین».

اخلاص در قرآن  چاپ
تاریخ : 1386/02/25
اخلاص در قرآن
مجید صفدری
مفهوم اخلاص
«اخلاص» به معنای خالص کردن، پاک گردانیدن و سالم گشتن از آمیختگی است (1) و در اصطلاح و فرهنگ اسلامی به دو معنا آمده است؛ یکی به مفهوم پاک کردن نیت از غیر خدا و انجام عمل برای خدا،(2) یعنی غیر خدا را هنگام عمل درنظر نداشتن و خالص ساختن خویشتن از بندگی غیر خدا، اخلاص به این معنا ضد ریاست است. دوم، مراد از آن امر اعتقادی است، یعنی اینکه بنده، خدای خویش را از صفاتی که شایسته مقام خداوندی نیست، خالص و منزه بداند.(3) هرچند واژه اخلاص در قرآن به کار نرفته، ولی مشتقات آن 31بار در قرآن آمده است که با صراحت موضوع اخلاص را مطرح می کند. از این موارد برخی واژگان مانند: مخلصین به فتح و کسر لازم آمده است، و گاهی این دو واژه را به یک معنی گرفته اند و تفاوتی میان آن قائل نشده اند، و گاهی قائل به تفاوت شده اند و گفته شده مخلصین به کسر لام به کسانی می گویند که درحال خودسازی و خالص نمودن دین از ناخالصی هستند، ولی مخلصین به فتح لام در عرف قرآن به کسانی می گویند که از ابتدای آفرینش به دلیل صفای باطن، ادراکات درست، سلامت روان و قلب های سلیم دارای ویژگی اخلاصند و آنچه دیگران با جهاد و مبارزه با نفس به دست می آورند آنان همان را بلکه بالاتر از آن را از ابتدا با عنایت حق تعالی دارا بوده اند.(4) و برخی آیات به صورت ضمنی به بحث اخلاص پرداخته اند. در این نوع آیات با تأکید بر انحصار عبادت در خداوند، روی نهادن به سوی حق و دل بریدن از غیر او و انجام اعمال برای طلب رضایت الهی، منتهی به اخلاص می گردد. و در برخی از آیات با نفی شرک و ریا به موضوع اخلاص اشاره شده است. از آنجایی که شرک و ریا، انجام عمل برای غیر خداست و اخلاص انجام عمل فقط برای خداست، این دو با یکدیگر جمع نمی شوند. رابطه اخلاص با ریا ریا ضد اخلاص است و از هر دری که ریا و شرک وارد شود، اخلاص از در دیگر خارج می شود. از آنجا که منشأ اخلاص و ریا، نیت است، در مقایسه با عمل از اهمیت خاصی برخوردار است؛ چنان که امام صادق(ع) می فرماید: «نیت افضل از عمل است، اصلاً نیت همان عمل است.»(5) نیت انسان از اعتقادات او برمی خیزد و به عمل او شکل می دهد. در فرهنگ اسلامی، نیت یک نوع شاکله، یعنی مقیدکننده و شکل دهنده است گاهی به خود عمل و گاهی برتر از عمل شناخته می شود. (6) از این رو گرچه عمل صالح به ظاهر عبادت تلقی می شود، اما چون نیت آن غیرالهی و ناخالص است، هیچ گونه پاداشی بر آن مترتب نمی گردد. اینکه ریا در انفاق و در هرکار دیگری مقابل اخلاص قرار می گیرد، از آن روست که انجام آن به معنای شرک به خدا است؛ به بیان دیگر ریاکاری نشانه این است که ریاکار ایمان واقعی به خداوند ندارد و به توجه مردم و خوشایند آنان نظر دارد و به رضای خدا و پاداش اخروی نمی اندیشد؛ بلکه نتایج دنیوی عمل یا انفاق خویش را می خواهد. خداوند در توصیف شخص ریاکار می فرماید: «ریاکار، قرین شیطان است و چه همراه و قرین بدی است شیطان.»(7) «والذین ینفقون امو لهم رئاء الناس و لا یؤمنون بالله و لا بالیوم الاخر و من یکن الشیطن له قریناً فساء قریناً» عوامل ریا ریا در مقابل اخلاص قرار دارد و به معنای خودنمایی و انجام اعمال نیک به قصد جلب توجه مردم می باشد.(8) ریا عوامل فراوانی دارد که به صورت مختصر به یکی از مهم ترین آنها اشاره می شود. از مهم ترین عوامل ریا باور نداشتن خدا و روز آخرت است.
کسی که خدا و جزا و پاداش را باور ندارد اعمالش را برای جلب رضایت خداوند و یا کسب ثواب و نجات از عذاب انجام نمی دهد. از این رو، شخص ریاکننده هدفش جلب توجه مردم برای رسیدن به منافع دنیوی مانند ثروت، قدرت، شهرت و محبوبیت می باشد. چنین شخصی با توسل به اعمال عوام فریبانه و به ظاهر صالح، تمام تلاش خود را برای نیل به منافع دنیوی صرف می نماید. در روایتی از حضرت رسول(ص) نقل شده است که حضرت فرمود: خدا در قیامت از شهیدی که ظاهراً در راه او به شهادت رسیده است، درباره نعمت هایی که به او عطا شده سؤال می کند که با آنها چه کردی؟ او می گوید: در راه تو صرف نمودم و در راه تو جنگیدم تا به شهادت رسیدم، خداوند می فرماید: دروغ می گویی؛ زیرا برای هدف دیگری جنگیدی و آن این بود که به مردم بگویی، مردی دلیر و شجاع هستی. سپس دستور می دهد تا کشان کشان او را به دوزخ ببرند.
پس از آن عالمی را می آورند و همان سؤال را از او نیز می پرسند و او پاسخ می دهد: برای رضای تو درس خواندم و به مردم آموختم و برای تو قرآن خواندم. اما خداوند می فرماید: دروغ می گویی؛ بلکه به این نیت درس خواندی که مردم تو را به دانشمندی بستایند و قرآن خواندی که مردم بگویند، قاری قرآن است. سپس دستور می دهد تا او را نیز کشان کشان به دوزخ ببرند.(9)
بسیار اتفاق می افتد که شخص ریاکار خودش هم متوجه نیست که ریا در اعمال او رخنه کرده و اعمالش ریایی و ناچیز شده است، زیرا حیله های شیطان و نفس به قدری دقیق و باریک است و صراط انسانیت به گونه ای نازک و تاریک است که تا انسان موشکافی کامل ننماید نمی فهمد چه کاره است. خودش گمان می کند کارهایش برای خداست، ولی برای شیطان است. انسان چون گرفتار حب نفس است، از این رو پرده خودخواهی معایبش را بر او می پوشاند.(10)
مراتب اخلاص
از آیات قرآن استفاده می شود که اخلاص دارای درجات مختلفی است، و فضل و بخشش حق تعالی به هر شخصی به اندازه اخلاص اوست، سنگینی و سبکی ترازوی اعمال در آخرت به درجه اخلاص بستگی دارد. در سوره بقره (11) وضعیت کسانی که اموالشان را در راه رضای خدا انفاق می کنند، به باغی تشبیه نموده که در زمین نیکو باشد و بارانی بسیار بر آن ببارد و ثمرش را دو برابر ثمر دهد و یا دست کم بارانی اندک بر آن ببارد. بنابراین، همچنان که زمین نیکو همیشه ثمری نیکو می دهد، عمل صالح خالص نیز پیوسته نتیجه ای نیکو دارد و عنایت الهی شامل آن می شود؛ چراکه خداوند بر اعمال انسان بینا است و از میزان اخلاص اعمال او آگاه است. «و الله بما تعملون بصیر»(12)
عارفان برای اخلاص، درجات گوناگونی بیان کرده اند، که در یک تقسیم کلی به دو نوع تقسیم می شود:
1- اخلاص مطلق
اخلاص مطلق اخلاص صدیقان است که از هرگونه آمیختگی پیراسته است؛ با رسیدن به درجه بالای اخلاص، حقیقت آیه «الالله الدین الخالص» (13) در وجود شخص تجلی می یابد و در این حالت، سالک نه خود را می بیند و نه مخلوقات را؛ بلکه فقط در طریق دین و عبودیت گام می نهد.(14) چنین شخصی، حتی به اخلاص خود نیز نظر ندارد.(15) در این حالت، سلطان توحید بر سالک تجلی می کند و تعلق به غیر خدا از او زدوده می شود و انقطاع کامل برای او رخ می دهد. شاید به جهت همین ارتباط بین دو مقوله توحید و اخلاص است که «لااله الا الله» کلمه اخلاص نامیده شده است(16) چنان که به سوره توحید، سوره اخلاص گفته می شود.(17)
2-اخلاص اضافی
اخلاصی که با نیت دستیابی به پاداش و رهایی از عذاب همراه است، اخلاص اضافی نام دارد؛(18) از دیدگاه مخلصان واقعی، عبادت برای پاداش و یا ترس از عذاب، اخلاص کامل نیست و در آن شائبه ای از شرک و خودپرستی به چشم می خورد، زیرا اینان برای رهایی از عقوبت و یا رسیدن به نعمت، خدا را عبادت می کنند، و چنانچه برای رسیدن به این هدف، راهی جز عبادت حق تعالی پیش روی خود می دیدند، آن را برمی گزیدند.(19)
آثار اخلاص
قرآن کریم آثار متعددی را برای اخلاص برشمرده است که به برخی از آنان اشاره می کنیم:
1-احساس امنیت
قرآن کریم می فرماید: «بلی من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عندربه و لاخوف علیهم و لاهم یحزنون؛(20) کسی که خود را تسلیم محض خدا می کند، از هیچ چیزی نمی هراسد و هرگز دچار ترس و اندوه نمی گردد.» در قرآن کریم همین اثر برای انفاق کننده در راه خدا دانسته شده است؛ آنجا که می فرماید: «الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله... لاخوف علیهم و لاهم یحزنون(21) ترس و اندوهی برای انفاق کننده در راه خدا نیست.» در آیه ای دیگر می خوانیم: «ایمان خالص، امنیت می آورد و ایمان ناخالص، دلهره و اضطراب در پی دارد.»(22) امام صادق(ع) در مورد نقش امنیتی اخلاص بر روان آدمی می فرماید: «اگر مؤمن خود را برای خدا خالص گرداند، خداوند هر چیزی را از او خواهد ترساند. حتی حشرات زمین، درندگان ]صحرا[ و پرندگان هوا را از او می ترساند. هر چیزی در برابر مؤمن مخلص رام است و هیبتش بر همه آشکار است.»(23)
2-پاداش مضاعف
اعمال خالص، بسان مزرعه ای در منطقه مرتفع است که از خطر سیل محفوظ است، و مثل انفاق خالص نیز همانند مزرعه ای در دامنه های کوه و زمین های مرتفع است که همیشه سرسبز و شاداب است و چند برابر محصول می دهد. در قرآن کریم آمده است: «کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند، همانند بذری است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه صد دانه باشد.»(24) بنابراین، انفاق در راه خدا تا هفتصد برابر و یا برای برخی به مقتضای حکمت و رحمت واسعه الهی بیش تر خواهد شد. گرچه انفاق در راه خدا در آیه مذکور به انفاق در خصوص جهاد اشاره دارد، اما این پیامد و پاداش مضاعف شامل همه انفاق هایی که در راه خدا انجام می شود نیز خواهد بود.(25)
3-نجات از دشواری
امیر مؤمنان(ع) یکی از نتایج را نجات انسان از پرتگاه ها ذکر نموده است. حضرت یوسف(ع) از جمله کسانی است که اخلاصش مایه نجات او گردید. قرآن کریم نجات یوسف(ع) را از گرداب خطرناکی که همسر عزیز مصر بر سر راهش ایجاد کرده، به خداوند نسبت می دهد و می فرماید: ما بدی و فحشاء را از یوسف دور ساختیم و باتوجه به این حقیقت که حضرت یوسف(ع) از بندگان مخلص الهی بود، این نکته فهمیده می شود که پروردگار متعال هرگز بندگان مخلصش را در لحظات بحرانی تنها نمی گذارد و کمک های معنوی خود را از آنان دریغ نمی ورزد، بلکه با الطاف باطنی و مددهای غیبی خود بندگان را از گزند حوادث و ظلمت معاصی حفظ می نماید و این در واقع، پاداش خدا به بندگان مخلصش به شمار می رود.(26)
ویژگی های مخلصین
در آیات متعددی، از برخی از افراد با عنوان «مخلصین» یاد شده است؛ مخلصین یعنی کسانی که خداوند آنان را برای خود خالص کرده است. و در سوره «ص» به صراحت آمده است که خالص کننده این افراد خداوند است؛ «انا اخلصنهم بخالصه ذکری الدار». خدا همواره در میان انسان ها، افرادی را برمی گزیند که اخلاص کامل داشته و دارای نفوس پاک، قلوب طاهر و فطرت مستقیم توحیدی باشند تا توحید در جامعه بشری را حفظ کنند.(27)
اینک به بررسی برخی از ویژگی های مخلصین از دیدگاه قرآن می پردازیم:
1-نجات از نابودی دنیوی و عذاب اخروی
خداوند در بعضی آیات خبر از نابودی مشرکان و گمراهان امت های پیشین و نجات مخلصین داده و تأکید می کند که در آخرت نیز آن گاه که تکذیب کنندگان برای عذاب برانگیخته می شوند، مخلصین استثنا شده و احضار نمی شوند. «فکذبوه فانهم لمحضرون¤ الا عباد الله المخلصین»(28)
2-عصمت
از جمله ویژگی های مخلصین، نیل به نوعی علم و یقین است که غیر از علوم متعارف در نزد انسان های معمولی است خداوند به وسیله نورانیت چنین علمی، هرگونه بدی و زشتی را از آنان دور می کند؛ به گونه ای که حتی ایشان قصد گناه نیز نمی کنند و این همان عصمت الهی است که مخلصین بدان متصف اند؛ چنان که خداوند حضرت یوسف(ع) را از آلودگی به گناه و قصد آن حفظ نمود.(29)
3-ایمنی از فریب ابلیس
ابلیس گناه یا باطل را برای انسان ها زینت می دهد تا همگان را گمراه سازد؛ اما ابلیس بر مخلصین سلطه ای ندارد و نمی تواند آنان را گمراه سازد(30) «قال رب بما اغویتنی لازینن لهم فی الارض و لاغوینهم اجمعین¤ الا عبادک منهم المخلصین»(31)
4-شایستگی توصیف خدا
خداوند در بیان این ویژگی مخلصین می فرماید که تنها مخلصین این شایستگی را دارند که مرا صحیح توصیف نمایند و غیر از آنان شایستگی توصیف راستین و به حق خدا را ندارند و خداوند از هرچه که غیرمخلصین توصیف نمایند، پاک و منزه است.(32) آشکار است، کسانی که در مسیر بندگی به کمال نرسیده باشند به شناخت واقعی خداوند دست نیابند و توصیف بایسته خدا نیز متوقف بر شناخت است در حقیقت این شناخت را مخلصین بدست آورده اند؛ لذا خداوند شایستگی توصیف راستین خود را به آنان عطا فرموده است.
5-بهره مند از پاداش خاص آخرتی
انسان ها در آخرت به میزان اعمالشان پاداش می بینند؛ ولی مخلصین از این قاعده مستثنا هستند و برای آنان بالاتر از جزای عملی، از رزقی معلوم برخوردارند و مراد از رزق معلوم، رزقی خاص و جدا از رزق دیگران و بالاتر از آن ها است: (33) «و ما تجزون الا ما کنتم تعملون ¤ الا عبادالله المخلصین¤ اولئک لهم رزق معلوم».(34)
پی نوشتها
1- لسان العرب، ابن منظور، ج3، ص173، «خلص».
2- موسوعه مصطلاحات التصوف، ص.26
3- معارف و معاریف، سید مصطفی حسینی دشتی، ج2، ص.14
4- المیزان، علامه طباطبایی، ج11، ص.162
5- اصول کافی، کلینی.
6- تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، ج12، ص.248
7- نساء/ 38، ر.ک: ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج4، ص.564
8- ر.ک: معارف و معاریف، حسین دشتی، ج5، ص.741
9- بحارالانوار، علامه مجلسی، ص70و .76
10- شرح چهل حدیث، امام خمینی(ره)، ص.48
11- بقره، .256
12- شرح چهل حدیث، امام خمینی(ره)، ص.48
13- زمر/.3
14- شرح منازل السائرین، خواجه عبدالله انصاری، ص.68
15- کشف الاسرار، ابوالفضل رشید الدین میبدی، ج1، ص.328
16-لسان العرب، ابن المنظور، ج 3، ص 173
17-تاج العروس، حسینی الواسطی الزبیدی الحنفی، ج 17، ص .563
18-جامع السعادات، ملااحمد نراقی، ج 2، ص .403
19-المیزان، علامه طباطبایی، ج 11، ص 158-.161
20-بقره/ 112
21-بقره/ .262
22-انعام/ .82
23- کنزالعمال، فاضل هندی، ج3، ص 674
24-بقره/ 261
25-مجمع البیان، طبرسی، ج 2، ص .646
26-تفسیر نمونه، آیه الله مکارم شیرازی، ج 9، ص .377
27-المیزان، علامه طباطبایی، ج 11، ص 173 و .174
28- صافات/ 73-.74
29-المیزان، علامه طباطبایی، ج 11، ص 162
30-همان، ج 12، ص .164
31-حجر/ 39-.40
32-المیزان، علامه طباطبایی، ج 17، ص .173
33-دایره المعارف قرآن کریم، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، مقاله اخلاص.
34- صافات/ 39- .41
قرآن و نقش شناخت در عمل انسان  چاپ
تاریخ : 1386/02/23
قرآن و نقش شناخت در عمل انسان
علی رضایی جواهری
شناخت و معرفت یک مسأله بنیادین در مباحث فلسفی است. البته گزافه گویی است که گفته شود شناخت برانگیزنده انسان ها به کوشش و تلاش هاست بلکه در این اندازه می توان پذیرفت که شناخت در تقویت و تأکید تلاش ها مؤثر است.
به نظر می رسد شناخت هیچ وقت انگیزه نیست بلکه انگیزه انسان در تلاش ها و کوشش ها، تمایلات و خواست های درونی انسان است. انسان چیزی را می خواهد، این خواست او را به حرکت و عمل برمی انگیزد؛ وقتی که به دنبال هیجان و تمایل و خواست به سوی عمل برانگیخته می شود، نیاز به شناخت را احساس می کند. نقش شناخت این است که به ما نشان بدهد چگونه از چه راه یک خواسته را تأمین و ارضا کنیم. تا در درون انسان امیال و گرایش های نهفته ای نسبت به چیزی مانند کمال وجود نداشته باشد، آن شناساندن نمی تواند ایجاد حرکت کند. در حقیقت این شناسایی آن میل نهفته را در انسان بیدار می کند، وگرنه شناخت برای کسی که اصلاً تمایلی به چیزی ندارد حرکت آفرین نیست.
شناخت و آگاهی انسان سه قلمرو اصلی دارد: 1) اموری که هیچ ارتباطی به انسان ندارد؛
2) اموری که مستقیم به رفتار انسان مربوط است؛ 3) اموری که غیرمستقیم به رفتار انسان مربوط است.
شناسایی و آگاهی در قلمرو گروه دوم در حرکت انسان بسیار اثر دارد؛ در نوع گروه سوم تا حدودی مؤثر است، ولی شناسایی های گروه اول هیچ تأثیری در حرکت انسان ندارد؛ مگر به عنوان جستجوگری؛ یعنی به عنوان یک میل دیگر در انسان مانند میل به آگاهی که انسان دوست دارد چیزی را بداند، اما همین قدر که دانست دیگر حرکت جدیدی در او به وجود نمی آید.
میل به آگاهی و کنجکاوی انسان را بر دست یابی به شناخت برمی انگیزد و شناخت به تنهایی نمی تواند انگیزه و محرک و عامل باشد؛ چون رفتار و اعمال انسان حتی شناسایی برخاسته از تمایلات انسانی است.
اکنون پرسش ما آغاز می شود که پس نقش شناخت چیست؟ شناخت در برانگیختن انسان و در عمل یکی از سه نقش را دارد:
1- تشخیص مصداق
علاقه و میل انسان به چیزی مانند هنر، انسان را به سوی شناخت بیشتر آثار هنری برمی انگیزد. یکی از آنها شناخت انواع نقاشی ها و استاد ارزنده در این هنر است. مصداق شناسی بازتاب این شناخت است. چنین شناختی همین اندازه مؤثر است؛ یعنی کار و نقش این شناخت درا ین جا تنها نشان دادن مصداق است، وگرنه خود شناخت نمی تواند در انسان ایجاد حرکت کند؛ آن چه برانگیزاننده و محرک انسان است میل و ذوق هنری نسبت به نقاشی و ترسیم آن است.
2- شناسایی روش
گاه انسان مصداق را می شناسد، اما راه درست استفاده از این مصداق را نمی داند؛ یعنی نقش دوم شناخت عبارت از نشان دادن بهترین روش و بهترین راه برای استفاده از یک مصداق یا یک وسیله شناخته شده است. در حقیقت نقش شناخت در نشان دادن راه و روش استفاده از مصداقی است که انسان با آن آشنا است.
3- رشد تمایلات نهفته در انسان(رشد استعدادها)
انسان با بخشی از تمایلاتی که دارد خیلی راحت آشناست مانند میل جنسی، جاه طلبی، شناسایی این تمایلات در انسان کار دشواری نیست؛ اما یک بخش از تمایلات در انسان است که نهان است. این ها به شرطی می توانند در انسان برانگیخته شود که خوب شناخته شوند تا با آن شناخت رشد یابند. انسان تمایلاتی دارد که نهفته است و میدان تجلی و زمینه رشد پیدا نکرده است؛ شناخت یکی از عواملی است که می تواند به کشف و رشد این تمایلات در انسان بسیار کمک کند.
توجه به هر سه شناخت نشان می دهد که هیچ گاه خود شناخت حرکت آفرین نیست؛ بلکه برای ایجاد حرکت در انسان هاباید روی تمایلات آن ها توجه نمود و انگشت گذاشت. شناخت و آگاهی اگر مربوط به تمایلات انسان ها نباشد و در بهبود زندگی انسان ها نقشی به عهده نگیرد، شناخت مفید نیست. دانشی که به شکلی با یکی از نیازهای طبیعی انسان مربوط نشود، معرفت و شناخت غیرمفید است. شناخت باید به صورتی بتواند در خدمت تمایلی قرار گیرد، البته این تمایلات گاه تمایلات شرورانه و ناهنجار است که باعث تیره بختی و تیره روزی انسان می شود و تیغ دادن در کف زنگی مست است. اگر تمایلات ضدانسانی در انسان رشد کرده باشد شناخت نمی تواند در او حرکتی به سوی کمال و سعادت برای خودش یا برای جامعه اش به وجود بیاورد.
هر علم و دانش و شناختی می تواند آثار سوء و بدی به جای بگذارد و مایه بدبختی انسان و جامعه بشری شود بنابراین نمی توان گفت شناخت حرکت آفرین و سعادت آور است؛ چون مسأله مهم تمایلات، خواسته ها و کشش های انسان است.
غایات شناخت در قرآن
غایات و اهداف زیادی در زندگی انسان مطرح است. قرآن این غایات را در دو میدان کلی نور و ظلمت شناسایی می کند. بازشناختن میدان های نورانی زندگی از میدان های ظلمانی آن قدرها هم مشکل نیست. چرا که قرآن به صراحت می گوید: «الله ولی الذین ءامنوا یخرجهم من الظلمت الی النور و الذین کفروا أولیاوهم الطغوت یخرجونهم من النور الی الظلمت؛(1) خداوند ولی کسانی است که ایمان آورده اند آنان را از تاریکی ها به سوی نور بیرون می برد و کسانی که کافر شدند اولیای آنها طاغوت هستند و آنان را از نور به سوی تاریکی ها بیرون می کنند.» گویی مسئله نور و ظلمات و میدان تاریکی و روشنی را برای زندگی چیز مفهوم و ملموسی تلقی کرده است و تنها حالا می گوید خداست که شما را از تاریکی ها به سوی روشنی می برد و طاغوت و عوامل سرکشی هستند که شما را از میدان روشن زندگی به میدان تاریک و شب تار و تیره تباهی آور می کشاند، از این رو قرآن در عین آن که روی نقش علم و آگاهی تکیه فراوان دارد، تصریح می کند که کسانی هستند که با وجود علم و آگاهی به عمد به سوی تباهی، کفر و فساد می روند؛ وقتی می بینیم کسانی با علم و آگاهی به سمت تباهی و فساد می روند و می فهمیم که علم و شناخت به تنهایی نقش تعیین کننده ندارد؛ خداوند می فرماید: «فلما جاءتهم ءایتنا مبصره قالوا هذا سحر مبین¤ و جحدوا بها و استیقنتها أنفسهم ظلما و علوا فانظر کیف کان عقبه المفسدین؛(2) وقتی آیات و نشانه های روشنگر ما برای اینان آمد، آیاتی که می توانست بصیرت و بنیادی پدید آورد، نشانه هایی که مبصر یعنی بصیرت آفرین و بینش آور بود. در برابر این نشانه های روشن روشنگر بینش زا گفتند که این سحر و جادویی آشکار است؛ گفتند: این جادو و سحر است و منکر نشانه ها شدند با این که در دل نسبت به آنها یقین داشتند؛ یعنی عملاً منکر آن شدند، چرا؟ از جهت ظلم و علو و برای این که خوی تجاوز بر آنها چیره بود.» خوی جاه طلبی، برترجویی و تفوق طلبی بر آنان غالب بود. میل و گرایش به تجاوز به حقوق دیگران و علو و برتر طلبی سبب شد که آنها دانسته با وجود یقین به این که این ها نشانه های خدایی هستند، بگویند این ها سحر و افسون هستند.
به هرحال استفاده از شناخت نیز موکول به این است که در میدان و قلمرو جاذبه تمایلات عالی انسانی قرار گیرد؛ از این رو قرآن روی این که ملکات عالی را در انسان بارور کند، تکیه دارد؛ و عبارت گوناگون که پایه دین تلقی می شود، همه میدان های بارور کردن و رشد آن تمایلات است.
بسیاری از مردم زمینه های فطری تربیت را در خود از میان برده اند؛ از این رو هدایت ها و عوامل آن در آنان تأثیرگذار نیست، زیرا به جای بهره نیکو از ابزارهای هدایت به تجاوز و سوء استفاده از آن پرداختند: «مثل الذین حملوا التوریه ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل أسفارا؛(3) داستان آن ها که تورات را به آنها دادیم، به جای این که حاملان پیکر تورات بودند، مانند خری است که یک بار کتاب سوارش کرده باشند.» بهره گیری از ابزارهای هدایت(قرآن) درصورتی است که زمینه های فطری در انسان از میان نرفته باشد وگرنه چیزی جز خران باربر چیزی نیست.
نتیجه آن که علم، معرفت و شناخت درحد یک چراغ روشنگر ارزنده است که باید در دست انگیزه ها، خود انگیختگی ها و برانگیختگی ها، عشق ها، شورها و ایمان ها قرار گیرد و انسان را به راه های درست و صحیح عمل بکشاند، وگرنه شناخت به تنهایی نمی تواند انگیزه عمل شود، بنابراین شناخت تنها به صورت کمک و هدایت کننده ای برای انگیزه های عمل است؛ و در حقیقت انگیزه های عمل چیزی غیر از شناخت است.
ریشه انگیزه های عمل را باید در تمایلات، عشق ها و شورها و ایمان جست؛ بنابراین پیش از اصلاح شناخت باید ازنظر عشق ها، شورها و انگیزه ها تلاش و کوشش نماییم تا آن را در جهت درست و صحیح قرار دهیم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1- سوره بقره(2)، آیه.
257 2- نحل (16)، آیه13و.
14 3- جمعه(62)، آیه.
5
   1      2      3      4      5    >>