پیامبر اعظم (ص) ازنگاه ادیان پیشین  چاپ
تاریخ : 1386/01/31
پیامبر اعظم (ص) ازنگاه ادیان پیشین
عبدالکریم پاک نیا
درمنابع کلامی و فلسفی و اعتقادی دلایل فراوانی برای نبوت رسول اکرم(ص) ذکر شده است. یکی از مهمترین استدلال های دانشمندان مسلمان گواهی پیامبران پیشین و نخبگان امت های گذشته و علمای اهل کتاب به رسالت و نبوت آن حضرت می باشد. دراین مقاله سعی شده است گفتار برخی از انبیا و علمای امت های پیشین درمورد پیامبر اعظم (ص) مورد بررسی اجمالی قرارگیرد.
¤¤¤ قرآن کریم می فرماید:«الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوریه و الانجیل؛ (اعراف/157) همانها که از فرستاده خدا، پیامبر امی پیروی می کنند، پیامبری که صفاتش را در تورات و انجیلی که نزدشان است می یابند.»
از منظر قرآن کریم تمام اقوام پیشین و پیامبران گذشته موظف بوده اند که به رسالت پیامبر اکرم (ص) ایمان بیاورند چرا که خداوند از همه آنان دراین رابطه پیمان اکید گرفته بود و آنها اعتراف کرده بودند که اگر بعد از تولد و ظهور حضرت محمد(ص) زنده بودند به آئین اسلام ایمان بیاورند. (1) قرآن در مورد پیمان پیامبران می فرماید: هنگامی که خداوند از پیامبران پیشین پیمان گرفت که هر گاه به شما کتاب و حکمتی دادم سپس شما را فرستاده ای آمد که آنچه را با شماست تصدیق کرد البته به او ایمان بیاورید و حتما یاریش کنید آن گاه فرمود:«آیا اقرار کردید و در این باره پیمانم را پذیرفتید؟ گفتند:«آری، اقرار کردیم،» فرمود:«پس گواه باشید و من هم با شما از گواهانم.» (آل عمران/ 81) براساس این آیات قرآنی تمام انبیای الهی، حضرت محمد (ص) را می شناختند و موظف بودند از آن حضرت پیروی کرده و به آئین پاکش ایمان بیاورند.رسول خدا درحقیقت خاتم پیامبران و برترین و افضل آنان است و درآخرت هم همه امت های گذشته به همراه پیامبرانشان تحت پرچم اسلام و تابع پیامبر خاتم خواهند بود.
همچنان که در شب معراج نیز حضرت محمد(ص) در مسجد الاقصی درجمع پیامبران بزرگ الهی همچون حضرت ابراهیم، موسی، عیسی و... شرکت کرد و در نماز امامت آنان را نمود. (2) امام علی (ع) نیز فرمود: خداوند هیچ پیامبری را از حضرت آدم تا پیامبران بعدی مبعوث نکرد مگر اینکه از آنان عهد و پیمان گرفت که خود و پیروانشان در صورت درک عصر حضرت خاتم الانبیاء به او ایمان آورده و یاریش کنند. (3)
پیامبر درصحف حضرت ابراهیم (ع)
حضرت ابراهیم (ع) پـیامبر بزرگ الهی، وقتی خانه کعبه را در مکه بنا کرد دست به دعا برداشت و در مورد حضرت محمد(ص) چنین گفت:«پروردگارا! در این منطقه پیامبری مبعوث فرما که اهل اینجا باشد و آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و آنان را از آلودگی ها و گناهان پاکیزه گرداند.(بقره/126) کعب بن غالب از دانشمندان برجسته اهل کتاب و از اندیشمندان آیین توحیدی حضرت ابراهیم (ع) قبل از پیامبر اکرم (ص) بود. او ویژگی های حضرت محمد را در صحف حضرت ابراهیم خوانده و به او ایمان آورده بود.(4)
پیامبر از منظر دین یهود
روزی پیامبر اکرم (ص) به همراه عده ای از یارانش در مدینه به عبادتگاه یهودیان رفت و مشاهده کرد که آنان به قرائت تورات حضرت موسی مشغولند.
وقتی پیامبر اسلام را دیدند سکوت کردند و از ادامه قرائت تورات خودداری نمودند. پیامبر از آنان پرسید:چرا تلاوت تورات را قطع کردید؟! همه سکوت کردند و پاسخی به پیامبر ندادند.
درگوشه ای از کنیسه یهودیان، مرد بیماری دراز کشیده بود. وقتی که سکوت هم کیشان خود را مشاهده کرد از بستر بیماری برخاست و گفت: ای محمد!آنان به اوصاف و ویژگیهای تو در تورات رسیده بودند وقتی تو را دیدند نخواستند درحضور تو و یارانت فضایل و امتیازات تو را بازگو کنند که نوعی تأیید آیین تو هم باشد. سپس از بستر بیماری برخاست و با تلاش زیاد تورات را در دست گرفت و تمام مطالب مربوط به فضائل و مناقب حضرت محمد را در آنجا قرائت کرد و گفت: ای محمد! این اوصاف توست و ویژگیهای آئین و امت تو. من همین جا گواهی می دهم که خدا یکی است و تو فرستاده خدای یگانه هستی! آنگاه لحظاتی سکوت کرد و نفسهایش به شماره افتاد و از دنیا رفت. حضرت دستور داد تا آن یهودی روشن ضمیر و خوش عاقبت را به روش اسلامی غسل داده و پس از نماز دفن کنند.
عبدالله بن عمر گفته است: به خدا سوگند ویژگی های حضرت رسول(ص) در تورات حضرت موسی همان گونه است که خداوند در قرآن توصیف کرد و فرمود: «یا ایها النبی انا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذیرا (احزاب/45) ای پیامبر! ما ترا فرستادیم تا گواه، نویدبخش و هشداردهنده باشی!» در تورات موسی افزون بر صفات والای نبوی می فرماید: تو استوانه استواری برای مکه بوده و بنده و فرستاده منی، تو را متوکل نامیدم، تو تندخو و سخت دل نیستی و در مجامع عمومی فریاد نمی کشی! تو بدی را با بدی پاداش نمی دهی، عفو و گذشت عادت توست.
تورات در ادامه آیات خود، رسول خدا را اینگونه می ستاید: خداوند متعال او را قبض روح نخواهد کرد تا این که ملت عقب مانده و کج فهم را به راه راست هدایت کند و آنان را با ندای توحیدی «لااله الاالله» آشنا سازد. او چشمان نابینا را روشن می سازد و دلهای زنگ زده و بیمار را جلا می بخشد و گوش های ناشنوای از حق را برای شنیدن سخن حق آماده می سازد.(5)
پیامبر در صحف ادریس
سیدبن طاووس در کتاب سعدالسعود می نویسد: در صحف ادریس اوصاف پیامبر اکرم(ص) به شایسته ترین وجهی بیان شده است. در بخشی از آن آمده: من برای بندگان صالح، مخلص، و با تقوایم مصطفی را پیامبر و مرتضی را امین گردانیدم. محمد(ص) پیامبر و رسول است و مؤمنان با تقوا، یاران او از میان امتش هستند. خداوند متعال به حضرت آدم خطاب کرد ای آدم به ذریه ات بنگر و حضرت آدم در میان ذریه اش گروهی را دید که نور آنان همه جای آفاق را فرا گرفته و درخشش ویژه ای دارند. حضرت آدم پرسید: پروردگارا! اینان کیانند؟ خداوند فرمود: اینها پیامبران از نسل تو هستند... حضرت آدم گفت: خدایا چرا نور آخرین نفر از سلسله انبیا از همه درخشنده تر و تابناک تر است؟ خداوند فرمود: به خاطر برتری او بر همه انبیا و اولیا. پرسید: این پیامبر کیست؟ و نامش چیست؟ خداوند فرمود: این محمد، پیامبر فرستاده، مورد اعتماد، نجیب، محرم اسرار، برگزیده، پاک خالص، حبیب، دوست، گرامی ترین مخلوق در پیشگاه من است و محبوبترین، نزدیکترین، شناخته ترین مخلوقاتم می باشد. او از نظر علم، حلم، ایمان، یقین، صداقت، نیکوکاری، پاکدامنی، تواضع و فروتنی، پارسائی، فرمانبری از همه آنان برتری دارد.
برای او از حاملان عرشم و سایر آفریده ها در آسمانها و زمین پیمان گرفته ام که به او ایمان آورند و به نبوتش اقرار کنند. ای آدم به او ایمان بیاور که در نزد من مقام و منزلت، فضل نور وقارت فزونی یابد. حضرت آدم گفت: به خدا و پیامبرش محمد ایمان آوردم. خداوند فرمود: من نیز فضل و کرامت تو را افزایش دادم. ای آدم! تو اولین کس از پیامبرانم و فرزندت محمد(ص) آخرین آنان می باشید(6)
پیامبر در نگاه آیین مسیح(ع)
حضرت عیسی (ع) در مورد پیامبر خاتم به پیروانش مژده داده بود. در کتاب انجیل علاوه بر بیان مشخصات حضرت محمد(ص) به مسیحیان توصیه شده است که از آن حضرت پیروی کنند. قرآن در این زمینه می فرماید: «و اذ قال عیسی ابن مریم یا بنی اسرائیل انی رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدی من التوریه و مبشرا برسول یاتی من بعدی اسمه احمد(صف/6) هنگامی که عیسی بن مریم گفت: ای فرزندان اسرائیل، من فرستاده خدا به سوی شما هستم. تورات را که پیش از من بوده تصدیق می کنم و به فرستاده ای که پس از من می آید و نام او احمد است بشارت می دهم.» علاوه بر آیات قرآنی و اعترافات بسیاری از کشیشان مسیحی در مورد رسالت و عظمت حضرت محمد(ص)، در دایره المعارف بزرگ فرانسه آمده است: محمد(ص) مؤسس دین اسلام و فرستاده خدا و خاتم پیامبران است. کلمه محمد به معنای بسیار حمد شده است و از ریشه حمد که به معنای تجلیل و تمجید است مشتق گردیده و تصادفاً، نام دیگری که آن هم از ریشه «حمد» است و مرادف لفظ محمد می باشد یعنی «احمد» ذکر شده که احتمال قوی می رود مسیحیان عربستان آن لفظ را به جای فارقلیط به کار می بردند احمد یعنی بسیار ستوده شده و بسیار مجلل، ترجمه لفظ «پیرکلتوس» است که اشتباهاً لفظ «پاراکلتوس» را جای آن گذارده اند به این ترتیب نویسندگان مذهبی مسلمان مکرر گوشزد کرده اند که مراد از این لفظ ]در عهد قدیم و عهد جدید[ بشارت ظهور پیامبر اسلام است. قرآن مجید نیز در آیه شگفت انگیز سوره صف به این موضوع اشاره می کند.(7) در کتابهای انجیل از آن حضرت به نام فارقلیطا که معادل کلمه احمد است یاد شده است.
محمد صادق فخر الاسلام مؤلف کتاب انیس الاعلام که خود در اول یکی از کشیشان برجسته مسیحی بوده است بعد از آن که از یکی از اساتید ممتازش که از سران مسیحیت بوده، واقعیت شخصیت حضرت محمد(ص) را فهمیده و به درستی، آن حضرت را شناخته است به دین اسلام گرویده و علت ایمان به دین محمد را در همان کتاب اینگونه توضیح داده است: استادم در واتیکان دو کتاب از کتاب های تحریف نشده مسیحیان را به من نشان داد که یکی به خط یونانی و دیگری به خط سریانی بر روی پوست نوشته شده بود. در کتاب سریانی از پیامبر اسلام به نام «فارقلیطا» و در کتاب یونانی آن حضرت را به نام «پریکاتوس» معرفی کرده و هر دو را به نام احمد و محمد ترجمه نموده بود و تمام اوصاف و احوال پیامبر اسلام را ستوده و به آمدنش از زبان حضرت عیسی مژده داده بود. یوحنا صاحب انجیل چهارم نیز آمدن او را در بابهای 14 و 15 و 16 از زبان حضرت عیسی نقل کرده است. استادم گفت: علمای نصارا قبل از ظهور حضرت محمد اختلافی در این معنی نداشتند اما بعد از ظهور آن حضرت معنای فارقلیطا و پریکلتوس را به خاطر منافع مادی به نفع خود تغییر دادند. استادم سپس به من گفت: امروزه با آمدن دین اسلام مسیحیت منسوخ است و نجات و سعادت در پیروی از دین محمد(ص) می باشد.(8)
پیامبر در کلام نخبگان اهل کتاب
حسان بن ثابت می گوید: هنگامی که نوجوانی هفت، هشت ساله بودم یک عالم یهودی در یثرب، صبح یک روز تمام هم کیشان خود را در شهر دور خود گرد آورد و فریاد برآورد: ای گروه یهودیان! امشب ستاره احمد طلوع کرد و مطمئناً او در شب گذشته پا به عرصه هستی نهاد! حسان می گوید: آن پیشگوی یهودی با همه اطلاعات از پیامبر اسلام و شناخت حقانیت او، آن حضرت را درک کرد ولی به آئینش ایمان نیاورد.(9)
بحیرا یکی از دانشمندان آگاه جهان مسیحیت نیز هنگامی که پیامبر اکرم(ص) را در سفر شام در دوران نوجوانی حضرتش ملاقات کرد سیمای ملکوتی و نشانه های خارق العاده ای که از وجود آن حضرت احساس و مشاهده نمود، سؤالاتی را از جناب ابوطالب عموی پیامبر- نمود آنگه به وی گفت: این همان پیامبر موعود است که کتابهای آسمانی از رسالت جهانی و حکومت فراگیر وی خبر داده اند. تمام نشانه هائی که من از پیامبر آخرالزمان خوانده ام بر وی منطبق است. او همان پیامبری است که من نام او و نامهای پدر و اقوامش را در کتاب های دینی خوانده ام. بر شما لازم است او را از چشم یهودیان دور نگه دارید زیرا اگر آنان بفهمند او را خواهند کشت.(10)
پانوشتها
1-سبل الهدی و الرشاد، محمد صالحی شامی، ج 1، ص
90 2-سیره ابن هشام، ج 2، ص
36 3-الدرالمنثور، جلال الدین سیوطی، ج 2، ص
47 4-سبل الهدی و الرشاد، ج 1، ص 96، حیوه القلوب، علامه مجلسی، ج 2، ص
62 5-صحیح بخاری، ج 3، ص 21، مسند احمد، ج 2، ص
174 6-بحارالانوار، ج 11، ص
151 7-تفسیر نمونه، ج 24، ص 77، به نقل از دایره المعارف بزرگ فرانسه، ج 23، ص
4176 8-تفسیر احسن الحدیث ج 11، ص 147، قاموس قرآن، ج 2، ص
177 9-المنتظم: ابن جوزی، ج 2، ص
246 10-تاریخ طبری، ج 2، ص .33
قرآن و نقش شناخت در عمل انسان  چاپ
تاریخ : 1386/01/30
قرآن و نقش شناخت در عمل انسان
خلیل منصوری
شناخت و معرفت یک مسأله بنیادین در مباحث فلسفی است. البته گزافه گویی است که گفته شود شناخت برانگیزنده انسان ها به کوشش و تلاش هاست بلکه در این اندازه می توان پذیرفت که شناخت در تقویت و تأکید تلاش ها مؤثر است.
به نظر می رسد شناخت هیچ وقت انگیزه نیست بلکه انگیزه انسان در تلاش ها و کوشش ها، تمایلات و خواست های درونی انسان است. انسان چیزی را می خواهد، این خواست او را به حرکت و عمل برمی انگیزد؛ وقتی که به دنبال هیجان و تمایل و خواست به سوی عمل برانگیخته می شود، نیاز به شناخت را احساس می کند. نقش شناخت این است که به ما نشان بدهد چگونه از چه راه یک خواسته را تأمین و ارضا کنیم. تا در درون انسان امیال و گرایش های نهفته ای نسبت به چیزی مانند کمال وجود نداشته باشد، آن شناساندن نمی تواند ایجاد حرکت کند. در حقیقت این شناسایی آن میل نهفته را در انسان بیدار می کند، وگرنه شناخت برای کسی که اصلاً تمایلی به چیزی ندارد حرکت آفرین نیست.
شناخت و آگاهی انسان سه قلمرو اصلی دارد:
1) اموری که هیچ ارتباطی به انسان ندارد؛
2) اموری که مستقیم به رفتار انسان مربوط است؛
3) اموری که غیرمستقیم به رفتار انسان مربوط است. شناسایی و آگاهی در قلمرو گروه دوم در حرکت انسان بسیار اثر دارد؛ در نوع گروه سوم تا حدودی مؤثر است، ولی شناسایی های گروه اول هیچ تأثیری در حرکت انسان ندارد؛ مگر به عنوان جستجوگری؛ یعنی به عنوان یک میل دیگر در انسان مانند میل به آگاهی که انسان دوست دارد چیزی را بداند، اما همین قدر که دانست دیگر حرکت جدیدی در او به وجود نمی آید.
میل به آگاهی و کنجکاوی انسان را بر دست یابی به شناخت برمی انگیزد و شناخت به تنهایی نمی تواند انگیزه و محرک و عامل باشد؛ چون رفتار و اعمال انسان حتی شناسایی برخاسته از تمایلات انسانی است.
اکنون پرسش ما آغاز می شود که پس نقش شناخت چیست؟ شناخت در برانگیختن انسان و در عمل یکی از سه نقش را دارد:
1- تشخیص مصداق
علاقه و میل انسان به چیزی مانند هنر، انسان را به سوی شناخت بیشتر آثار هنری برمی انگیزد. یکی از آنها شناخت انواع نقاشی ها و استاد ارزنده در این هنر است. مصداق شناسی بازتاب این شناخت است. چنین شناختی همین اندازه مؤثر است؛ یعنی کار و نقش این شناخت درا ین جا تنها نشان دادن مصداق است، وگرنه خود شناخت نمی تواند در انسان ایجاد حرکت کند؛ آن چه برانگیزاننده و محرک انسان است میل و ذوق هنری نسبت به نقاشی و ترسیم آن است.
2- شناسایی روش
گاه انسان مصداق را می شناسد، اما راه درست استفاده از این مصداق را نمی داند؛ یعنی نقش دوم شناخت عبارت از نشان دادن بهترین روش و بهترین راه برای استفاده از یک مصداق یا یک وسیله شناخته شده است. در حقیقت نقش شناخت در نشان دادن راه و روش استفاده از مصداقی است که انسان با آن آشنا است.
3- رشد تمایلات نهفته در انسان(رشد استعدادها)
انسان با بخشی از تمایلاتی که دارد خیلی راحت آشناست مانند میل جنسی، جاه طلبی، شناسایی این تمایلات در انسان کار دشواری نیست؛ اما یک بخش از تمایلات در انسان است که نهان است. این ها به شرطی می توانند در انسان برانگیخته شود که خوب شناخته شوند تا با آن شناخت رشد یابند. انسان تمایلاتی دارد که نهفته است و میدان تجلی و زمینه رشد پیدا نکرده است؛ شناخت یکی از عواملی است که می تواند به کشف و رشد این تمایلات در انسان بسیار کمک کند.
توجه به هر سه شناخت نشان می دهد که هیچ گاه خود شناخت حرکت آفرین نیست؛ بلکه برای ایجاد حرکت در انسان هاباید روی تمایلات آن ها توجه نمود و انگشت گذاشت. شناخت و آگاهی اگر مربوط به تمایلات انسان ها نباشد و در بهبود زندگی انسان ها نقشی به عهده نگیرد، شناخت مفید نیست. دانشی که به شکلی با یکی از نیازهای طبیعی انسان مربوط نشود، معرفت و شناخت غیرمفید است. شناخت باید به صورتی بتواند در خدمت تمایلی قرار گیرد، البته این تمایلات گاه تمایلات شرورانه و ناهنجار است که باعث تیره بختی و تیره روزی انسان می شود و تیغ دادن در کف زنگی مست است. اگر تمایلات ضدانسانی در انسان رشد کرده باشد شناخت نمی تواند در او حرکتی به سوی کمال و سعادت برای خودش یا برای جامعه اش به وجود بیاورد.
هر علم و دانش و شناختی می تواند آثار سوء و بدی به جای بگذارد و مایه بدبختی انسان و جامعه بشری شود بنابراین نمی توان گفت شناخت حرکت آفرین و سعادت آور است؛ چون مسأله مهم تمایلات، خواسته ها و کشش های انسان است.
غایات شناخت در قرآن
غایات و اهداف زیادی در زندگی انسان مطرح است. قرآن این غایات را در دو میدان کلی نور و ظلمت شناسایی می کند. بازشناختن میدان های نورانی زندگی از میدان های ظلمانی آن قدرها هم مشکل نیست. چرا که قرآن به صراحت می گوید: «الله ولی الذین ءامنوا یخرجهم من الظلمت الی النور و الذین کفروا أولیاوهم الطغوت یخرجونهم من النور الی الظلمت؛(1) خداوند ولی کسانی است که ایمان آورده اند آنان را از تاریکی ها به سوی نور بیرون می برد و کسانی که کافر شدند اولیای آنها طاغوت هستند و آنان را از نور به سوی تاریکی ها بیرون می کنند.» گویی مسئله نور و ظلمات و میدان تاریکی و روشنی را برای زندگی چیز مفهوم و ملموسی تلقی کرده است و تنها حالا می گوید خداست که شما را از تاریکی ها به سوی روشنی می برد و طاغوت و عوامل سرکشی هستند که شما را از میدان روشن زندگی به میدان تاریک و شب تار و تیره تباهی آور می کشاند، از این رو قرآن در عین آن که روی نقش علم و آگاهی تکیه فراوان دارد، تصریح می کند که کسانی هستند که با وجود علم و آگاهی به عمد به سوی تباهی، کفر و فساد می روند؛ وقتی می بینیم کسانی با علم و آگاهی به سمت تباهی و فساد می روند و می فهمیم که علم و شناخت به تنهایی نقش تعیین کننده ندارد؛ خداوند می فرماید: «فلما جاءتهم ءایتنا مبصره قالوا هذا سحر مبین¤ و جحدوا بها و استیقنتها أنفسهم ظلما و علوا فانظر کیف کان عقبه المفسدین؛(2) وقتی آیات و نشانه های روشنگر ما برای اینان آمد، آیاتی که می توانست بصیرت و بنیادی پدید آورد، نشانه هایی که مبصر یعنی بصیرت آفرین و بینش آور بود. در برابر این نشانه های روشن روشنگر بینش زا گفتند که این سحر و جادویی آشکار است؛ گفتند: این جادو و سحر است و منکر نشانه ها شدند با این که در دل نسبت به آنها یقین داشتند؛ یعنی عملاً منکر آن شدند، چرا؟ از جهت ظلم و علو و برای این که خوی تجاوز بر آنها چیره بود.» خوی جاه طلبی، برترجویی و تفوق طلبی بر آنان غالب بود. میل و گرایش به تجاوز به حقوق دیگران و علو و برتر طلبی سبب شد که آنها دانسته با وجود یقین به این که این ها نشانه های خدایی هستند، بگویند این ها سحر و افسون هستند.
به هرحال استفاده از شناخت نیز موکول به این است که در میدان و قلمرو جاذبه تمایلات عالی انسانی قرار گیرد؛ از این رو قرآن روی این که ملکات عالی را در انسان بارور کند، تکیه دارد؛ و عبارت گوناگون که پایه دین تلقی می شود، همه میدان های بارور کردن و رشد آن تمایلات است.
بسیاری از مردم زمینه های فطری تربیت را در خود از میان برده اند؛ از این رو هدایت ها و عوامل آن در آنان تأثیرگذار نیست، زیرا به جای بهره نیکو از ابزارهای هدایت به تجاوز و سوء استفاده از آن پرداختند: «مثل الذین حملوا التوریه ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل أسفارا؛(3) داستان آن ها که تورات را به آنها دادیم، به جای این که حاملان پیکر تورات بودند، مانند خری است که یک بار کتاب سوارش کرده باشند.» بهره گیری از ابزارهای هدایت(قرآن) درصورتی است که زمینه های فطری در انسان از میان نرفته باشد وگرنه چیزی جز خران باربر چیزی نیست.
نتیجه آن که علم، معرفت و شناخت درحد یک چراغ روشنگر ارزنده است که باید در دست انگیزه ها، خود انگیختگی ها و برانگیختگی ها، عشق ها، شورها و ایمان ها قرار گیرد و انسان را به راه های درست و صحیح عمل بکشاند، وگرنه شناخت به تنهایی نمی تواند انگیزه عمل شود، بنابراین شناخت تنها به صورت کمک و هدایت کننده ای برای انگیزه های عمل است؛ و در حقیقت انگیزه های عمل چیزی غیر از شناخت است.
ریشه انگیزه های عمل را باید در تمایلات، عشق ها و شورها و ایمان جست؛ بنابراین پیش از اصلاح شناخت باید ازنظر عشق ها، شورها و انگیزه ها تلاش و کوشش نماییم تا آن را در جهت درست و صحیح قرار دهیم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1- سوره بقره(2)، آیه.
257 2- نحل (16)، آیه13و.
14 3- جمعه(62)، آیه
5
وحدت شیعه و سنى در سایه سار توحید و نبوت  چاپ
تاریخ : 1386/01/29
وحدت شیعه و سنى در سایه سار توحید و نبوت
حسن رضا رضائى
مقدمه
نخست باید دو اصطلاح و عنوان مهم در کنار هم مورد توجه قرار گیرند و هیچ کدام را نباید فداى دیگرى کرد; یکى، حفظ وحدت و یکپارچگى امت اسلامى. دیگرى، حفظ اصل اسلام. هرگز نباید مسئله وحدت یا اتحاد را اصل و هدف، و حقایق شریعت را فرع قرار داد. پس بیان حق و حقیقت، اصل است. اما آنچه را مایه بروز اختلاف در میان آحاد مسلمانان گردیده است مى توان در امور ذیل برشمرد:
1ـ دورى از اسلام اصیل و قرآن کریم و اهل آن; 2ـ تکیه به کسانى که قرآن و روایات را وارونه جلوه داده اند; 3ـ تعصب و لجاجت بدون برهان و منطق; 4ـ قومیت گرایى و نژادپرستى; 5ـ دنیاگرایى و تمایل به رذایلى همچون: حبّ قدرت، شهرت و ثروت; 6ـ تفرقه انگیزى قدرت هاى بزرگ به منظور سلطه بر مسلمانان و منابع مالى و فکرى آنان.
گفتنى است که بیشتر موارد فوق، در سایه سار وحدت توأم با توحید و نبوت قابل حل است. اما ابتدا باید درک درستى از مفهوم وحدت داشت.
مفهوم وحدت آن است که با حفظ عقاید قطعى و مسلم خود، در مقابل دشمنان مشترک، موضع واحدى داشته باشیم و از آنان غافل نباشیم و این بدان معنا نیست که از بحث و گفتگو علمى محض و خالى از تعصبات به هدف نیل به حقیقت پرهیز کنیم.
به عبارت دیگر مى توان گفت: «وحدت، ایجاد نوعى یگانگى و همگونى بین منافع و اهداف کسانى ]است[ که داراى خداى واحد و پیامبرى به نام محمد(صلى الله علیه وآله) و کتابى به نام قرآن کریم هستند و هدف آن ها سعادت بشرى و رسیدن به قرب الهى است»
و به بیان نغز امام خمینى(قدس سره): «وحدت کلمه، در زیر لواى توحید قابل جمع است.»
شیخ محمد عاشور، معاون دانشگاه الازهر مصر و رئیس کمیته گفت و گوى بین مذاهب اسلامى، درباره وحدت مسلمانان با بیان کاملاً منطقى و متین مى گوید: «مقصود از اندیشه تقریب بین مذاهب اسلامى، یکى کردن همه مذاهب و روى گردانى از مذهبى و روى آوردن به مذهب دیگر نیست; که این به بیراهه کشاندن اندیشه تقریب است. تقریب، باید بر پایه بحث و پذیرش علمى باشد تا بتوان با این اسلحه علمى به نبرد با خرافات رفت. و باید اندیشمندان هر مذهبى در گفت و گوى علمى خود، دانش خود را مبادله کنند تا در یک محیط آرام، بدانند، بشناسند، بگویند و نتیجه بگیرند.»
عوامل ایجاد تحکیم وحدت اسلامى
حال با توجه به آنچه گذشت در این نوشتار به برخى از مهم ترین مؤلفه هاى اثرگذار در ایجاد و تحکیم وحدت اسلامى اشاره مى کنیم:
1. قرآن کریم ، نقطه پرگار اتحاد
قرآن، کتاب جامع و کامل با سه مقوله: اخلاق، عقاید و احکام، پرچم هدایت را به دوش کشیده و همواره این ندا را به گوش جهانیان مى رساند که اگر مسلمانان در زیر سایه این پرچم جمع شوند، سعادت دنیوى و اخروى آنها تضمین مى گردد.
آیات بسیارى در قرآن کریم وجود دارد که وحدت و همزیستى مسالمت آمیز مسلمانان و ادیان دیگر را مورد تأکید فراوان قرار مى دهد. هر چند واژه «وحدت» در قرآن به کار نرفته، اما با مضمون و محتواى دیگر آمده است. بعضى از این آیات به شرح ذیل است:
آیه اول: «اذْکُرُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَآءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَ نًا; و نعمت خدا را به خود یاد کنید; آن گاه که دشمنان یکدیگر بودید، پس میان دل هاى شما الفت و مهربانى انداخت تا به لطف او برادران هم شدید.»
روش و منش الهى این است که از یک طرف مردم را به سعادت و علم و عمل دعوت مى کند و از طرف دیگر، از جهل، نادانى و تقلید کورکورانه، تفرقه و دشمنى بر حذر مى دارد. دشمنى در بین مردم عرب به خاطر تعصبات قومى، ریشه اى دیرینه داشته است، اما اسلام با بر شمردن هدف خلقت انسان و رسیدن به لقاء الله و وسیله و ابزار دانستن زندگى دنیوى آنها را به برادرى و برابرى دعوت کرده است. همانند: قبیله اوس و خزرج که بعد از سال ها اختلاف به برکت اسلام، با هم پیمان برادرى بستند.
آیه دوم: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ; همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید.»
پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) فرمودند: قرآن وسیله اى است که یک طرفش به دست خدا و طرف دیگرش به دست هاى شما مى باشد; به آن چنگ زنید، که پس از تمسک جستن به آن نه گمراه مى شوید و نه گمراه مى کنید.» در روایت دیگر بیان شده است که رشته الهى همانا کتاب خداست که از آسمان به سوى زمین کشیده شده است. همچنین از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) وارد شده است که رشته الهى همانا آل محمد(علیهم السلام) هستند که مردم مأمور به تمسک آن مى باشند.» از دو کلمه «جمیعاً» و «ولاتفرقوا» استفاده مى شود; آیات قرآن همانطور که فرد را مأمور به تمسک و آویختن به ریسمان مستحکم کتاب الهى و سنت نبوى مى نماید، مجتمع اسلامى را هم به همان امر دعوت مى کند. اگر امت اسلامى و جهان اسلام، فقط به همین آیه عمل مى کردند، همواره بالاترین قدرت جهانى و وحدت اسلامى را به نمایش مى گذاشتند.
آیه سوم: «وَلاَ تَکُونُواْ کَالَّذِینَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَآءَهُمُ الْبَیِّنَـتُ وَأُوْلَـئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ; و چون کسانى مباشید که پس از آن که دلایل آشکار برایشان آمد، پراکنده شدند و با هم اختلاف کردند و براى آنان عذاب سنگین است.»
مراد از اختلاف در آیه، جدایى از جهت عقیده است و مقدم داشتن «تفرق» بر «اختلاف» از جهت مقدمه است; زیرا مردم هر اندازه در حال اجتماع باشند و با هم الفت پیدا کنند، عقایدشان به یکدیگر نزدیک تر شده و با هم متحد مى گردند; اما اگر از یکدیگر جدا باشند، این دورى، خواه ناخواه، زمینه و مقدمه اختلاف را فراهم مى آورد و وحدت و یگانگى را از بین مى برد.
در سوره بقره آیه 213، اختلاف به عنوان بالاترین ظلم و ستمى معرف شده است که به مردم متفرق روى مى آورد. براى فرار از اختلاف و روى آوردن به اتحاد، بهترین راهکار، تمسک به دلایل و براهین روشن است.
آیه چهارم: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ; در حقیقت مؤمنان با هم برادرند.»
آیه پنجم: «وَلاَ تَنَـزَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ ...; و با هم نزاع مکنید که سست شوید و مهابت شما از بین مى رود.»
درگیرى و بحث و نزاع بدون هدف، آن هم در بستر عوامانه و خالى از تحقیق عالمانه، چیزى جز تفرقه و جدایى، و تعصب و کینه به ارمغان نمى آورد. قرآن کریم جدالى را که موجب تفرقه باشد، مذموم دانسته و بحثى را که موجب اتحاد باشد، جدال احسن مى نامد.
آیه ششم: «إِنَّ هَـذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَ حِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ; و این امت شما، امت یگانه است و منم پروردگار شما. پس مرا بپرستید.»
«امت» به معناى هر گروه و جمعیتى است که جهت مشترکى آن ها را به هم پیوند دهد. و آیه شامل تمام انسان ها در تمام قرون و اعصار مى شود که داراى خداى واحدند و مقصد نهایى آن ها نیز یک مقصد، یعنى قیامت مى باشد.
آیات دیگرى نیز از قرآن کریم مانند: آل عمران/ 152 ; نساء/ 71 ; انعام/ 159 ; توبه/ 36 ; انبیاء/ 92 ; مؤمنون/ 52 ; روم/ 31 و 32 ; صف/ 4 بر وحدت و همدلى مردم تأکید دارد; اما در تمام این آیات، مراد از وحدت، دست برداشتن از حقایق نیست.
قرآن علاوه بر تأکید بر وحدت مسلمانان، به آنان توصیه مى نماید که با پیروان ادیان دیگر متحد باشند: «قُلْ یَـأَهْلَ الْکِتَـبِ تَعَالَوْاْ إِلَى کَلِمَة سَوَآءِ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْـًا...; بگو: اى اهل کتاب! بیایید به سوى سخنى که میان ما و شما مشترک است; که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزى را شریک او قرار ندهیم... .» آیه فوق براى وحدت، به قدر مشترک بین مسلمانان و اهل کتاب، یعنى توحید و وحدانیت اشاره کرده و کلمه توحید را مایه اتحاد و یکپارچگى ادیان گوناگون معرفى نموده است.
2. نبوت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)
مسئله دیگرى که بناى وحدت شیعه و سنى بر آن استوار است، نبوت پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) مى باشد که خداوند ایشان را «رحمة للعالمین» نامیده، پرچمدار صلح و دوستى براى مسلمانان و مردمان جهان معرفى کرده است; چنان که حضرتش 23 سال براى برادرى و برابرى و مبارزه با تبعیض نژادى و استعمار تلاش نمود و به حق، مصداق بارز آیه «آیا آن که خلق را به راه حق رهبرى مى کند، سزاوارتر به پیروى است یا آن که نمى کند» مى باشد. پیامبر در اوایل بعثت خود، نامه هاى متعددى براى زمامداران بزرگ آن عصر فرستاد و در آن نامه ها به بیان وجه مشترک مسلمانان با مردم آن کشورها پرداخت و بعد از دوستى و وحدت، به مسئله حقانیت اسلام اشاره کرد. و همچنین در میان مسلمانان نیز عقد اخوت و الفت بست و رنگ اختلاف و نزاع را از چهره جامعه پاک نمود.
3. تکیه بر شخصیت حضرت على(علیه السلام)
شیعه و سنى مى توانند با تبیین شخصیت حضرت على(علیه السلام) به نتایج قابل ملاحظه اى دست یابند; همان شخصیتى که ابن ابى الحدید مى گوید: «چه بگویم در حق کسى که از دیگران بر هدایت پیشى گرفت و به خدا ایمان آورد و او را عبادت نمود; در حالى که تمامى مردم سنگ را مى پرستیدند.»
چنان که آن امام همام در خطبه پنجم نهج البلاغه وحدت مسلمانان را مایه برکت، پیشرفت، شکوفایى، نعمت، قدرت و عزت دانسته و در فرازهاى مختلف به وحدت امت اسلامى دعوت نموده است.
اکثر شیعه و سنى اتفاق نظر دارند که آیاتى از قبیل: مباهله، لیلة المبیت، تطهیر، مودت و ولایت، در شأن اسوه علم و تقوا و پرورش یافته مکتب پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)، حضرت على(علیه السلام)، نازل گشته است. توجه خاص به این شخصیت مى تواند معیار و ملاک وحدت آحاد مسلمانان باشد.
4. گفت و گوى علمى، زمینه ساز وحدت
وجود کسانى که نمى خواهند مسلمانان با فرقه هاى مختلف و مذاهب گوناگون، در زیر سایه توحید و نبوت، همزیستى مسالمت آمیز و وحدت داشته باشند، مسئولیت اندیشمندان مسلمان، در عصر کنونى را دو چندان مى کند. نگاه اهل هر مذهب به نقاط مشترک، باعث همکارى درون گروهى براى زیستن در جامعه جهانى مى شود و نگاه به نقاط اختلاف، در یک بستر علمى و تحقیقاتى با معیار و مبنا قرار دادن دو منبع بزرگ مسلمانان، یعنى; قرآن و سنت ، باعث جدیت و تلاش در بحث و پژوهش علمى و همچنین موجب دستیابى به حقیقت و تبیین آراء و نظرات دیگران مى گردد.
با در نظر گرفتن این دو مقوله، باید جامعه مسلمانان و توده مردم براى رسیدن به اهداف مشترکى چون: اتحاد در مقابل دشمنان، عدم تفرقه، رشد علمى و صنعتى و فرهنگى، برابرى و برادرى متحد باشند.
از طرف دیگر، نخبگان و اندیشمندان مذاهب مختلف، در سایه وحدت و آرامش، بستر علمى و تحقیقاتى را گسترش دهند. چرا که در این بستر علمى، نتایج باورنکردنى به دست آمده و مى آید. براى مثال در همین فضاى وحدت بوده که شیخ محمد شلتوت، رئیس دانشگاه الازهر مصر، با پژوهش در مذهب شیعه در فتواى مشهور خود مى گوید: «مذهب جعفرى معروف به مذهب شیعه امامى اثنى عشرى، مذهبى است که تعبد به آن، همانند: سایر مذاهب اهل تسنن، شرعاً جایز است. لذا سزاوار است بر مسلمانان که آن را شناخته و از تعصب به ناحق نسبت به مذاهبى معین، خلاصى یابند.»
به طور قطع، فتواى شیخ محمود شلتوت در بستر پژوهش و در سایه وحدت به دست آمده است، تا جایى که دانشمندان بزرگ فرقه هاى مختلف، همانند: دکتر محمد محمد فحّام، شیخ محمد غزالى، عبدالرحمن نجّار مدیر مساجد قاهره، استاد احمد بک، استاد شیخ شلتوت و ابوزهره، استاد محمود سرطاوى یکى از مفتیان اردن، و دکتر حامد حنفى داود استاد ادبیات عرب در دانشگاه قاهره، فتوا شیخ شلتوت را تأیید و مشکل جامعه مسلمانان را عدم وحدت مى دانند و معتقدند که عمل به این فتوا راهگشا بوده، پیشرفت و هماهنگى مسلمانان را به ارمغان مى آورد.
کلام آخر
در طول مدت چند قرن گذشته، آن چه مسلمانان را از بعضى ملت ها و دولت ها عقب رانده، اختلافات مذهبى بوده است. روزى که قاره آمریکا کشف نشده بود و اروپائیان حکومت فئودالى داشتند، مسلمانان در زمینه علم، صنعت، فرهنگ و عدالت اجتماعى، سرآمد همگان بودند.
دشمنان با سوء استفاده از فرقه ها، مسلمانان را درگیر اختلافات مذهبى نمودند; تا جایى که فرقه ضالّه وهابیت را توسط محمدبن عبدالوهاب تأسیس کردند که سبب قتل و کشتار و جنگ با برادران اهل تسنن و با شیعیان شده است; چنان که در روز عید غدیر سال 1216 در کربلاء بیش از پنج هزار نفر را به شهادت رساندند. یا اینکه محمدعلى باب را امام زمان شیعیان معرفى نمودند و فرقه بهائیت را ترویج داده اند.
همه این موارد، مسئولیت عالمان و اندیشمندان شیعه و سنى را دو چندان مى کند که بیش از پیش وحدت و همگرایى را تبلیغ و تشویق نماید و با روش هاى نادرستى که در بین عوام مشهور است و مبناى عقلى و نقلى صحیحى هم ندارد، مبارزه نمایند. براى مثال، متأسفانه بعضى از برادران اهل تسنن در روز عاشورا مصادف با شهادت امام حسین(علیه السلام)، مراسم جشن عروسى بر پا مى کنند و یا برخى از شیعیان به سبب اظهار علاقه به حضرت زهرا(علیها السلام) مراسم عیدالزهراء مى گیرند و نسبت هاى تند و اهانت آمیزى را به بزرگان اهل سنّت روامى دارند. بدیهى است که این روش هاى عوامانه سبب تفرقه، کینه و اختلاف مسلمانان نسبت به همدیگر شده، سوء استفاده دشمنان فرصت طلب را موجب مى شود.
ـپانوشت ها.
1. جهان اسلام، مشکلات و راهکارها، مجموعه مقالات دوازدهمین کنفراس وحدت اسلامى، 1379.
2 . صحیفه نور، امام خمینى، ج 1، ص 120.
3 . بازخوانى اندیشه تقریب، اسکندرى، ص 32.
4 . آل عمران/ 103.
5 . ذاریات/ 56.
6 . آل عمران/ 103.
7 . درالمنثور، سیوطى، ذیل آیه 103 سوره آل عمران.
10 . تفسیر عیاشى، ذیل آیه 103 سوره آل عمران.
11 . تفسیر المیزان، علامه طباطبایى، ج 3، ص 602.
12. آل عمران/ 105.
13 . تفسیر المیزان، ج 3، ص 608.
14 . حجرات/ 10.
15 . انفال/ 46.
16 . نحل/ 125 ; عنکبوت/ 46.
17 . انبیاء/ 92.
18 . مفردات راغب، ذیل ماده «امت».
19 . تفسیر نمونه، مکارم شیرازى، ج 13، ص 497.
20 . آل عمران/ 64.
21 . ر.ک: تفسیر نمونه، مکارم شیرازى، ج 2، ص 450.
22 . یونس/ 35.
23 . ر.ک: مکاتیب الرسول،ج 1، ص 97.
24 . شرح ابن ابى الحدید، ج 3، ص 210.
25 . آل عمران/ 6 ; ر.ک: مسند احمد، ج 1، ص 185.
26 . بقره/ 207 ; مستدرک على الصحیحین، ج 3، ص 4.
27 . احزاب/ 33 ; ر.ک: صحیح مسلم، ج 2، ص 331.
28 . شورى/ 23 ; ر.ک: درالمنثور، سیوطى، ج 6، ص 7.
29 . مائده/ 55 ; ر.ک: همان، ج 2، ص 239.
30 . مبناى اختلاف شیعه و سنى در برداشت هاى تفسیرى از قرآن براساس سنت و روایات است، عالمان مى توانند با بررسى سند و متن و راویان احادیث بدور از تعصب، به حقایق قرآن و سنت دسترسى پیدا کنند.
31 . اسلامنا، رافعى، ص 59 به نقل از غدیرشناسى، على اصغر رضوانى، ص 18.
32 . فى سبیل الوحده الاسلامیه، ص 64.
33 . دفاع عن العقیده و الشریعه، ص 257.
34 . فى سبیل الوحدة الاسلامیه، ص 66.
35 . تاریخ مذاهب الاسلامیه، ص 39.
36 . مجله رساله ثقلین، ش 2، سال اول، 1413، ص 252.
37. ر.ک: غدیرشناسى، على اصغر رضوانى، ص 10 ـ 30.
38 . ر.ک: آئین وهابیت، جعفر سبحانى، ص 29.
39 . همبستگى م

   1      2      3      4      5    >>