آثار و فواید ذکر خدا  چاپ
تاریخ : 1385/12/06
آثار و فواید ذکر خدا
نفیسه فقیهى مقدس
«ذکر الهى» چون نسیم فرحبخش، حیات معنوى را به انسان هدیه مى کند; قلب خسته و افسرده انسان با «یاد خدا» طراوت مى یابد و در کشاکش مشکلات و انبوه گرفتاریها به یاد معشوق است که اطمینان و آرامش را براى جانها به ارمغان مى آورد.
انسانى که در هر لحظه به یاد خداوند و فقر و احتیاج خویش به ذات اقدس الهى و عقاب و ثواب باشد، در درون خویش راهى براى رشد و نمو رذائل اخلاقى و ارتکاب معاصى نخواهد گذاشت و همواره در صدد رشد و تعالى خویش مى باشد.
بنابراین «ذکر و یاد خدا» از مهم ترین عوامل رسیدن به قرب الهى است که انسان را از جهان ماده به عالم معنا و معنویت مى رساند. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا * وَسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَأَصِیلًا» (احزاب / 41 - 42)
اى کسانى که ایمان آورده اید، خدا را بسیار یاد کنید و او را در صبحگاه و شامگاه تسبیح کنید.
مفهوم ذکر
«ذکر» در لغت به معناى «یاد کردن» است، خواه با زبان باشد یا با قلب یا هردو، خواه بعد از نسیان باشد یا در ادامه ذکر. و نیز «ذکر» به معناى «حفظ شىء» است و خلاف نسیان مى باشد.
به بیان دیگر، «ذکر» عبارتست از اینکه آدمى نیروى ادراک خود را متوجه یاد شده کند، یا به اینکه نام او را ببرد و یا صفات او را به زبان جارى کند و مصداق مهمتر اینکه در قلب به یاد او باشد.
طبق این معنا ذکر معناى عامى دارد که هر چیزى را شامل مى شود، امّا آنچه خداوند در قرآن کریم به آن امر فرموده، «ذکر خداوند» و «یادآورى نعمتهاى الهى» مى باشد که در سایه آن انسان غبار غفلت و دورى را از قلب خود بزداید و برجان و روح خسته خویش، با باران یاد الهى گلهاى طاعت و بندگى را برویاند.
مراتب ذکر
ذکر مقامى بسیار بلند دارد و داراى مراتب و درجاتى است; اولین مرتبه آن، «ذکر لفظى و زبانى» است و مراد از «ذکر لفظى» حرف لقلقه زبان نمى باشد چرا که اگر توجه به معناى الفاظ نباشد هیچ ارزشى ندارد و شاهد این مدعا اینکه گاه انسان افرادى را مى بیند که در عین اینکه با زبان مشغول «ذکر خداوند» هستند، با عمل خویش مرتکب گناه و معصیتى مى شوند! و حال آنکه ذکر حقیقى، انسان را از گناه باز مى دارد.
مرتبه دوم; ذکر قلبى است یعنى توجه به خداوند از دل انسان بجوشد و به زبان جارى شود، هر چند حتماً لازم نیست به زبان جارى شود.
مرتبه سوم; یاد کردن خدا در تمامى احوال است و اینکه انسان حتى یک لحظه هم از یاد خدا غافل نباشد و در تمامى اوقات خدا را حاضر و ناظر بر اعمال خویش بداند.
با دقت در آیات و روایات بدست مى آید که اساس ذکر توجه درونى است و اینکه انسان با تمام قلب و جان خویش به ذات پاک خدا توجه کند، پیمان توجهى که انسان را از گناه باز مى دارد و به اطاعت فرمان او دعوت مى کند به همین دلیل در احادیث متعددى از پیشوایان اسلام نقل شده که منظور از ذکر خدا یادآورى عملى است.
بدیهى است که انسان از همان ابتدا نمى تواند به مرحله والاى ذکر و یاد کردن خدا در تمامى احوال نایل شود بلکه با تمرین و ممارست در گفتن «الفاظ» و دقت در معانى ذکرها، کم کم «پیوسته به یاد خدا بودن» براى او حاصل مى شود و چنین نیست که «ذکر لفظى» ارزش و اعتبارى نداشته باشد، بلکه آن هم به نوبه خود مورد تأکید قرار گرفته است و منشأ آثار فراوانى مى باشد.
آثار ذکر
«یاد خداوند» آثار و برکات فراوانى دارد که در آیات و روایات به آن اشاره شده است و ما در این جا به برخى از آن ها مى پردازیم:
1. مورد یاد خدا قرار گرفتن
«واذکرونى اذکرکم واشکروا لى ولا تکفرون» مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و کفران نورزید.
ذکر خدا معناى وسیع و مصادیق فراوانى دارد. انسانى که در تمامى لحظات زندگى به یاد ذات پاکى است که سرچشمه تمام خوبیها و نیکها مى باشد و به این وسیله روح و جان خود را پاک و روشن مى سازد، خداوند نیز در تمامى مراحل زندگى و در اوج مشکلات و سختى ها او را تنها نمى گذارد.
2. همنشینى با خدا
کسى که همواره به یاد خدا باشد، خداوند همنشین و جلیس او خواهد بود چنانکه در حدیث قدسى به حضرت موسى(ع) فرمود: اى موسى; من همنشین کسى هستم که مرا یاد کند، موسى سؤال کرد: روزى که هیچ پناهى نیست جز پناه تو چه کسى در پناه تو خواهد بود. فرمود: آنها که مرا یاد مى کنند و من نیز آنان را یارى مى کنم، و با هم دوستى مى کنند در راه من، پس دوست دارم آنها را، اینان کسانى هستند که وقتى بخواهم به اهل زمین بدى رسانم، آنها را یاد کرده و به خاطر آنان بدى را دفع مى کنم.
3. محبت خداوند
انسانى که پیوسته به یاد خداست، حب الهى در قلبش جاى مى گیرد. چنانچه در زندگى روزه مره نیز چنین است که اگر انسان در تمامى ساعات و در تمامى افکار خود شخص خاصى را در خاطر داشته باشد، کم کم محبت او در قلبش حاکم مى شود.
در روایت نیز آمده است.
«من اکْثَر ذکر الله احبْه» هر کس زیاد خدا را یاد کند، محبت خداوند در قلبش حاکم مى شود.
4. فلاح و رستگارى
از نظر قرآن کریم ذکر خدا زمینه رستگارى انسان را فراهم مى سازد: «واذکر والله کثیراً لعلکم تفلحون» خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید.
5. افزایش برکت و حضور ملائکه
از روایات استفاده مى شود خانه اى که ذکر خدا در آن بسیار شود، برکتش بسیار مى شود و ملائکه در آن خانه حاضر و شیطانها دور مى گردند، و آن خانه براى اهل آسمانها آنچنان درخشنده است که ستارگان براى اهل زمین، و خانه اى که در آن قرآن خوانده نشود و ذکر خدا در آن نشود، برکتش کم است، ملائکه از آن خانه گریزان.
6. آرامش
آرامش و اطمینان گمشده ى انسان امروزى است که در آرزوى به دست آوردن آن مى باشد قرآن کریم راه رسیدن به آرامش را به بشر معرفى مى نماید:
«الا بذکر الله تطمئن القلوب» همانا با یاد خدا دلها آرام مى گیرد. 7. دورى از شیطان
آنان که به یاد خدا هستند از وسوسه هاى شیطان متأثر نمى شوند و یاد خدا سلاحى است که از آنها در برابر شیطان محافظت مى نماید.
«ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون»
پرهیزگاران هنگامى که گرفتار وسوسه هاى شیطان شوند، به یاد خدا و پاداش و کیفر او مى افتند; و (در پرتو یاد او، راه حق را مى بیند و) ناگهان بینا مى شوند.
8. غذاى روح
حضرت على(ع) مى فرماید:«مداومت بر ذکر الهى غذاى روح و کلید رستگارى است».
با توجه به اهمیّت «ذکر الهى» و نقش سازنده آن در پیشرفت معنوى انسانهاى مؤمن، خداوند مؤمنان را از توجه به امورى که انسان را از یاد خدا باز مى دارد بر حذر مى دارد:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمْ الْخَاسِرُونَ»
اى کسانى که ایمان آورده اید، اموال و اولادتان شما را از یاد خدا باز ندارد و هرکس چنین کند از زیانکاران است.
بدیهى است توجه به مال و زندگى دنیوى در صورتى نهى شده است که انسان را از یادخدا باز دارد و به عبارت دیگر; هدف انسان در زندگى توجه به آنها باشد ولى در صورتى که انسان مراقب نفس خویش باشد و از اینها به عنوان وسیله براى رسیدن به سعادت ابدى استفاده کند، نه تنها مذموم نیست بلکه سفارش هم شده است.
پس اموال و اولاد تا آنجا که از آنها در راه خدا و براى نیل به حیات طیبه کمک گرفته شود، از مواهب الهى هستند و مطلوب مى باشد اما اگر علاقه افراطى به آنها سدى در میان انسان و خدا ایجاد کند، بزرگترین بلا محسوب مى شود. و خسرانى بزرگ است که در آیه شریفه به همین معنا اشاره شده است.
تعبیر به «خاسرون» به خاطر این است که حب دنیا چنان انسان را سرگرم مى کند که سرمایه هاى وجودى خویش را در راه لذت ناپایدار و اوهام و پندارها صرف مى کند و با دست خالى از دنیا مى رود در حالى که با داشتن سرمایه هاى بزرگ براى زندگى جاودانه اش کارى نکرده است.
در حالات عالم بزرگ شیخ عبدالله شوشترى از معاصرین مرحوم علامه مجلسى نوشته اند: او فرزندى داشت که بسیار مورد علاقه او بود، این فرزند سخت بیمار شد، پدرش مرحوم شیخ عبدالله، هنگامى که براى اداى نماز جمعه به مسجد آمد پریشان بود، هنگامى که طبق دستور اسلامى، سوره منافقین را در رکعت دوم تلاوت کرد و به این آیه رسید، چندین بار آیه را تکرار کرد! پس از فراغت از نماز، بعضى یاران علت این تکرار را سؤال کردند; فرمود:
هنگامى که به این آیه رسیدم به یاد فرزندم افتادم، و با تکرار آن به مبارزه با نفس خود برخاستم، آنچنان مبارزه کردم که فرض کردم فرزندم مرده، و جنازه اش در برابر من است و من از خدا غافل نیستم، آنگاه بود که دیگر تکرار نکردم!.
آثار دورى از یاد خداوند
همانگونه که «ذکر الهى» منشأ آثار و برکات فراوانى است، دورى از یاد خداوند نیز پیامدهایى را به دنبال دارد که به برخى از آن ها اشاره مى شود:
1. خود فراموشى
«وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ...»
مانند کسانى که خدا را فراموش کردند نباشید که خدا نیز آنان را به خودفراموشى دچار ساخت.
و در آیات دیگرى نیز به این مسأله «خود فراموشى» اشاره شده است.
«نسیان» مصدر فعل «نسوا» است، به معناى زایل شدن صورت معلوم از صفحه خاطرات، البته بعد از آنکه در صفحه خاطر نقش بسته بود، این معناى اصلى «نسیان» است ولى در استعمال آن توسعه داده اند و در مطلق روگردانى از چیزیکه قبلاً مورد توجه بوده نیز استعمال مى شود.
در حقیقت فراموشى خداوند، ترک شکر «ذکر الهى و ترک طاعت در بندگى را نیز به همراه دارد»، زیرا از یکسو فراموشى پروردگار سبب مى شود که انسان در لذات مادى و شهوات حیوانى فرو رود و هدف آفرینش خود را به فراموشى بسپارد و در نتیجه از ذخیره لازم براى فرداى قیامت غافل بماند.
از سوى دیگر فراموشى خدا، همراه با فراموش کردن صفات پاک اوست که هستى مطلق و علم بى پایان و غناى بى انتهاى از اوست و هر چه غیر اوست وابسته و نیازمند به ذات پاکش مى باشد و همین امر سبب مى شود که انسان خود را مستقل و غنى و بى نیاز شمرد و بر نفس خود اعتماد کند، با اینکه باید به پروردگارش اعتماد نموده و از او ترسان و به او امیدوار باشد.
و اینها همه عامل اصلى فسق و فجور و بلکه این خود فراموشى بدین مصداق و خروج از طاعت خداست ولذا مى گوید «اولئک هم الفاسقون»
2. همراهى شیطان
«وَمَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمَانِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»
و هر کس از یاد خدا رویگردان شود شیطانى براى او مى گماریم تا همنشین او شود.
3. سختى در زندگى
«وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى»
و هرکس ازیاد من رویگردان شود، زندگى (سخت) و تنگ خواهد داشت و روز قیامت او را کور وارد محشر مى کنم.
4. غفلت
«وَاذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعًا وَخِیفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنْ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ وَلَا تَکُنْ مِنْ الْغَافِلِینَ»
پروردگارت را در دل خود، از روى تضرع و خوف، آهسته و آرام، و صبحگاهان و شامگاهان یاد کن و از غافلین مباش.
مراد از «غفلت» در آیه شریفه بى توجّهى است که در اثر دورى از ذکر الهى به انسان دست مى دهد و مقصود از غفلت در بیشتر آیات غفلت غیر معذور و مذموم است.
در تعالیم پیشوایان دین و در روایات ائمه طاهرین(ع) نیز، از غفلت انسان نهى شده است از جمله:
قال الصادق(ع): «ان کان الشیطان عدواً فالغفلة لماذا و ان کان الموت حقاً فالفرح لماذا»
اگر شیطان دشمن شماست پس غفلت از حقایق و واقعیات براى چرا و اگر مرگ حق است پس خوشحالى شما براى چیست!؟
پانوشت ها:
. تفسیر المیزان، ج 16، ص 328.
. ر.ک، فریده مصطفوى، روش خودسازى، ص 81.
. سوره بقره، آیه 152.
. چهل حدیث حضرت امام(ره)، حدیث 18، ص 287.
. میزان الحکمة، ص 421. ج 3.
. سوره جمعه، آیه 10.
. سوره رعد، آیه 28.
. اعراف / 201.
. سوره منافقون، آیه 9.
. ر.ک، تفسیر المیزان، ج 19، ص 291.
. تفسیر نمونه، ج 24، ص 173.
. همان، ص 175
. سوره حشر آیه / 19.
. «الْیَوْمَ نَنسَاکُمْ کَمَا نَسِیتُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَذَا وَمَأْوَاکُمْ النَّارُ وَمَا لَکُمْ مِنْ نَاصِرِینَ» جاثیه / 34.
«نسوا الله فانساهم...». توبه / 67.
. تفسیر المیزان، ج 19، ص 219.
. تفسیر نمونه، ج 23، ص 540.
. سوره زخرف، آیه / 36.
. سوره طه آیه / 124.
. سوره اعراف آیه / 205.
. سفینة البحار، ج 2، ص 323 به نقل عرفان اسلامى، ج 2، ص 116.
 نام های پیامبر اعظم (ص) در قرآن  چاپ
تاریخ : 1385/12/05
نام های پیامبر اعظم (ص) در قرآن
* جواد همتی
مقدمه: در سالی که مزین به نام مقدس رسول اعظم(ص) است، بررسی اسماء و صفات آن نبی خاتم، با نگاه قرآنی، راهی به سوی شناخت بیشتر آن حضرت می باشد. در کتابهای مختلف که درباره پیامبر(ص) به جا مانده 300 اسم، لقب و صفات برای آن حضرت، ذکر شده است.
نامهایی که برای پیامبراسلام(ص) در قرآن ذکر شده، از نگاه برخی تا چهل اسم قید شده و برای هر یک، شاهدی از آیات قرآن ذکر شده است. مطلب حاضر به بررسی برخی از اسامی متبرک آن حضرت خواهد پرداخت:
1و 2- محمد و احمد
مشهورترین نام پیامبر، «محمد»(ص) است. لقب مشهور ایشان، مصطفی و خاتم النبیین، و اولین کنیه مشهورش «ابوالقاسم» است. زیرا قاسم فرزند اول حضرت بود.
اسم شریف «محمد» در سوره های آل عمران (آیه 144)، احزاب (آیه 40)، محمد (آیه 2) و فتح بارها آمده است.
نام احمد، فقط یک بار در قرآن، در سوره مبارکه صف/ 6 ذکر شده است. در تفسیر مجمع البیان آمده است که خداوند، نام محمد و احمد که از اسامی مقدس خود برگرفته است، برای او برگزید. (1) در تفسیر نمونه، عنوان شده است که نام «محمد» را عبدالمطلب، جد پیامبر، برای ایشان انتخاب نموده و نام «احمد» را آمنه، مادر پیامبر، برای او، انتخاب کرد. همچنین ابوطالب، عموی پیامبر، نیز از پیامبر(ص) با نام «محمد و احمد» یاد کرده است. در حدیث معراج نیز خداوند یک بار با «یا محمد» و چندین بار، با «یا احمد» رسولش را مورد خطاب قرار داده است. (2)
* معنای «محمد و احمد»
«محمد» از ریشه «حمد» به معنای ستوده و ستایش شده است. «احمد» یعنی کسی که بیشترین حمد الهی را در بین جمیع مخلوقات دارد. «محمد» نام زمینی پیامبر(ص) و «احمد» نام آسمانی آن حضرت می باشد. در روایتی آمده است که برخی از یهودیان از آن حضرت پرسیدند. چرا شما به این دو نام، نامگذاری شده اید؟ حضرت فرمودند: «همانا من در زمین ستایش شده و در آسمان ستایش شده تر، هستم». (3) یعنی در آسمان، بیشتر از زمین، مورد ستایش اهل آسمان قرار گرفته ام. با تأسی به همین معانی است که دوستداران آن حضرت، نام آن بزرگوار را برای خود بر می گزینند.
همچنین امام رضا(ع) از پیامبر(ص) روایت کرده است: «هرگاه نام فرزند خود را محمد نهادید، او را گرامی دارید.»
3 و 4- نبی و رسول
واژه رسول و نبی و مشتقات آن دو، در آیات بسیاری تکرار شده و در بیشتر این موارد برای پیامبر(ص) به کار رفته اند.
«نبی» کسی است که بر او وحی نازل می شود و حامل خبری از غیب است. پیام الهی را بیان می کند؛ هر چند مأمور به دعوت و تبلیغ علنی نیست.
«رسول» کسی است که علاوه بر مقام نبوت، مأمور به دعوت و تبلیغ به سوی آیین الهی است. رسالت، مقامی بالاتر از نبوت است. «نبی» کسی است که در خواب می بیند، او وحی الهی را از این طریق دریافت می کند و صدای (فرشته) را می شنود، ولی فرشته وحی را نمی بیند. ولی «رسول» کسی است که هم صدا را می شنود و هم فرشته وحی را می بیند و در خواب و بیداری با وحی در ارتباط است. (7)
با توجه به معنای لغوی این دو، روشن می شود که بین آنها، در مفهوم، اشتراکی نیست. نبوت چه به معنای «رفعت» و چه به معنای «باخبر بودن» باشد، به مفهوم رسالت نیست. هر چند لازمه رسالت، که داشتن پیامی از طرف خداوند است، این است که رسول از آن پیام، با خبر باشد. لذا مفهوم نبوت اعم از رسالت است. از نظر مصداق نیز با توجه به آیات و روایات، بین نبوت و رسالت، نسبت عموم و خصوص مطلق است. (8)
در میان انبیا، رسول کسی است که دارای رسالت خاصی باشد، گاه پیامبران به طور کلی به پرستش و اطاعت خدا و پیمودن راه حق که همان راه بندگی خداوند است، دعوت می کنند، ولی گاه پیام خاصی را از سوی خداوند، برای امت خویش به ارمغان می آورند. بنابراین، به کسی که پیام مخصوصی از طرف خداوند دارد، رسول می گویند و از آن جهت که به طور کلی، مردم را به راه حق فرا می خواند، او را «نبی» می نامند. (9)
از جمله نکاتی که می تواند دلیلی بر عظمت پیامبر(ص) باشد، این است که خداوند او را با نام خطاب نکرده است، ولی انبیای دیگر را به اسم آنان، مورد خطاب قرار داده است. مانند: «یا موسی، یا داود و...» ولی درباره حضرت محمد(ص) می فرماید: «یا ایها النبی»، «یا ایها الرسول»؛ زیرا مقام رسول اعظم(ص) بالاترین مقامها است. لذا این گونه با عظمت، مورد خطاب الهی قرار می گیرد. (10)
5- عبد
این صفت، در سوره های متعددی از قرآن کریم، آمده است. از جمله: انفال (آیه 41)، اسراء (آیه 1)، کهف (آیه 1)، فرقان (آیه 1) و... قرآن در ستایش انبیا، بعد از کلمه «عبد» و یا قبل از آن، نام خاص انبیا را می برد؛ مانند: «عبدنا ایوب» و... ولی درباره پیامبرخاتم(ص)، این کلمه همواره به صورت مطلق و بدون ذکر نام، یا قرینه دیگری، به کار رفته است. در قرآن کریم، در هیچ موردی: کلمه «عبد» بدون اسم یا قید ذکر نشده است، جز در مورد پیامبرخاتم(ص). این شیوه بیان، نشانگر عبد مطلق بودن پیامبر(ص) است. (11) عبد و بنده الهی بودن، از ارزشهای والای انسانی است؛ بلکه والاترین ارزش انسانی است. بندگی خداوند، زمینه ساز دریافت کمالات معنوی است.
عبودیت، مقدمه پرواز و عروج است و بدون خروج از صفات رذیله و کسب صفات فضیلت، امکان ندارد. لذا کمال عبودیت، که به مفهوم کمال رهایی از غیر خداست، از مختصات پیامبر(ص) است.
6- خاتم النبیین
این نام که در سوره احزاب (آیه 40) آمده، از ریشه «ختم» به معنی «پایان» گرفته شده است. «خاتم» چیزی است که با آن پای نامه ها، اسناد و دفاتر را مهر می زدند. از آنجا که مهر زدن در خاتمه و پایان، قرار می گیرد، نام خاتم بر وسیله مهر زدن، گذارده شده است. اگر یکی از معانی خاتم، نگین انگشتر است، به خاطر این است که نقش مهرها را روی انگشترها نیز می کندند و به وسیله آنها، نامه ها و رسایل را مهر می زدند و یا به خاطر آن است که کار گذاشتن نگین انگشتر، آخرین عملی است که در ساختن انگشتر انجام می گیرد و لذا این اشکال شبهه افکنان که پیامبر(ص) چون نگین انگشتری در میان انبیا است، نه پایان بخش آنان، وارد نیست. (13)
در کتاب «التحقیق» آمده است: ختم یعنی کامل شدن چیزی و به آخر و انتها رسیدن. نکته جالب این که در قرآن مجید، ماده ختم و مشتقات آن، در هفت مورد دیگر به کار رفته است و بدون استثنا، به معنی پایان دادن به چیزی و یا مهری که در پایان می زنند، آمده است و این خود دلالت دارد که آیه مورد بحث نیز، مفهومی جز این ندارد که پیامبرخاتم(ص) پایان بخش سلسله انبیا است و مهری است که در پایان دفتر رسالت، خورده است. مانند: الیوم نختم علی افواههم و...؛ امروز (روز قیامت) مهر بر دهانشان می نهیم و دستهای آنها با ما سخن می گویند. (14) و ختم ا... علی قلوبهم و علی سمعهم و...؛ خداوند بر دل ها و گوشهای آنها (منافقان) مهر نهاده و بر چشمهای آنها پرده ای است.(15)
در همین خصوص جابر از پیامبر(ص)، روایت می کند: حضرت فرمودند: «مثل من در میان پیامبران، همانند مردی فرزانه است که ساختمان پرشکوهی را می سازد و آن را کامل و جالب می آراید و تنها جای یک خشت طلایی و گران بها را خالی می گذارد، روشن است که هر کسی به آن بنای پرشکوه و تماشایی وارد می گردد، می گوید: راستی چه کاخ پرشکوهی است، جز اینکه جای یک خشت طلایی خالی است. آن گاه پیامبر گرامی(ص) فرمود: و من جایگاه آن خشت سرنوشت ساز و آخرین هستم و با آمدن من، برای رساندن آخرین و جاودانه ترین پیام الهی حلقه رسالت و پیامبری تکمیل شد و رسالت پایان یافت.» (16)
در این میان ممکن است این اشکال پیدا شود که قرآن می گوید: «پیامبر خاتم، پایان دهنده انبیا است، و نه پایان دهنده رسولان، لذا ممکن است سلسله انبیا با ظهور ایشان پایان یابد، ولی سلسله رسولان، پایان نیابد. جواب آن است که با توجه به اینکه هر رسولی، نبی نیز هست، بنابراین اگر کسی خاتم انبیا باشد به طریق اولی، خاتم رسولان نیز هست.» (17)
7- طه
این وصف در سوره طه (آیه 1) آمده است. از امام صادق(ع) روایت شده است که «طه از اسامی پیامبر(ص) است و معنی آن، «یا طالب الحق، الهادی الیه» است؛ «یعنی ای کسی که طالب حقی و هدایت کننده به سوی آنی» (18) در دعای ندبه، نیز این موضوع ذکر شده است، «یابن طه و المحکمات»؛ ای زاده طه و محکمات.»
روایات فراوانی در شأن نزول نخستین آیات سوره طه آمده است که از مجموع آنها، استفاده می شود که پیامبراعظم(ص) بعد از نزول وحی و آیات قرآنی، بسیار به عبادت و نیایش می پرداختند، بخصوص ایستاده به عبادت و راز و نیاز مشغول می شدند و آنقدر عبادت می کردند که پاهای ایشان، متورم می شد.
آیات نخستین این سوره، نازل شد و به ایشان دستور داد که این همه رنج و سختی و ناراحتی را بر خود تحمیل نکن: «طه؛ ای پیامبر، ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که به زحمت افتی.»(19)
8- یس
این اسم در اولین آیه سوره یس آمده است. از امام صادق(ع) نقل شده است که «یس»، اسمی از اسمای پیامبرخاتم(ص) است و دلیل آن این است که خداوند بعد از آن می فرماید: «تو از مرسلین و بر صراط مستقیم هستی.» (20)
درباره این اسم گفته اند که مخفف «یا سید المرسلین» و یا «یا سامع الوحی» بوده است؛ یعنی «ای سرور و آقای پیامبران و ای شنونده وحی». (21) در دعای ندبه خطاب به امام عصر(عج) عرض می کنیم: «یابن یس و الذاریات»؛ یعنی ای فرزند یس، یعنی ای زاده پیامبر.
علاوه بر این در تفسیر صافی و مجمع البیان از امام صادق(ع) و امام باقر(ع) روایت شده است که حضرت رسول(ص)، دوازده اسم دارد که پنج اسم آن در قرآن آمده است: محمد، احمد، عبدا...، یس. (22) همچنین امام باقر(ع) می فرمایند: اسم رسول خدا در صحف ابراهیم «ماحی»، در تورات «حاد»، در انجیل «احمد» و در قرآن «محمد» است. (23)
پی نوشتها:
1- مجمع البیان، طبرسی، ج 3، ص 528
2- تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج 27، ص 78
3- تفسیر نور، قرائتی، ج 10، ص
617 4- وسایل الشیعه، ج 21، ص 393
5- مستدرک الوسایل، ج 15، ج 1
6- مجمع البیان، ص 524
7- وحی و نبوت در قرآن، جوادی آملی، ج 3، ص 70
8- راه و راهنماشناسی، ج 5، ص 15- 16
9- همان، ص 16
10- سیره رسول اکرم در قرآن، جوادی آملی، ص 26
11- تفسیر تسنیم، ج 2، ص 219
12- همان، ص 241
13- پیام قرآن، مکارم شیرازی، ج 18، ص 205
14- یس، آیه 65
15- بقره، آیه 7
16- تفسیر نورالثقلین، ج 6، ص 59
17- پیام قرآن، همان، ج 8، ص 407
18- سیمای شخصیتی پیامبر در قرآن، ص 27
19- تفسیر نمونه، ج 13، ص 156
20- تفسیر نورالثقلین، ج 6، ص 163
21- سیمای شخصیتی پیامبر در قرآن، ص 28
22- تفسیر نورالثقلین، ج 7، ص 353
23- سیمای شخصیتی پیامبر در قرآن، ص 23
 قرآن  چاپ
تاریخ : 1385/12/04
توبه در قرآن
نفیسه فقیهى مقدس
هرچند خداوند کریم در جاى جاى قرآن دستوراتى درباره «خودسازى»، «تقوا»، «مراقبه و محاسبه» «یاد خدا و دورى از شیطان»... براى رشد، کمال و رسیدن به سعادت ابدى و حیات جاودانه به مؤمنان داده است، اما از سوى دیگر بخاطر زندگى انسان در دنیاى ماده و مادیات و وجود دشمنان سرسختى چون شیاطین، نفس اماره، جهالت، شهوات،... گاه پرده بر روى اندیشه انسان افکنده شده و در پى تبعیت از آنها و ارتکاب گناه و معاصى زمینه سقوط و بدبختى او فراهم مى شود.
اینجاست که خداوند حکیم براى نجات انسان از ورطه تباهى، «باب توبه و استغفار» را به روى بندگان خویش گشوده و آنها را به پشیمانى و طلب بخشش دعوت مى کند تا راه براى بازگشت این انسان فریب خورده باز باشد و با امید وارى به لطف و رحمت بیکران الهى بار دیگر براى تعالى روح خویش تلاش کند، و بر این اساس در آیات و روایات فراوانى انسان را به توبه و استغفار فرامى خواند:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا عَسَى رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ»
اى کسانى که ایمان آورده اید! به سوى خدا توبه کنید! توبه اى خالص; امید است پروردگارتان گناهان شما را بپوشاند...
مفهوم توبه
«توبه»: ترک گناه به زیباترین وجه است و این رساترین عذرخواهى مى باشد; و در اصطلاح شرع یعنى ترک گناه به سبب قبیح بودن آن و پشیمانى نسبت به آنچه از دستش رفته و جبران اعمالى که از دست داده است.
آیه شریفه اى که پیش تر به آن اشاره شد مومنان را به توبه نصوح دعوت نموده است; اما در اینکه توبه نصوح چیست؟ تفسیرهاى زیادى شده است که ما به ذکر یک روایت از پیامبر اکرم (ص) در این زمینه اکتفا مى کنیم :
هنگامى که معاذبن جبل درباره ى «توبه نصوح» از پیامبر سؤال کرد، در پاسخ فرمود: «اَنْ یتوب التائب ثم لا یرجع فى الذنب کما لایعود اللبن فى الضرع» ; آن است که شخص توبه کننده به هیچوجه بازگشت به گناه نکند آنچنانکه شیر به پستان هرگز باز نمى گردد.
آنچه در مجموع مى توان با توجه به معناى لغوى و تفاسیر استفاده کرد این است که مراد از توبه نصوح; توبه اى کامل و واقعى است و چنان است که راهى براى بازگشت به گناه در انسان باقى نمى گذارد.
عمومیت دعوت الهى
وجوب توبه نسبت به همه اشخاص در تمام حالات عمومیت دارد، به طورى که این موضوع در آیات و روایات به وضوح قابل استفاده است.
قرآن کریم در یک خطاب عمومى مى فرماید: «... وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» ; اى مؤمنان; همه به سوى درگاه الهى توبه کنید باشد که رستگار شوید.
از آن جاکه انسان همواره در معرض گناهان و وسوسه هاى شیطانى قرار دارد و گاه در اثر غفلت ممکن است دچار لغزش و خطا شود; توجه به خدا و توبه به درگاه الهى نقش مهمى در جبران آلودگى ها دارد. البته باید توجه داشت گناهان انبیاء و اوصیاء مثل گناهان ما نیست، گناهان ما ترک واجب و انجام محرمات است، ولى گناه آنها غفلتهاى آنى از یاد خدا و اشتغال به مباحات است و لذا در حدیث آمده است: «ان حسنات الابرار سیئات المقرّبین»; همانا نیکى هاى نیکوکاران، گناهان مقربین است. و از اینجا روشن مى شود که اعتراف انبیاء و ائمه(ع) به گناه، گریه و زارى ایشان به خاطر انجام محرمات الهى نیست بلکه استغفار و توبه آنها از غفلتها و اشتغال به مباحات مى باشد ولذا جریمه آنها با جریمه ما فرق دارد; جریمه ما آتش جهنم و محرومیت از نعم الهى است و جریمه آنها محرومیت از اجر و پاداش زیاد مى باشد.
فوریت توبه
بدون شک توبه امرى است که باید فورى انجام شود تا گناهى از انسان صادر شد، قبل از آنکه آثار آن در قلبش ماندگار و محو آن غیر ممکن گردد، پشیمانى و توبه ضرورت دارد. قرآن کریم در این زمینه مى فرماید:
«اِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَة ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیب...»
خداوند توبه کسانى را مى پذیرد که از روى نادانى عمل زشتى مرتکب شده و فورى توبه کنند...
و در روایات نیز این مسأله بیان شده است:
پیامبر گرامى اسلام(ص) مى فرماید: بنده به حسنات و کارهاى نیک توجه دارد آن را انجام مى دهد، پس اگر انجام نداد، خداوند به خاطر حسن نیست او برایش حسنه مى نویسد و اگر عمل نیک را انجام دهد، خداوند براى او ده حسنه مى نویسد، و بنده توجه به گناه دارد که آن را انجام دهد، پس اگر گناه نکرد براى او چیزى نوشته نمى شود و اگر عمل گناه را انجام داد، 7 ساعت به او مهلت داده مى شود و صاحب حسنات به صاحب سیئات مى گوید: عجله نکن; امید است حسنه و کار نیکى بیاورد تا با آن گناه محو شود زیرا خداوند فرموده است: «همانا حسنات سیئات را پاک مى کند» یا استغفار و طلب آمرزش کند.
پس اگر استغفار کند، چیزى بر او نوشته نمى شود، و اگر 7 ساعت براو بگذرد و عمل نیکى بدنبال آن نیاورد یا استغفار نکند، صاحب حسنات به صاحب سیئات مى گوید: «بنویس براى این بدبخت محروم از رحمت خدا»
در این جا سوالى مطرح مى شود که امر به فوریت توبه براى چیست؟ با توجه به اینکه خداوند «غافر الذنب و قابل التوب» است و همیشه توبه بندگان را مى پذیرد: «و هو الذى یقبل التوبة عن عباده» پس چرا به فوریت توبه امر شده است؟
پاسخ : هر چند در روایات آمده است که هر کس قبل از رسیدن حال مرگ و پیش از معاینه مرگ توبه کند توبه اش مقبول مى باشد، ولى طبق بیان صریح قرآن کریم توبه هنگام مرگ قابل قبول نمى باشد. «وَلَیْسَتْ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمْ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ» ; توبه براى کسانى نیست که تمام عمر بدى مى کنند تا زمانى مرگ یکى از آنها فرا رسد در آنحال مى گوید: الان توبه کردم.
مرحوم علامه مى فرماید: علت عدم قبول این گونه توبه آن است که یأس از زندگى و ترس قیامت او را به توبه و ندامت مجبور کرده و وقتى که نه حیات دنیوى هست و نه عمل خیرى، توبه و رجوع واقعیت نخواهد داشت یعنى در آن موقع توبه و برگشت حقیقى نیست.
و از سوى دیگر زمان مرگ براى هیچ انسانى مشخص نیست، چه بسا ناگهان مرگ انسان فرا رسد و توبه نکرده باشد; لذا انسان همواره باید به فکر توبه و استغفار و بازگشت از گناهان خویش باشد، مبادا که مرگ به او فرصت محو گناه را ندهد.
علاوه بر آن، تأخیر توبه و انباشته شدن گناهان، مانند چرکى است که در طول زمان انباشته شده، به آسانى قابل زوال نمى باشد. بنابراین به تاخیر انداختن توبه علاوه بر آن که روح انسان را آلوده مى کند، و زمینه براى تکرار گناه و ارتکاب گناهان دیگرى فراهم مى سازد; ممکن است هیچ گاه توفیق توبه به دست نیاید.
رابطه توبه و استغفار
در آیات فراوانى امر به «استغفار» و «توبه» شده است; توبه حقیقتى است قلبى که همان پشیمانى از گناه و عزم ترک آن مى باشد و ظهور این توبه به طلب غفران و آمرزش مى باشد.
حضرت على(ع) مى فرماید: توبه پشیمانى قلب و استغفار با زبان است.
به بیان دیگر; استغفار و طلب بخشش از درگاه الهى یکى از مراحل توبه واقعى است که انسان همراه با حالت پشیمانى از گناهان از خداوند درخواست عفو و بخشش مى کند.
در سوره هود، «استغفار» و «توبه» همراه یکدیگر آمده است: «وَأَنْ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ...» (هود / 3); از گناهان خویش استغفار کنید و به سوى او باز گردید.
توجه به این مطلب هم لازم است که براى تحقق توبه و بازگشت بسوى پروردگار طلب بخشش گناهان و استغفار ضرورى است و در حقیقت با بررسى دقیق آیه به همین معنا مى رسیم که یکى از مراحل توبه واقعى، درخواست عفو و بخشش گناهان از درگاه حضرت دوست مى باشد و خلاصه اینکه استغفار ترجمان روح توبه است.
آثار توبه و استغفار
آثار و برکات توبه و استغفار هم از جهت معنوى و هم از جنبه مادى قابل بررسى است که در اینجا به برخى از آثار معنوى آن اشاره مى شود:
1. رحمت و مغفرت: «وَمَنْ یَعْمَلْ سُوءًا أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرْ اللَّهَ یَجِدْ اللَّهَ غَفُورًا رَحِیمًا» ; هر کس گناهى کرده باشد یا به خودش ظلم کند پس استغفار کند خداوند را آمرزنده و مهربان خواهد یافت.
در روایتى از امام باقر(ع)نقل شده است که آن حضرت فرمود: «التائب من الذنب کمن لاذنب له» تائب چون کسى است که گناه نکرده است. 2.گستردگى رحمت و مغفرت الهى: با وجود این که خداوند، در مقابل استغفار و توبه، وعده قبول و آمرزش گناهان را داده است، امّا باز جاى یک سؤال باقى مى ماند که خداوند تا چه حد گناهان را مى بخشد؟ چه بسا سنگینى بار گناهان تا آنجا باشد که انسان امید عفو و بخشش الهى را در خود نبیند!
با دقت در آیات قرآن کریم این پاسخ بدست مى آید که در هیچ زمان و در هیچ حالى، جاى نا امیدى و مأیوس شدن از درگاه الهى نمى باشد و رحمت واسعه الهى همواره شامل حال بندگان و به خصوص مؤمنان مى باشد. قرآن کریم در این باره مى فرماید: «قُلْ یَا عِبَادِی الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا» ; بگو; اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نا امید نشوید که خداوند همه گناهان را مى آمرزد.
این آیه یکى از امید بخش ترین آیات قرآن نسبت به گناهکاران است، شمول و گستردگى آن به حدى است که طبق روایتى امیرمؤمنان على(ع) فرمود: در تمام قرآن آیه اى وسیعتر از این آیه نیست. از «ثوبان» غلام رسول خدا(ع) نیز نقل شده که حضرت فرمود: دوست ندارم دنیا و آنچه را در اوست به جاى این آیه براى من باشد.
از آیه شریفه استفاده مى شود گنهکاران در هر مرحله اى و با هر نوع گناهى از دریاى بیکران رحمت الهى نومید نباشند ; چرا او بحشنده و آمرزنده و رحیم است.
این نکته قابل ذکر است که هر چند در این آیات و روایات، به انسان نوید بخشایش و عفو گناهان داده شده است، اما انسان مؤمن باید همواره با بکار بستن تعالیم روحبخش قرآن، راه رشد، تعالى را براى خود فراهم سازد; چرا که ایمان واقعى به انسان جرأت عصیان پروردگار را نمى دهد.
گناه به هر حال اثرات خود را مى گذارد و حتى در صورت محو آثار نیز، انسان از آن کمالاتى که با تقوا و انجام اعمال صالح مى توانسته انجام دهد محروم مى ماند و این با هیچ چیز قابل جبران نمى باشد.
3. تنویر وصفاى دل: توبه و استغفار نقش به سزایى در شستشوى روح و صفاى دل دارد. پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) مى فرماید: «قلوب آدمیان همانند فلزات به زنگار ویژه خود مبتلا مى شود پس آنها را بوسیله استغفار و تلاوت قرآن صیقلى دهید.»
4. امنیت و حفاظت از وسوسه هاى شیطان : شیطان به عنوان دشمن دیرینه و قسم خورده انسان لحظه اى از وسوسه و برنامه ریزى در جهت گمراهى انسان باز نمى ماند. بنابراین مسلح شدن به سلاح مبارزه و فراگرفتن راه هاى در امان ماندن از شر او، باید همواره مورد توجه انسان باشد. رسول گرامى اسلام(ص) مى فرماید: «ثلاثة معصوم من ابلیس وجنوده: الذاکرون لله والباکون مِنْ خَشیةِ الله والمستغفرون بالاسحار»
سه گروه از شر ابلیس و لشکریان او در امانند، کسانى که به یاد خداوند هستند، کسانى که از ترس خدا گریه مى کنند و کسانى که در سحرگاهان استغفار مى کنند.
5. توفیق دریافت علم نافع: «علوم و معارف نافع از ارزاق معنوى الهى است که در اثر گناه انسان از فیض آن محروم مى گردد، ولى در پرتو طلب مغفرت و تمسک به توبه و استغفار، زمینه براى بهره مندى از آن علوم و معارف فراهم مى شود. از امام صادق(ع) نقل شده است: هر کس به مدت 2 ماه بطور متوالى ذکر استغفار نماید گنجى از علم یا ثروت، رزق و روزى او خواهد شد.
پانوشت ها: . سوره تحریم، آیه 8.
. مفردات راغب به نقل از مفردات قرآن، حمید محمید، ص 72.
. تفسیر مجمع البیان، ج 10-9، ص 477.
. سوره نور آیه / 31.
. ر.ک، ترجمه محمد رضا جباران، اخلاق شبر، ص 336، ص 337.
. سوره نساء، آیه / 17.
. مرحوم کلینى، کافى، ج 2، ص 429.
. و خدائى که بخشنده گناه و پذیرنده توبه است. غافر / 3.
. اوست که توبه بندگانش را مى پذیرد. شورى / 25.
. مرحوم کلینى، کافى، ج 2، ص 440.
. سوره نساء، آیه / 18.
. به نقل قاموس قرآن، ج 1، ص 289.
. محمدى رى شهرى، میزان الحکمة، ج 1، ص 541.
. نساء / 110.
. به نقل اخلاق شبر، ص 334.
. سوره زمر آیه / 53.
. تفسیر نمونه، ج 19، ص 499.
. تفسیر مجمع البیان، ج 8-7، ص 784.
. بحارالانوار، ج 93، ص 284 به نقل «در جستجوى درمان» استاد زنجیرى ص 13.
. همان، ص 17.
. همان، ص 18.