بسم الله الرحمن الرحیم
تصور اسلامى علم
یکى از ویژگیهاى امت اسلامى عالم بودن است. درقرآن کریم و سنت اسلامى، مسلمانان دعوت به کسبعلم شدهاند و فضائل زیادى براى علما ذکر شده است.ما بعضى از آیات و احادیثى را که در این مورد وارد شدهاست ضمن بحثمان خواهیم آورد، اما در اینجا بحثرا از حدیث معروف:
«طلب العلم فریضة على کل مسلم»(فرا گرفتن دانش بر هر مسلمانى واجب است.)
که به طرق مختلف از پیامبر اعظمصلى الله علیه وآله وسلم روایتشدهاست (1) شروع مىکنیم. در اینکه فراگرفتن چه علمى بریک مسلمان واجب عینى (2) است عقاید گوناگونى ذکرشده است. غزالى در احیاء علوم الدین مىگوید: (3) علماء در تفسیر این حدیثبیست فرقه شدهاند.متکلمین آن را علم کلام دانستهاند، فقهاء آن را علم فقهبه حساب آوردهاند، و هکذا. نظر خود او این است (4) که هر کس باید کیفیت انجام اعمالى را که از نظر شرعىبر او واجب استبداند. مثلا کسى که حرفهاشدامپرورى استباید احکام زکات را بداند و یا اگر تاجراست و در محیطش ربا شیوع دارد باید اطلاعات کافىدر مورد معاملات ربوى داشته باشد تا بتواند از آنهاپرهیز کند.
غزالى بعد وارد بحث درباره علومى که واجبکفائى هستند مىشود و براى این منظور علوم را به دوبخش شرعى و غیر شرعى تقسیم مىکند. (5) منظور اواز علوم شرعى دانشهایى است که از طریق پیامبران بهما رسیده است و غیر ان را وى علوم غیرشرعىمىنامد. او سپس علوم غیر شرعى را به محمود ومذموم و مباح تقسیم مىکند و تاریخ را از نوع علوممباح و سحر و شعبده و طلسمات را از نوع علوم مذموممىداند و از علوم غیرشرعى محمود آنچه را که ازدانستن آنها براى امور گریزى نیست واجب کفائى و بقیهرا واجد فضیلت مىداند. در نظر او طب و حساب وفنون مورد نیاز جامعه، مثالهایى از نوع اول و تعمق دردقایق حساب و حقایق طب، نمونههایى از نوع دومهستند.
غزالى علوم شرعى را هم به دو دسته مذموم ومحمود تقسیم مىکند. منظور از علوم شرعى مذمومدانشهایى است که ظاهرا شرعى به نظر مىرسد ولى درواقع تحریفى است از آنچه در شرع آمده است. او علومشرعى محمود را به چهار گروه:
1- اصول (کتاب، سنت، اجماع، و آثار صحابه);
2- فروع (مسائل فقهى، علم احوال قلب، و علماخلاق);
3- مقدمات (لغت و نحو و ...);
4- متممات (قرائت قرآن، تفسیر، اصول فقه،رجال...);
تقسیم مىکند و فرا گرفتن آنها را واجب کفائى مىداند.
در مورد اینکه از علوم محمود تا چه حد باید فراگرفت، نظر او این است که در مورد علومى نظیر علم بهخدا و صفات و افعال و سنن او هر چه بیشتر فرا گیریمبهتر است ولى در مورد علومى که واجب کفائى هستندباید به اندازه کفایت فرا گرفت و در اینجا خلاصه حرفهاى او این است که اگر دیگران به اینها اشتغال ورزیدند تو به آنها اشتغال مورز و اگر ورزیدى تمامعمرت را صرف آنها مکن; چه علم کثیر است و عمرکوتاه و اینها مقدمات هستند و بالذات مطلوب نیستند. (6)
در مورد کلام حرف او این است که از کلام آنچهمفید است در قرآن و حدیث آمده است ولى حالا کهبدعتها ظاهر شده است و بدعتگذاران القاء شبههمىکنند به حکم ضرورت فرا گرفتن کلام براى مقابله باآنها واجب کفائى است.
در مورد فلسفه نظر غزالى این است که آن از چهار بخشتشکیل شده است: (7)
1- حساب و هندسه، که مباح هستند.
2- منطق، که جزو علم کلام است.
3- الهیات، که در آن بحث از ذات حق تعالى وصفات او مىشود و اینهم داخل در علم کلام است.
4- طبیعات، که مىتوان آن را به دو بخش تقسیمکرد: یک بخش شامل مباحثى است مخالف شرع و دینحق و بنابراین اصلا نمىتوان آن را علم به حساب آورد. بخش دیگر درباره صفات و خواص اجسام بحثمىکند. این بخش شبیه علم طب است ولى علم طببر آن رجحان دارد چه به این بخش از طبیعیات نیازىنیست در حالیکه به طب نیاز هست.
ملا محسن فیض کاشانى مىگوید: (8) بر هر مسلمانمکلف، واجب عینى است که آنچه از علم فقه مورد نیازشخصى اوست فرا بگیرد و نیز آنچه مورد نیاز دیگراناست فرا گرفتن آن بر او واجب کفائى است.
در مورد فلسفه، مىگوید: (9) اجزاء فلسفه منحصر بهآنهایى که ابوحامد رحمةالله علیه مىگوید نیست، بلکهبسیارى دیگر از علوم دنیوى و اخروى را شامل مىشود(مثلا نجوم و طب و خطابه ...); آنچه از این علوم بهدرد آخرت مىخورد در شرایع و مخصوصا شریعتتامه، به وجه اکمل آمده است و آنچه به درد آخرتنمىخورد احتیاجى به آن نیست و بلکه گاهى مانع درراه سلوک الى الله است. در مورد بخشهایى هم که درمعرفتالله مؤثر است ولى شرع به تفصیل وارد آنهانشده است (نظیر هیئت) همان مجملاتى که در شرعدرباره آنها وارد شده است کفایت مىکند. (10) به هر حالنظرش این است که هر کس بخواهد آنها را فرا بگیردباید قبلا علوم دینى را فرا گرفته باشد.
صدر المتالهین نظر غزالى را در مورد تخصیص علممفروض بر هر مسلمان به علم اعمال و معاملات غیرموجه مىداند. (11) از نظر او فرا گرفتن معارف خداشناسى (از قبیل توحید و صفات و صفات و افعالحق تعالى) و انسان شناسى (از قبیل نفس و سعادت وشقاوت آن) نیز بر تعداد کثیرى از مردم فرض است.ضمنا او معتقد است که لزومى ندارد که علمى که فراگرفتن آن واجب عینى استبراى همه عینا یکى باشدو لزومى ندارد که علمى که براى یک واجب استبراىدیگران هم عین آن واجب باشد.
صدرالمتالهین در ارتباط با حدیث «طلب العلمفریضة على کل مسلم» در شرح اصول کافى آوردهاست:
الف- لفظ علم مثل لفظ وجود مقول به تشکیکاست، یعنى مصادیق آن از نظر شدت و ضعف و نقصو کمال با هم فرق دارند، اما کلمه علم به یک معنى برهمه آنها صدق مىکند. بنابراین انسان به هر درجه ازعلم که برسد باید فوق آن را طلب کند و معناى حدیثمذکور این است که طلب جنس علم بر هر مسلمانىواجب است چه آن فرد عالم باشد و چه جاهل، چهناقص باشد و چه کامل. (12) انسان به هر درجه از کمال کهبرسد حکم یک طفل تازه بالغ را دارد، یعنى بایدچیزهایى را که قبلا بر او واجب نبود فرا بگیرد.
ب- از حدیث مذکور نتیجه مىشود که وجوبطلب علم هیچوقت از یک فرد مسلمان برداشتهنمىشود. (13)
ج- هیچ علمى با لذات مذموم نیست، چه علمنوعى نور است و در نتیجه ممدوح مىباشد بنابراینمذموم به حساب آوردن بعضى از علوم به دلیل آثاربدى است که از آنها ناشى مىشود. (14)
ما در اینجا وارد بحث درباره علمى که آموختن آنواجب عینى است نمىشویم، بلکه توجه خود را بهبحث درباره علومى که آموختن آنها براى امت اسلامىواجب کفائى است معطوف مىکنیم. همین قدرمىگوئیم که نظر ما درباره علمى که واجب عینى استهمان مىباشد که فیض کاشانى در کتاب الوافى بیانکرده است:
«علمى که کسب آن بر هر مسلمانى واجب استعلمى است که بوسیله آن انسان از لحاظ جنبههاىاخروى تکامل پیدا مىکند و براى شناسایى نفس خودو پروردگارش و انبیاء و رسولان و حجج و آیات الهى وروز جزا و چیزهایى که باعثسعادت و تقرب بهپروردگار و یا وسیله شقاوت و دورى از خداوندعزوجل مىشود نیازمند است، و مراتب این علم بهحسب استعدادهاى افراد و حتى حالات مختلف یکشخص، به علت تکامل روز به روزش، متفاوت است.پس انسان به هر درجهاى از این علم که برسد کسبمرتبه بالاتر آن بر او واجب مىشود و در این مورد حدىنیست (البته با در نظر گرفتن طاقت وحوصله او).» (15)
اما در مورد علومى که آموختن آنها براى امتاسلامى واجب کفائى است ما برخى از نظریات امامغزالى و محقق کاشانى را قابل مناقشه مىدانیم:
اولا: ما طبقهبندى علوم به شرعى و غیر شرعى (ویا دینى و غیردینى) را نمىپسندیم، زیرا همچنانکهاستاد شهید مرتضى مطهرى به حق متذکر شدهاند (16) طبقهبندى مذکور این توهم را پیش مىآورد که علومغیرشرعى از اسلام بیگانهاند و این با جامعیت اسلامجور در نمىآید. دینى که مدعى تامین سعادت کاملبشر است و خود را خودکفا مىداند نمىتواند نسبتبهچیزهایى که در تامین رفاه و استقلال جامعه اسلامىنقش حیاتى دارند بیگانه باشد. به قول مرحوم مطهرى:
«جامعیت و خاتمیت اسلام اقتضا مىکند که هر علممفید و نافعى را که براى جامعه اسلامى لازم و ضرورىاست علم دینى بخوانیم.» (17)
ثانیا: ما طیف واجبات کفائى از علوم را بسیاروسیعتر از آنچه امام غزالى ذکر مىکند مىدانیم واقتصارى را که او در مورد فراگیرى این دسته از علومتجویز مىکند. (18) مطابق با کتاب و سنت نمىیابیم.دلایل ما بر این مدعا به قرار زیر است:
1- در بسیارى از آیات و روایات علم به صورتمطلق مطرح شده است:
«قل هل یستوى الذین یعلمون والذین لا یعلمون» (زمر،9)
(بگو آیا دانایان با نادانان برابرند.)
«علم الانسان مالم یعلم» «علق، 5 »
(به انسان آنچه را که نمىدانست تعلیم داد.)
«علم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم على الملائکة فقالانبئونى باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین» (بقره، 31)
(تمام نامها را به آدم یاد داد. بعد آنها را بر فرشتگان عرضهداشت و گفت اگر راست مىگوئید به من بگوئید نام اینهاچیست؟)
«و فوق کل ذى علم علیم» (یوسف ، 76)
( و برتر از هر صاحب علمى عالمى است.)
«و منکم من یرد الى ارذل العمر لکى لا یعلم بعد علمشیئا» (نحل، 70)
(بععضى از شما به سنین بالاى عمر مىرسند به طورى که هرچه را که دانستهاند فراموش مىکنند...)
و حدیث نبوى: «من سلک طریقا یلتمس به علماسهل الله له طریقا الى الجنة» (19) (اگر کسى راهى را براىطلب علم پیش گیرد خداوند راه بهشت را بر او آسان فرماید. )
2- بعضى از آیات و روایات صراحت دارند کهمنظور از علم تنها علم اصول عقاید و احکام شرعىنیست. به عنوان مثال چند نمونه را ذکر مىکنیم:
الف- «ولقد آتینا داود و سلیمان علما و قالاالحمدلله الذى فضلنا على کثیر من عباده المؤمنین وورث سلیمان داود و قال یا ایهاالناس علمنا منطق الطیر واوتینا من کل شىء ان هذا لهو الفضل المبین»(نمل، 16-15)
(ما داود و سلیمان را از دانش بهرهمند ساختیم، و آنها گفتند:حمد از آن خدائى است که ما را بر بسیارى از بندگان مؤمنشبرترى بخشید، و سلیمان وارث داود شد و گفت اى مردم ما رازبان پرندگان آموختند و از هر گونه نعمت عطا کردند، و اینفضیلت آشکارى است.)
مىبینیم که حضرت سلیمانعلیه السلام دانستن زبانپرندگان را فضیلت مىشمارد.
ب- «الم تر ان الله انزل من السماء ماء فاخرجنا بهثمرات مختلفا الوانها و من الجبال جدد بیض و حمرمختلف الوانها و غرابیب سود و من الناس و الدواب والانعام مختلف الوانه کذلک انما یخشى الله من عبادهالعلماء...» (فاطر، 28-27)
(آیا ندیدى که خداوند از آسمان باران فرود آورد، پس با آنمیوههایى به رنگهاى مختلف پدید آوردیم و کوهها را بهصورت رشتههاى سفید و قرمز گوناگون و یا کاملا سیاه [درزمین] پدید آوردیم و آدمیان و جنبندگان و چهارپایان را بهرنگهاى مختلف آفریدیم؟ از میان بندگان خدا تنها مردمدانشمند از او خشیت دارند...)
واضح است که منظور از علماء در این آیه کسانىهستند که در اثر آگاهى به قوانین طبیعت و رموز خلقتدر مقابل عظمت و ابهت پروردگار سر تسلیم فرودمىآورند.
ج- «و ما علمناه الشعر...» (یس، 69)
(و ما او را شعر نیاموختیم...)
د- در قرآن از قول قارون آمده است:
«قال انما اوتیته على علم عندى» (قصص، 78)
([قارون] گفت من این ثروت را به علم خود بدست آوردم.)
ه- از احادیثى نظیر :
«اطلبواالعلم و لو بالصین، فان طلب العلم فریضة على کلمسلم» (20)
(علم را بجوئید گرچه مستلزم رفتن به چین باشد، چه طلبعلم بر هر مسلمانى واجب است.)
«اعلم الناس من جمع علم الناس الى علمه... و اکثر الناسقیمة اکثرهم علما واقل الناس قیمة اقلهم علما» (21)
(دانشمندترین مردم کسى است که علم مردم را در خود گردآورد... گرانقدرترین مردم آن است که علمش بیشتر است و کمارزشترین مردم کسى است که علمش کمتر است.)
«الحکمة ضالة المؤمن فحیث وجدها فهو احق بها» (22)
(حکمت گمشده مؤمن است، پس او در هر جا آن را بیابد ازدیگران به آن سزاوارتر است.)
که از رسول اعظمصلى الله علیه وآله وسلم نقل شده و از روایاتى نظیر:
«الحکمة ضالة المؤمن فاطلبوها ولو عندالمشرک، تکونوااحق بها و اهلها» (23)
(حکمت گمشده مؤمن است، پس به دنبالش بروید گرچه نزدمشرکان باشد، زیرا شما از آنها به آن سزاوارترید و شایسته آنهستید.)
«خذالحکمة ممن اتاک بها و انظر الى ما قال ولا تنظر الىمنقال» (24)
(حکمت را از کسى که به تو مىدهد بگیر و بنگر که چه مىگویدنه اینکه گوینده کیست؟)
که از امیرالمؤمنینعلیه السلام ماثور استبر مىآید که توجهبه فراگیرى علم تنها شامل اصول عقاید و احکام شرعىنمىشود; زیرا واضح است که چین در آن زمان مرکزعلوم دینى نبوده است ; بلکه به خاطر صنعتش شهرتداشته است و نیز واضح است که احکام شرعى واصول عقاید را از هر کس و از جمله کفار و مشرکین نمىتوان فرا گرفت .
3- دلیل دیگر بر اینکه علم مورد نظر اسلام منحصربه علم شرایع و احکام حلال و حرام نیست میراثگرانبهایى است که از دانشمندان مسلمان چند قرن اولهجرى باقى مانده است. چنانکه تاریخ نویسان عصرجدید نیز اعتراف دارند بر اینکه براى چندین قرندانشمندان مسلمان پرچمدار علوم بشرى بودند وکتابهاى آنها تا قرنها بعد در اروپا تدریس مىشد.
در واقع یک دلیل عمده که دانشمندان مسلمانمیراث علمى کشورهاى دیگر را پذیرفتند این بود کهبین هدف علم و هدف دین جدایى نمىدیدند و معتقدبودند که اینها هر دو در پى این هستند که وحدتطبیعت و در نتیجه و در نتیجه وحدت خالق آن را نشاندهند. به دلیل همین احساس پیوستگى بین این دو بودکه معارف دینى و مسائل علوم عقلى و علوم طبیعىمجموعه واحدى را تشکیل مىدادند که در مساجد یامدارس تدریس مىشد.
4- کنار گذاشتن یک دسته از علوم با این استدلال کهمعارف خاص مذهبى ضیلتبیشترى دارند درستنیست; زیرا هر علمى که براى حفظ کیان و رفع نیازهاىجامعه اسلامى مفید باشد فرا گرفتن آن براى امتاسلامى واجب کفائى است، چنانکه فرا گرفتن معارفخاص دینى نیز طبق آیه شریفه:
«و ما کان المؤمنون لینفروا کافة فلولا نفر من کل فرقه منهمطائفة لیتفقهوا فى الدین ولینذروا قومهم اذا رجعوا الیهملعلهم یحذرون» (توبه، 122)
(مؤمنان همگى نتواند کوچ کنند، چرا از هر گروه ایشانطائفهاى کوچ نمىکنند که دانش دین بیاموزند تا هنگامى که بهدیار خویش باز مىگردند قوم خویش را هشدار دهند، باشد کهاز نافرمانى خدا حذر کنند.)
براى امت اسلامى وجوب کفائى دارد.
تا اینجا نتیجه مىگیریم که کلمه علم در کتاب وسنتبه مفهومى عامتر از معارف خاص مذهبى بکاررفته است. اکنون مىخواهیم بگوئیم اسلام مسلمانها رافقط از فرا گرفتن دانشهایى که کلا به حال بشر مضرند ویا ضررشان بیش از نفعشان ستبرحذر داشته است(سحر و قماربازى نمونههاى بارزى از این دسته دانشهاهستند). از رسول اعظمصلى الله علیه وآله وسلم نقل شده است که فرمود:
«خیرالعلم ما نفع» (25)
(بهترین علم آن است که فایده بخش باشد.)
«اللهم انفعنى بما علمتنى و علمنى ما ینفعنى و زدنىعلما» (26)
(خدایا به من فایده برسان از آنچه مرا آموختى و به من بیاموزآنچه که براى من سودمند است و علم مرا افزایش ده.)
«والعلم اکثر من ان یحصى فحذ من کل شىء احسنه» (27)
(علم بیش از آن است که احصاء شود، پس از هر چیزىبهترینش را برگزینید.)
و از علىعلیه السلام روایتشده است که فرمود:
«لا خیر فى علم لا ینفع» (28)
(هیچ خیرى در علم غیر سودمند نیست.)
چون در مورد لزوم فراگیرى معارف خاص اسلامىاختلاف نظرى نیست، در اینجا از بحث درباره آنصرفنظر مىکنیم، و سعى خود را مصروف این خواهیمکرد که ببینیم دلایل مختلف ذکر شده است که ما دراینجا به بیان آنها مىپردازیم:
1- اگر دانستن علمى مقدمه رسیدن به یک هدفاسلامى و یا انجام یک وظیفه شرعى باشد فراگرفتن آناز باب اینکه مقدمه واجب است، واجب مىباشد. مثلاچون تامین سلامت جسمى افراد یک جامعه مسلمانضرورى است فرا گرفتن علم طب براى افراد این جامعهیک واجب کفائى است. عدهاى با توجه به این مطلبگفتهاند فریضه بودن یک علم در صورتى است کهجامعه به آن نیاز داشته باشد. مثلا چون در عصر حاضرپرداختن به کشاورزى و یا تجارت در مقیاستبزرگاحتیاج به داشتن اطلاعات تخصصى دارد، بنابراینتحصیل علوم مربوطه به آنها در این عصر براىمسلمانها واجب کفائى است. بدیهى است اگر قرار شودمسلمانها تنها چیزهایى را که در جاهاى دیگر جا افتادهاست فرا گیرند و به عبارت دیگر در میدان علم بهحداقلى که ضرورت دارد اکتفا کنند هیچوقتنمىتوانند بر دنیاى کفر پیشى بگیرند.
2- طبق آیه شریفه:
«... ولن یجعل الله للکافرین على المؤمنین سبیلا» (نساء،141)
(... و خداوند هرگز براى کافران نسبتبه مؤمنان راه تسلطىباز نکرده است.)
جامعه مورد نظر اسلام جامعهاى است مستقل وسربلند، نه یک جامعه تحتسلطه کفار. براى تحقق اینامر داشتن استقلال فرهنگى و سیاسى و اقتصادىضرورى است، و این به نوبه خود مستلزم تربیتمتخصصین طراز اول در همه رشتهها و تهیه امکاناتعلمى و فنى لازم در جوامع اسلامى است. به وضوحمىتوان دید که یکى از علل عقبماندگى جوامعاسلامى به خاطر این است که چیزى را که خودشان بهآن سزاوارتر بودند به دیگران واگذاشتند و خود بهدریوزهگرى آنها پرداختند. مگر نه این است که طبق آیهشریفه:
«واعدوالهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخیل ترهبونبه عدوالله و عدوکم...» (انفال، 60)
(و در برابر آنها تا آنجا که توانایى دارید نیرو و اسبهاىورزیده آماده سازید تا بوسیله آنها دشمن خدا و دشمن خویشرا بترسانید...)
مسلمانان باید خود را از هر دو جهت در برابر لشکرکفر مجهز کنند، و مگر نه این است که در جهان امروزمجهز بودن به وسایل دفاعى براى مقابله با دشمنانجوامع اسلامى مستلزم دارابودن اطلاعات علمى وفنى گوناگون است؟ پس چرا مسلمانان در فرا گرفتن اینحربههاى دفاعى تلاش لازم را به خرج نمىدهند؟ درعصر حاضر که همه زندگى بشر آمیخته با علم شدهاست و کلید موفقیت در همه کارها علم است، بر همهدانش پژوهان مسلمان که در خارج از کشور به تحصیلاشتغال دارند فرض است که در کسب آخرین وکاملترین اطلاعات علمى و فنى بکوشند و الا خواهناخواه جوامع آنها تحت نفوذ ابرقدرتها باقى خواهدماند. امام علىعلیه السلام مىفرمایند:
«اکتسبواالعلم یکسبکم الحیاة» (29)
(کسب کنید علم را تا کسب کند براى شما زندگى را)
و از امام صادقعلیه السلام روایتشده است که:
«العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس» (30)
(کسى که آگاه به اوضاع زمانش باشد اشتباهات بر او هجومنیاورد.)
به طور خلاصه مسلمانها اگر بخواهند با نیروهاىابلیسى زمان مقابله کنند باید خود را با پیشرفتهاىعلمى و فنى روز مجهز کنند و هر چه را که کیان جوامعاسلامى به آن وابستگى دارد فرا بگیرند.
3- قرآن کریم مردم را به مطالعه نظام آفرینش،شگفتیهاى خلقت، احوال و آثار موجودات مختلف ونحوه پیدایش آنها، و به طور خلاصه مطالعه آیات آفاقىو انفسى دعوت مىکند و به تفکر و تدبر در مورد آنهامىخواند و از ما مىخواهد که حواس و عقلمان را براىدرک اسرار عالم خلقتبکار بریم. ما براى نمونه چند تااز این قبیل آیات را در اینجا مىآوریم:
«افلم ینظروا الى السماء فوقهم کیف بینناها و زیناها ومالها من فروج و الارض مددناها و القینا فیها رواسى وانبتنا فیها من کل زوج بهیج تبصرة و ذکرى لکل عبدمنیب» (ق، 8-6)
(آیا آسمان را فراز خود نمىنگرند که ما چگونه آن را بنانهادیم و به زیور ستارگان درخشان بیاراستیم و هیچ شکاف وخللى در آن راه ندارد، و آیا زمین را نمىنگرند که آن رابگستردیم و در آن کوهها استوار بیفکندیم و هر نوع گیاه باطراوات از آن رویانیدیم. این آیات موجب بصیرت و تذکاربراى بندهاى است که به توبه از گناه و غفلت رو به درگاه خداآورد.)
«افلا ینظرون الى الابل کیف خلقت و الى السماء کیفرفعت و الى الجبال کیف نصبت و الى الارض کیفسطحت» (غاشیه، 20-17)
(آیا به شتر نمىنگرند که چگونه آفریده شده است و به آسماننمىنگرند که چگونه برافراشته شده است و به کوهها نمىنگرندکه چگونه برپا شده است و به زمین نمىنگرند که چگونهگسترده و هموار شده است.)
«قل سیروا فى الارض فانظروا کیف بدءالخلق...» (عنکبوت،20)
(بگو در زمین سیر کنید و ببینید که خداوند چگونه خلقت راآغاز کرد...)
«و فى الارض آیات للموقنین و فى انفسکم افلا تبصرون»(ذاریات، 22-21)
(در زمین براى اهل یقین نشانههایى است، و همینطور درنفوس خود شما. آیا به چشم بصیرت نمىنگرند؟)
«ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهارلایات لاولى الالباب، الذین یذکرون الله قیاما و قعودا وعلى جنوبهم و یتفکرون فى خلق السموات و الارض ربناما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار»(آل عمران، 191-190)
(همانا در آفرینش آسمانها و زمین و گردش شب وروز نشانههایى براى خردمندان موجود است. آنانکهنشسته و ایستاده و هنگامى که بر پهلو خوابیدهاند خدارا یاد مىکنند و در آفرینش آسمانها و زمین مىاندیشندو چنین مىگویند: خداواندا تو این جهان را بیهودهنیافریدى، تو از هر عیب و نقصى به دورى، ما را ازعذاب دوزخ دور بدار.)
«ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار والفلک التى تجرى فى البحر بما ینفع الناس و ما انزل اللهمن السماء من ماء فاحیابه الارض بعد موتها و بث فیهامن کل دابة و تصریف الریاح و السحاب المسخربینالسماء و الارض لآیات لقوم یعقلون» (بقره، 164)
(به یقین در آفرینش و زمین و آمد و شد شب و روز وکشتیهایى که در دریا به سود مردم در حرکتند و آبى که خداونداز آسمان نازل کرده و با آن زمین را پس از مرگ زنده نموده وانواع جنبندگان را در آن گسترده و همچنین در گرداندن بادهااز هر سوى و ابرهایى که میان زمین و آسمان است نشانههایىاستبراى مردمى که عقل دارند و مىاندیشند.)
چنانکه مىبینیم خداوند موجودات عالم را آیاتپروردگار و نظم موجود در عالم را حاکى از یک ناظممدبر مىداند و مطالعه آنها را بعنوان یکى ازمهمترینراهها براى خداشناسى و پى بردن به عظمتخالقمعرفى مىکند. انبیاء عظام هم دعوتشان به سوى حقتعالى را از همین جا شروع کردند. حضرت موسىعلیه السلامدر ضمن استدلال با فرعون مىفرماید:
«قال ربنا الذى اعطى کل شىء خلقه ثم هدى.... الذىجعل لکم الارض مهدا و سلک فیها سبلا و انزل منالسماء ماء فاخرجنا به ازواجا من نبات شتى» (طه، 53-50)
(موسى گفت پروردگار من کسى است که همه موجودات رانعمت وجود بخشید و سپس به راه کمال سوق داد... خدائى کهزمین را آسایشگاه شما قرار داد و در آن راهها پدید آورد و ازآسمان آب نازل کرد و به کمک آن انواع گوناگون نبات را اززمین رویانید.)
و در سوره نوح صحبتهاى حضرت نوح علیه السلام با قومش رامىخوانیم:
«قال رب انى دعوت قومى لیلا ونهارا فلم یزدهم دعائى الا فرارا... فقلت استغفروا ربکم انه کان غفارا... الم تروا کیفخلق الله سبع سموات طباقا و جعل القمر فیهن نورا وجعل الشمس سراجا و الله انبتکم من الارض نباتا ثمیعیدکم فیها و یخرجکم اخراجا والله جعل لکم الارضبساطا لتسلکوا منها سبلا فجاجا» (نوح، 20-5)
(نوح گفت پرورگارا من قوم خود را شب و روز دعوتکردم، اما این دعوت جز بر فرار و اعراض آنها نیفزود... پسگفتم اى مردم به درگاه حق توبه کنید و از او آمرزش بطلبید کهاو آمرزنده است... آیا ندیدید که خداوند چگونه هفت آسمان رابصورت طبقاتى منظم بیافرید و در آن ماه را فروغى تابان وخورشید را چراغى فروزان ساخت. خدا شما را مانند نباتاتاز زمین برویانید، پس بار دیگر شما را به آن بازگرداند و دیگربار از آن خارج سازد، و خداوند زمین را براى شما بساطبگسترانیده تا راههاى وسیع آن را [براى رسیدن به مقاصد ومواطن خویش] بپیمایید.)
بدیهى استخواندن صفحات کتاب عالم وجود کارهر کسى نیست. خداوند خود در آیات:
«الم تر ان الله من السماء ماء فاخرجنا به ثمرات مختلفاالوانها و من الجبال جدد بیض و حمر مختلف الوانها وغرابیب سود و من الناس و الدواب و الانعام مختلفالوانه کذلک یخشى الله من عباده العلماء ان الله عزیزغفور» (فاطر، 28-27)
(آیا ندیدى که خداوند از آسمان باران فرود آورد، پس با آنمیوههایى به رنگهاى مختلف پدید آوردیم و کوهها را بصورترشتههاى سفید و قرمز گوناگون و یا کاملا سیاه [در زمین] پدیدآوردیم و آدمیان و جنبندگان و چهارپایان را به رنگهاىمختلف آفریدیم. از میان بندگان خدا تنها مردم دانشمند از اوخشیت دارند، و خداوند توانا و آمرزنده است.)
بعد از آنکه فهرستبعضى از صفحات این کتاب رابیان مىکند استفاده از این کتاب را به علما منحصرمىنماید و مىفرماید از میان بندگان خدا تنها علماهستند که عظمتخدا را در مىیابند و خشیتى شایستهاین عظمت در دل آنها پیدا مىشود. همچنین در آیات:
«و تلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلهاالاالعالمون» (عنکبوت، 43)
(ما این مثالها را مىزنیم، اما جز مردم دانشمند کسى آنها رادرک نخواهد کرد.)
«بل هو آیات بینات فى صدور الذین اوتوا العلم و مایجحد بآیاتنا الا الظالمون» (عنکبوت، 49)
(بلکه قرآن آیات روشنى است در سینه کسانى که از دانش بهرهیافتهاند و آیات ما را جز مردم ستمکار انکار نمىکنند.)
خداوند تعقل در آیات پروردگار و درک آنهارا بهعلماء منحصر کرده است. واضح است که درکموضوعاتى که در آیات سابقالذکر مطرح شدهاند تنهابراى علمایى امکانپذیر است که در این زمینهها کارکرده و معلومات مقدماتى را کسب کرده باشند و الا بانظر سطحى نمىتوان از کتاب تکوین چیزى فرا گرفت.بخش قابل ملاحظهاى از این مقدمات را تنها از طریقعلومى نظیر ریاضى، فیزیک، شیمى، ستارهشناسى،جانورشناسى و ... (که ما آنها را در اینجا علوم طبیعىمىنامیم) مىتوان آموخت. به کمک این علوم و علومعقلى است که ما به قوانین طبیعت و عظمت دستگاهآفرینش پى مىبریم و متوجه نظم و انسجام موجود درطبیعت مىشویم و آیات:
«فارجع البصر هل ترى من فطور ثم ارجع البصر کرتینینقلب الیک البصر خاسئا و هو حسیر» (ملک، 4-3)
(پس باز به دیده عقل در نظام آفرینش بنگر تا مگر خللى در آنتوانى یافت؟ باز دوباره به چشم بصیرت نگاه کن، در اینصورت چشم خرد زبون و خسته به سوى تو باز مىگردد.)
را بهتر درک مىکنیم و البته هر چه علوم بیشتر در اینجهت پیش بروند ظمتخلقتبراى بشر آشکارترمىشود. آیه شریفه:
«سنریهم آیاتنا فى الآفاق و فى انفسهم حتى یتبین انهالحق...» (فصلت، 53)
(ما آیات خود را در آفاق جهان و نفوس بندگان هویدا خواهیمکرد تا آشکار شود که او حق است...)
به روشنى این مطلب را تایید مىکند.
4- دلیل دیگر تاکید قرآن در مورد مطالعه مخلوقاتو پدیدههاى طبیعى این است که انسان با شناختنقوانین طبیعت و آثار و خواص موجودات مختلف ازآنها براى بهبودى وضع زندگى خود استفاده کند. آیاتزیادى از قرآن کریم مؤید این مطلب است. ما براىنمونه تعدادى از این آیات را در اینجا ذکر مىکنیم:
«و سخرلکم اللیل والنهار و الشمس و القمر و النجوممسخرات بامره ان فى ذلک لآیات لقوم یعقلون و ماذرالکم فى الارض مختلفا الوانه ان فى ذلک لآیة لقومیذکرون و هو الذى سخر البحر لتاکلوا منه لحما طریا وتستخرجوا منه حلیة تلبسونها و ترى الفلک مواخر فیه ولتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون و القى فى الارضرواسى ان تمیدبکم و انهارا و سبلا لعلکم تهتدون وعلامات و بالنجم هم یهتدون» (نحل،16-12)
(و شب و روز و خورشید و ماه را براى زندگى شما مسخر نمودو ستارگان را به فرمان خویش مسخر ساخت. بىشک در اینکار نشانههایى براى اهل خرد موجود است. و در زمین آنچه رابراى شما آفریده به انواع گوناگون و اشکال رنگارنگ درآورد. واوست که دریا را براى شما مسخر کرد تا از گوشت آن تغذیهکنید و زیورهاى آن را استخراج نمائید و تن خود را بیارائید وکشتیها را در آن برانید و از فضل خدا روزى بطلبید، باشد کهشکر خداى را بجا آورید. و نیز کوههاى بزرگ را در زمین بنهادتا شما از اضطراب برهید، و نهرها را جارى کرد و راهها راپایدار ساخت تا شاید دایتشوید، و نشانههاى زمینى وستارگان آسمان را مقرر داشت تا به آنها دایتشوید.)
«الم تروا ان الله سخرلکم ما فى السموات و ما فىالارض و اسبغ علیکم نعمة ظاهرة و باطنة و من الناس منیجادل فى الله بغیر علم و لاهدى و لا کتاب منیر»(لقمان، 20)
(آیا نمىبینید که خداوند آنچه را که در آسمانها و زمین هستمسخر شما کرده و نعمتهاى ظاهر و باطن خود را براى شماارزانى داشته؟ برخى از مردم بدون علم و هدایت و کتابروشن درباره خدا مجادله مىکنند.)
«و سخر لکم ما فى السموات و ما فىالارض جمیعا منه انفى ذلک لآیات لقوم یتفکرون» (الجاثیه، 13)
(و همه آنچه را که در آسمانها و زمین موجود است مسخر شماقرار داد. مسلما این امر نشانههاى روشنى براى متفکران دربردارد.)
«والذى خلق الازواج کلها و جعل لکم من الفلک والانعام ما ترکبون لتستووا على ظهوره ثم تذکروا نعمةربکم اذا استویتم علیه و تقولوا سبحان الذى سخرلنا هذاو ما کنا له مقرنین» (زخرف، 13-12)
(و خدایى که همه جفتها را آفرید و براى سوارى شما کشتیها وچهارپایان را مقرر داشت تا با کمال تسلط بر پشت آنهابنشینید و متذکر نعمتخدا شوید، و بگوئید منزه استخدائىکه اینها را براى ما مسخر کرد و گرنه ما هرگز قادر بر آننبودیم.)
بنابراین مطالعه کتاب طبیعت هم اسرار آن را براىبشر روشن مىکند و نظم و انسجام آن را هویدا مىسازدو هم به انسانها امکان مىدهد که با سوار شدن بر مرکبعلم به استخراج منابعى که خداوند براى آنها قرار دادهاستبپردازند و با استفاده از کشفیات علمى به رفاهمادى بیشترى نائل شوند. خداوند انسان را خلیفه خوددر زمین قرار داده است و براى او امکانات زیادى رافراهم کرده است. بر انسانهاست که از این امکاناتاستفاده کنند و مظهر قدرت و حکمتخداوند شوند:
«و هوالذى جعلکم خلائف الارض و رفع بعضکم فوقبعض درجات لیبلوکم فیما آتاکم ان ربک سریع العقاب وانه لغفور رحیم» (انعام، 165)
(و اوست کسى که شما را جانشینان [خود] در زمین قرارداد و بعضى را بر بعض دیگر برترى داد تا شما را به آنچه دراختیارتان قرار داده بیازماید. مسلما پروردگار توسریعالحساب و آمرزنده مهربان است.)
در واقع اعطاى این مقام خلیةاللهى به انسان نتیجهاستعدادى است که خداوند براى کسب علم در او نهادهاست:
«و علم آدم الاسماء کلها...» (بقره، 31)
(و به آدم همه اسماء را تعلیم داد...)
و از طریق علم است که انسان مىتواند طبیعت راتحت تسخیر خود درآورد و مظهر صفات خداوندى برروى زمین گردد. متاسفانه مسلمانها این دسته از آیات رابکلى به دست فراموشى سپردهاند و این دیگران هستندکه مسؤولیت این کار را به دوش گرفتهاند.
بسم الله الرحمن الرحیم
آیت اللّه محمد هادى معرفت
رجـعـت یـکى از مسائل پیچیده مربوط به دوران ظهور حضرت مهدى (عج ) است ,بر اساس این عـقـیـده گروهى از مومنین به این جهان بازمى گردند تا ظهور دولت حق را مشاهده کنند و از شـکـوفـایـى آن لذت ببرند, و نیز گروهى از منافقین بازگردانده مى شوند تا کیفر دنیوى اعمال ناشایست خویش را بچشند.
رجعت یکى از عقاید ویژه مذهب تشیع است که از دیرباز, شیعه امامیه بر آن بوده اند و بدان معروف گـشـتـه انـد و بـه واسطه اعتقاد به آن مورد طعن دشمنان قرارگرفته اند, بحثها و گفتگوهاى فراوانى در این باره میان بزرگان شیعه و مخالفین آنهارخ داده که تاریخ آن را ثبت و ضبط نموده است ((1)) . در این زمینه روایات بسیارى از خاندان نبوت به دست ما رسیده است .
طبق گفته علامه مجلسى نـزدیـک بـه دویـسـت روایـت در این باب وجود دارد, وى بیشتر آنها رادر کتاب بحارالانوار باب رجعت گرد آورده است ((2)) . در قرآن مواردى وجود دارد که امکان رجعت را در این امت به ثبوت مى رساند.
براساس قرآن کریم گروههایى با افرادى پس از مرگ زنده شده و تا مدتى به حیات مجدد خود ادامه داده اند.
در ادامه مقاله به این موارد اشاره خواهیم کرد.
البته اغلب این شواهد صرفا امکان قضیه را مى رساند, ولى دو مورد در قرآن کریم صراحتارجعت اشاره دارد: در سوره نمل مى خوانیم : ویوم نحشر من کل امه فوجا ممن یکذب بیاتنا (النمل , 27 : 83).
روزى خواهد آمد که از هر گروهى دسته اى را برمى انگیزیم , از کسانى که آیات ما رامورد تکذیب قرار مى دهند.
ایـن آیه صراحت دارد که دسته هایى از ستمکاران برانگیخته مى شوند, نه همه آنها,و منظور از آن برانگیخته شدن در روز قیامت نیست , چون حشر قیامت , رستاخیزى همگانى است : وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا (الکهف , 18 : 47) آنها را برانگیختیم , هیچ کس را فروگذار ننمودیم و نیز در قرآن کریم آمده است : وکل اتوه داخرین همه نزد او آیند, در حالى که خوار و زبونند.
و همچنین آیه ربنا امتنا اثنتین و احییتنا اثنتین دلالت بر رجعت دارد, زیرا از دومرگ و دو زنده شدن خبر مى دهد, میراندن نخست , پس از حیات نخست , ومیراندن دوم , پس از حیات در رجعت .
آرا دانشمندان شیعه درباره رجعت شیخ ابوجعفر صدوق (متوفاى 381 ه ق ) در کتاب اعتقادات مى گوید: عقیده ما درباره رجعت آن است که آن را حق مى دانیم .
.
.
سـپـس شواهدى را بر امکان آن , از قرآن ارائه مى کند و به داستان گروهى که از دیارخود بیرون شـدند تا به گمان خود, خود را از خطر مرگ (طاعون ) رهایى دهند, امافرمان مرگ آنان رسید, و سپس زنده گردیدند اشاره مى کند.
(البقره , 2 : 243) و نـیـز به داستان مردن و زنده شدن عزیز اشارت دارد, که در آیه 259 همان سوره آمده است , و هـمـچـنـین به زنده شدن قوم موسى (ع ) پس از آنکه صاعقه آنان رافراگرفت (البقره , 2 : 56) و اصـحـاب کـهـف کـه زنده شدند و سپس به جایگاه خودبازگشتند (الکهف , 18 : 18 تا 25) اشاره مى کند.
پس از آن اضافه مى کند: رجعت در امم سالفه نیز واقع گردیده و در این امت نیز واقع مى گردد, چـنـانکه از پیغمبر اکرم (ص ) روایت شده : هرآنچه در امتهاى گذشته انجام گرفته , در این امت نیز انجام مى گیرد.
صدوق به این آیات قرآنى نیز استدلال مى کند: ویوم نحشر من کل امه فوجا ممن یکذب بیاتنا وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا پـایـه اسـتدلال با قرآن درباره امکان و وقوع رجعت , بر همین اساس استوار است ,چنانکه خواهیم آورد.
شیخ ابوعبداللّه مفید (متوفاى 413 ه ق ) در جواب پرسش از مساله رجعت مى گوید: خـداونـد, پـیـش از روز رستاخیز, گروهى از این امت را بازمى گرداند و عقیده به رجعت یکى از ویـژگیهاى مذهب اهل بیت به شمار مى رود.. خداوند از روزرستاخیز بزرگ خبر داده : همگى را بـرمـى انگیزیم و هیچ کس را فروگذار نمى کنیم وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا... ولى درباره رجعت مى گوید: از هر گروهى
رجعت یکى از عقاید ویژه مذهب تشیع است که از دیرباز, شیعه امامیه بر آن بوده اند و بدان معروف گـشـتـه انـد و بـه واسطه اعتقاد به آن مورد طعن دشمنان قرارگرفته اند, بحثها و گفتگوهاى فراوانى در این باره میان بزرگان شیعه و مخالفین آنهارخ داده که تاریخ آن را ثبت و ضبط نموده است ((1)) . در این زمینه روایات بسیارى از خاندان نبوت به دست ما رسیده است .
طبق گفته علامه مجلسى نـزدیـک بـه دویـسـت روایـت در این باب وجود دارد, وى بیشتر آنها رادر کتاب بحارالانوار باب رجعت گرد آورده است ((2)) . در قرآن مواردى وجود دارد که امکان رجعت را در این امت به ثبوت مى رساند.
براساس قرآن کریم گروههایى با افرادى پس از مرگ زنده شده و تا مدتى به حیات مجدد خود ادامه داده اند.
در ادامه مقاله به این موارد اشاره خواهیم کرد.
البته اغلب این شواهد صرفا امکان قضیه را مى رساند, ولى دو مورد در قرآن کریم صراحتارجعت اشاره دارد: در سوره نمل مى خوانیم : ویوم نحشر من کل امه فوجا ممن یکذب بیاتنا (النمل , 27 : 83).
روزى خواهد آمد که از هر گروهى دسته اى را برمى انگیزیم , از کسانى که آیات ما رامورد تکذیب قرار مى دهند.
ایـن آیه صراحت دارد که دسته هایى از ستمکاران برانگیخته مى شوند, نه همه آنها,و منظور از آن برانگیخته شدن در روز قیامت نیست , چون حشر قیامت , رستاخیزى همگانى است : وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا (الکهف , 18 : 47) آنها را برانگیختیم , هیچ کس را فروگذار ننمودیم و نیز در قرآن کریم آمده است : وکل اتوه داخرین همه نزد او آیند, در حالى که خوار و زبونند.
و همچنین آیه ربنا امتنا اثنتین و احییتنا اثنتین دلالت بر رجعت دارد, زیرا از دومرگ و دو زنده شدن خبر مى دهد, میراندن نخست , پس از حیات نخست , ومیراندن دوم , پس از حیات در رجعت .
آرا دانشمندان شیعه درباره رجعت شیخ ابوجعفر صدوق (متوفاى 381 ه ق ) در کتاب اعتقادات مى گوید: عقیده ما درباره رجعت آن است که آن را حق مى دانیم .
.
.
سـپـس شواهدى را بر امکان آن , از قرآن ارائه مى کند و به داستان گروهى که از دیارخود بیرون شـدند تا به گمان خود, خود را از خطر مرگ (طاعون ) رهایى دهند, امافرمان مرگ آنان رسید, و سپس زنده گردیدند اشاره مى کند.
(البقره , 2 : 243) و نـیـز به داستان مردن و زنده شدن عزیز اشارت دارد, که در آیه 259 همان سوره آمده است , و هـمـچـنـین به زنده شدن قوم موسى (ع ) پس از آنکه صاعقه آنان رافراگرفت (البقره , 2 : 56) و اصـحـاب کـهـف کـه زنده شدند و سپس به جایگاه خودبازگشتند (الکهف , 18 : 18 تا 25) اشاره مى کند.
پس از آن اضافه مى کند: رجعت در امم سالفه نیز واقع گردیده و در این امت نیز واقع مى گردد, چـنـانکه از پیغمبر اکرم (ص ) روایت شده : هرآنچه در امتهاى گذشته انجام گرفته , در این امت نیز انجام مى گیرد.
صدوق به این آیات قرآنى نیز استدلال مى کند: ویوم نحشر من کل امه فوجا ممن یکذب بیاتنا وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا پـایـه اسـتدلال با قرآن درباره امکان و وقوع رجعت , بر همین اساس استوار است ,چنانکه خواهیم آورد.
شیخ ابوعبداللّه مفید (متوفاى 413 ه ق ) در جواب پرسش از مساله رجعت مى گوید: خـداونـد, پـیـش از روز رستاخیز, گروهى از این امت را بازمى گرداند و عقیده به رجعت یکى از ویـژگیهاى مذهب اهل بیت به شمار مى رود.. خداوند از روزرستاخیز بزرگ خبر داده : همگى را بـرمـى انگیزیم و هیچ کس را فروگذار نمى کنیم وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا... ولى درباره رجعت مى گوید: از هر گروهى
