پروازبانماز  چاپ
تاریخ : 1385/03/28

فایده نماز

نوجوانان، غالباًمىپرسند چرا باید مشقتهایى را تحمل کرد و نماز به جا آورد.
براى پاسخ آنان باید فواید نماز را برشمرد.
دراین فصل مهمترین فایده نماز را شرح مىکنیم:

دورى از فحشاء و منکر

(وَاَقِمِ الصَّلاةَ اِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْکَرِ وَلَذِکْرُ اللهِ أَکْبَرُ وَاللهُ یَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ).
«نماز را به جاى آر که همانا نماز است که اهل نماز را از هر کار زشت و منکر باز مىدارد و همانا ذکر خدا بزرگتر است و خدا به هر چه کنید آگاه است».
نماز به حوضى مانند است که اگر انسان روزى چند مرتبه خود را در داخل آن بشوید و بدن خود را از آلودگى پاک نماید، هیچ آلودگى در او باقى نمىماند.
و همچنین است انسانى که روزانه پنج مرتبه با خداى خود خالصانه روبرومىشود و در یاد او آلودگىهاى معنوى را از یاد مىبرد.
او به طهارتى روحانى دست پیدا مىکند.
البته هر نمازى انسان را از فحشا ومنکر باز نمىدارد.
نمازى چنین فایدهاى را به دنبال دارد که با حضور قلب و بدون ریا و خودنمایى انجام شود.
یعنى نماز براى خدا باشد نه جلب توجه و نظر دیگران.
اگر نماز براى خودنمایى پیش دوستان ،و یا فىالمثل پیش آموزگار باشد نماز نیست.
این نماز نه تنها نمازگزار را از فحشا دور نمىکند، بلکه به طرف فحشا مىکشاند، فحشا ومنکرى که گناه کبیره است.
خداوند در قرآن به نمازگزاران ریایى وعده عذاب داده است:(فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ* الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ* اَلَّذِینَ هُمْ یُراؤُونَ).
«واى بر نمازگزاران، که دل از یاد خدا غافل کردند، هم آنان که ریا مىکنند».
رسول خدا (صلى الله علیه وآله) فرمودند:نمازى که انسان را از فحشا ومنکر باز ندارد، آدمى را از خدا دور مىکند.
نمازى انسان را از فحشا و منکر باز مىدارد که انجام آن به صورتى ریاکارانه نباشد.
نمازى مطلوب خداى تعالى است که با حضور قلب انجام شود واز خودنمایى مبرا باشد.
اساساً، نمازها، گرچه در ظاهر شبیه هم هستند ولى در حقیقت با هم تفاوت دارند.
یک نماز، چون نماز حضرت على (علیه السلام) است که نمازگزار به هنگام آن کاملاً در ذکر خدا مىرود وحتى از بیرون آمدن تیر از پایش نیز غفلت مىکند.
ونمازهایى هم هستند که در مرتبه پایینتر قرار دارند.
هرچه نماز، از ذکر وتوجه به خداى تعالى بیشتر بهرهمند باشد، در حقیقت نمازى کاملتر خواهد بود.
پس آن چه که مطلوب خداى تعالى است، نمازى است که باتوجه کامل انجام شود.
این مرتبه عالىِ نماز است.
ازاین مرتبه اگر به سمت پایین سیر کنیم، به نمازى مىرسیم که تنها صورت و ظاهر نماز را دارد.
این نماز دیگر هیچ فایدهاى به دنبال نخواهد داشت.
و تنها رنج و زحمت است.
در حدیث، این نمازگزاردن ، چون نوک زدن کلاغان دانسته شده.

آیات و روایاتى پیرامون نماز

(اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاة وَهُمْ بِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ* اُولئِکَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَاُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ).
«آنان که نماز بپا مىدارند و زکات فقیران را ادا مىکنند، و به عالم آخرت کاملاً یقین دارند هم آنان از لطف پروردگار خویش به راه راستند و هم آنان رستگاران عالمند».
(قَدْ اَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ* الّذِینَ هُمْ فِى صَلاتِهِمْ خاشِعُون).
«همانا اهل ایمان به پیروزى و رستگارى رسیدند.
[اهل ایمان چه کسانى هستند؟]آنان که در نمازشان خاضع و خاشعند».
(قَدْ اَفْلَحَ الْمُؤمِنُونَ*الّذِینَ هُمْ عَلى صَلواتهم یُحافِظُون).
«همانا اهل ایمان به پیروزى و رستگارى رسیدند.
[اهل ایمان چه کسانى هستند؟]آنان که بر نمازهاشان محافظت دارند».
رسول خدا (صلى الله علیه وآله) فرمودند:هیچ نمازى وقتش نمىرسد مگر آن که فرشتهاى نداى عمومى در برابر مردم دهد که بپا خیزید آن آتشهایى که با دستهاى خود بر پشت خویش برافروختهاید با نماز خود خاموش بنمایید.
عَنْ جَمیل عَنْ اَبِى عَبْدِاللهِ (علیه السلام) قالَ : لِلْمُصَلّى ثَلاثُ خِصال:اِذا قامَ فِى صَلاتِهِ یَتَناثَرُ عَلَیْهِ البِرُّ مِنْ اَعْنانِ السَّماءِ اِلى مَزقِ رَاسِهِ وَتَحُفُّ بِهِ المَلائِکَةُمِنْ تَحْتِ قَدَمَیْهِ اِلى اَعْنانِ السَّماءِ وَمَلَکٌ یُنادِى : اَیُّهَا المُصَلّى لوْ تَعْلَمُ مَنْ تَناحى ما انفَتَحتِ.
جمیل بن درّاج از امام صادق (علیه السلام) روایت کند که فرمود: براى نمازگزار سه فایده است:1. هرگاه به نماز ایستاد نیکوییها بر او ریزش دارد از بالاى فضا تا فرق سر او.
2.فرشتگان از زیر تا بالاى آسمان بر او احاطه دارند.
3. فرشته به او مىگوید: اى نمازگزار اگر بدانى که با که مناجات مىکنى هیچگاه التفاتى و توجهى به سوى دیگرى نخواهى کرد.
قالَ الصّادِقُ (علیه السلام): «فَضْلُ الوَقْتِ الاَوّل عَلى الآخِرَ کَفَضْلِ الآخِرَةِ عَلَى الدُّنْیا».
«امام صادق (علیه السلام) فرمودند: فضیلت و برترى نماز اول وقت بر آخر وقت مانند فضیلت آخرت است بر دنیا».
پیامبر خدا (صلى الله علیه وآله) فرمود:هر کس از شما قنوتش در این دنیا طولانىتر باشد در آخرت در مُوقِف محشر راحتى او بیشتر خواهد بود.
امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود:یک نماز در بیت المقدس برابر هزار نماز است، و یک رکعت در مسجدجامع شهر برابر صد نماز، و یک نماز در مسجد قبیله و محل برابر بیست و پنج نماز و یک رکعت در مسجد بازار برابر دوازده نماز است و نماز مرد در خانهاش به تنهایى فقط یک نماز است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود:هر کس نماز خود را با اذان و اقامه بخواند صفى از فرشتگان پشت سر او به نماز مىایستند که دو طرف آن صف دیده نمىشود.
وهر کس نماز خود را تنها با اقامه بخواند فقط یک ملک یا یک صف پشت سر او نماز مىخواند.
فصل دوم

کیفیت نمازهاى یومیّه

فصل دوم:کیفیت نمازهاى یومیّه/ نماز مشتمل بر چند امر است:1. مقدمات:امورى که باید پیش از نماز آن ها را انجام داد، مانند وضو.
2. مقارنات: منظور همان متن نماز است : از تکبیرة الاحرام تا سلام.
3. مبطلات: امورى که موجب بطلان نماز مىشوند.

گفتار اول

مقدمات نماز

الف) وضویکى از مقدمات نماز«وضو» است.
با وضو روح و جسم نمازگزار تطهیر، و براى نماز آماده مىشود.
(یا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اِذا قُمْتُمْ اِلَى الصَّلوةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأیْدِیَکُمْ اِلَى الْمَرافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَأرْجُلِکُمْ اِلَى الْکَعْبَیْنِ...).
«اى اهل ایمان چون براى نماز خواهید برخیزید، صورتها و دستها را تا مرافق (آرنج) بشویید و سر و پاها را تا برآمدگى مسح کنید...».
بنابر این آیه شریفه، وضو با شستشو و مسح انجام مىشود.
براى وضو باید سه قسمت از بدن را شست و سه قسمت از آن را مسح کرد.
مسح یعنى کشیدن دست روى سر.
قسمتهایى را که باید شست، از این قرار است:1. صورت;از جایى که موى سر روییده تا آخر چانه(طول)و پهنا به فاصله بین شست و انگشت میانه (عرض).
2. دستها;از آرنج تا نوک انگشتان.

توجه

براى حصول اطمینان از شسته شدن تمام آرنج باید چهار انگشت بالاتر از آرنج نیز شسته شود.
قسمتهایى از بدن را که باید مسح کرد، از این قرار است:1. سر; قسمت جلوى سر که بالاى پیشانى است.
2. پاى راست و چپ; روى پا از نوک انگشت تا برآمدگى پا.
اعمال وضو به ترتیب ذیل انجام مىگیرد:اوّل: صورت.
دوم: دست راست.
سوم: دست چپ.
چهارم: مسح سرپنجم: مسح پاى راستششم: مسح پاى چپ.
علوم طبیعت در قرآن  چاپ
تاریخ : 1385/03/26

بسم الله الرحمن الرحیم

تصور اسلامى علم

یکى از ویژگیهاى امت اسلامى عالم بودن است. درقرآن کریم و سنت اسلامى، مسلمانان دعوت به کسب‏علم شده‏اند و فضائل زیادى براى علما ذکر شده است.ما بعضى از آیات و احادیثى را که در این مورد وارد شده‏است ضمن بحث‏مان خواهیم آورد، اما در اینجا بحث‏را از حدیث معروف:

«طلب العلم فریضة على کل مسلم‏»(فرا گرفتن دانش بر هر مسلمانى واجب است.)

که به طرق مختلف از پیامبر اعظم‏صلى الله علیه وآله وسلم روایت‏شده‏است (1) شروع مى‏کنیم. در اینکه فراگرفتن چه علمى بریک مسلمان واجب عینى (2) است عقاید گوناگونى ذکرشده است. غزالى در احیاء علوم الدین مى‏گوید: (3) علماء در تفسیر این حدیث‏بیست فرقه شده‏اند.متکلمین آن را علم کلام دانسته‏اند، فقهاء آن را علم فقه‏به حساب آورده‏اند، و هکذا. نظر خود او این است (4) که هر کس باید کیفیت انجام اعمالى را که از نظر شرعى‏بر او واجب است‏بداند. مثلا کسى که حرفه‏اش‏دامپرورى است‏باید احکام زکات را بداند و یا اگر تاجراست و در محیطش ربا شیوع دارد باید اطلاعات کافى‏در مورد معاملات ربوى داشته باشد تا بتواند از آنهاپرهیز کند.

غزالى بعد وارد بحث درباره علومى که واجب‏کفائى هستند مى‏شود و براى این منظور علوم را به دوبخش شرعى و غیر شرعى تقسیم مى‏کند. (5) منظور اواز علوم شرعى دانشهایى است که از طریق پیامبران به‏ما رسیده است و غیر ان را وى علوم غیرشرعى‏مى‏نامد. او سپس علوم غیر شرعى را به محمود ومذموم و مباح تقسیم مى‏کند و تاریخ را از نوع علوم‏مباح و سحر و شعبده و طلسمات را از نوع علوم مذموم‏مى‏داند و از علوم غیرشرعى محمود آنچه را که ازدانستن آنها براى امور گریزى نیست واجب کفائى و بقیه‏را واجد فضیلت مى‏داند. در نظر او طب و حساب وفنون مورد نیاز جامعه، مثالهایى از نوع اول و تعمق دردقایق حساب و حقایق طب، نمونه‏هایى از نوع دوم‏هستند.

غزالى علوم شرعى را هم به دو دسته مذموم ومحمود تقسیم مى‏کند. منظور از علوم شرعى مذموم‏دانشهایى است که ظاهرا شرعى به نظر مى‏رسد ولى درواقع تحریفى است از آنچه در شرع آمده است. او علوم‏شرعى محمود را به چهار گروه:

1- اصول (کتاب، سنت، اجماع، و آثار صحابه);

2- فروع (مسائل فقهى، علم احوال قلب، و علم‏اخلاق);

3- مقدمات (لغت و نحو و ...);

4- متممات (قرائت قرآن، تفسیر، اصول فقه،رجال...);

تقسیم مى‏کند و فرا گرفتن آنها را واجب کفائى مى‏داند.

در مورد اینکه از علوم محمود تا چه حد باید فراگرفت، نظر او این است که در مورد علومى نظیر علم به‏خدا و صفات و افعال و سنن او هر چه بیشتر فرا گیریم‏بهتر است ولى در مورد علومى که واجب کفائى هستندباید به اندازه کفایت فرا گرفت و در اینجا خلاصه حرفهاى او این است که اگر دیگران به اینها اشتغال ورزیدند تو به آنها اشتغال مورز و اگر ورزیدى تمام‏عمرت را صرف آنها مکن; چه علم کثیر است و عمرکوتاه و اینها مقدمات هستند و بالذات مطلوب نیستند. (6)

در مورد کلام حرف او این است که از کلام آنچه‏مفید است در قرآن و حدیث آمده است ولى حالا که‏بدعتها ظاهر شده است و بدعت‏گذاران القاء شبهه‏مى‏کنند به حکم ضرورت فرا گرفتن کلام براى مقابله باآنها واجب کفائى است.

در مورد فلسفه نظر غزالى این است که آن از چهار بخش‏تشکیل شده است: (7)

1- حساب و هندسه، که مباح هستند.

2- منطق، که جزو علم کلام است.

3- الهیات، که در آن بحث از ذات حق تعالى وصفات او مى‏شود و اینهم داخل در علم کلام است.

4- طبیعات، که مى‏توان آن را به دو بخش تقسیم‏کرد: یک بخش شامل مباحثى است مخالف شرع و دین‏حق و بنابراین اصلا نمى‏توان آن را علم به حساب آورد. بخش دیگر درباره صفات و خواص اجسام بحث‏مى‏کند. این بخش شبیه علم طب است ولى علم طب‏بر آن رجحان دارد چه به این بخش از طبیعیات نیازى‏نیست در حالیکه به طب نیاز هست.

ملا محسن فیض کاشانى مى‏گوید: (8) بر هر مسلمان‏مکلف، واجب عینى است که آنچه از علم فقه مورد نیازشخصى اوست فرا بگیرد و نیز آنچه مورد نیاز دیگران‏است فرا گرفتن آن بر او واجب کفائى است.

در مورد فلسفه، مى‏گوید: (9) اجزاء فلسفه منحصر به‏آنهایى که ابوحامد رحمة‏الله علیه مى‏گوید نیست، بلکه‏بسیارى دیگر از علوم دنیوى و اخروى را شامل مى‏شود(مثلا نجوم و طب و خطابه ...); آنچه از این علوم به‏درد آخرت مى‏خورد در شرایع و مخصوصا شریعت‏تامه، به وجه اکمل آمده است و آنچه به درد آخرت‏نمى‏خورد احتیاجى به آن نیست و بلکه گاهى مانع درراه سلوک الى الله است. در مورد بخشهایى هم که درمعرفت‏الله مؤثر است ولى شرع به تفصیل وارد آنهانشده است (نظیر هیئت) همان مجملاتى که در شرع‏درباره آنها وارد شده است کفایت مى‏کند. (10) به هر حال‏نظرش این است که هر کس بخواهد آنها را فرا بگیردباید قبلا علوم دینى را فرا گرفته باشد.

صدر المتالهین نظر غزالى را در مورد تخصیص علم‏مفروض بر هر مسلمان به علم اعمال و معاملات غیرموجه مى‏داند. (11) از نظر او فرا گرفتن معارف خداشناسى (از قبیل توحید و صفات و صفات و افعال‏حق تعالى) و انسان شناسى (از قبیل نفس و سعادت وشقاوت آن) نیز بر تعداد کثیرى از مردم فرض است.ضمنا او معتقد است که لزومى ندارد که علمى که فراگرفتن آن واجب عینى است‏براى همه عینا یکى باشدو لزومى ندارد که علمى که براى یک واجب است‏براى‏دیگران هم عین آن واجب باشد.

صدرالمتالهین در ارتباط با حدیث «طلب العلم‏فریضة على کل مسلم‏» در شرح اصول کافى آورده‏است:

الف- لفظ علم مثل لفظ وجود مقول به تشکیک‏است، یعنى مصادیق آن از نظر شدت و ضعف و نقص‏و کمال با هم فرق دارند، اما کلمه علم به یک معنى برهمه آنها صدق مى‏کند. بنابراین انسان به هر درجه ازعلم که برسد باید فوق آن را طلب کند و معناى حدیث‏مذکور این است که طلب جنس علم بر هر مسلمانى‏واجب است چه آن فرد عالم باشد و چه جاهل، چه‏ناقص باشد و چه کامل. (12) انسان به هر درجه از کمال که‏برسد حکم یک طفل تازه بالغ را دارد، یعنى بایدچیزهایى را که قبلا بر او واجب نبود فرا بگیرد.

ب- از حدیث مذکور نتیجه مى‏شود که وجوب‏طلب علم هیچوقت از یک فرد مسلمان برداشته‏نمى‏شود. (13)

ج- هیچ علمى با لذات مذموم نیست، چه علم‏نوعى نور است و در نتیجه ممدوح مى‏باشد بنابراین‏مذموم به حساب آوردن بعضى از علوم به دلیل آثاربدى است که از آنها ناشى مى‏شود. (14)

ما در اینجا وارد بحث درباره علمى که آموختن آن‏واجب عینى است نمى‏شویم، بلکه توجه خود را به‏بحث درباره علومى که آموختن آنها براى امت اسلامى‏واجب کفائى است معطوف مى‏کنیم. همین قدرمى‏گوئیم که نظر ما درباره علمى که واجب عینى است‏همان مى‏باشد که فیض کاشانى در کتاب الوافى بیان‏کرده است:

«علمى که کسب آن بر هر مسلمانى واجب است‏علمى است که بوسیله آن انسان از لحاظ جنبه‏هاى‏اخروى تکامل پیدا مى‏کند و براى شناسایى نفس خودو پروردگارش و انبیاء و رسولان و حجج و آیات الهى وروز جزا و چیزهایى که باعث‏سعادت و تقرب به‏پروردگار و یا وسیله شقاوت و دورى از خداوندعزوجل مى‏شود نیازمند است، و مراتب این علم به‏حسب استعدادهاى افراد و حتى حالات مختلف یک‏شخص، به علت تکامل روز به روزش، متفاوت است.پس انسان به هر درجه‏اى از این علم که برسد کسب‏مرتبه بالاتر آن بر او واجب مى‏شود و در این مورد حدى‏نیست (البته با در نظر گرفتن طاقت وحوصله او).» (15)

اما در مورد علومى که آموختن آنها براى امت‏اسلامى واجب کفائى است ما برخى از نظریات امام‏غزالى و محقق کاشانى را قابل مناقشه مى‏دانیم:

اولا: ما طبقه‏بندى علوم به شرعى و غیر شرعى (ویا دینى و غیردینى) را نمى‏پسندیم، زیرا همچنانکه‏استاد شهید مرتضى مطهرى به حق متذکر شده‏اند (16) طبقه‏بندى مذکور این توهم را پیش مى‏آورد که علوم‏غیرشرعى از اسلام بیگانه‏اند و این با جامعیت اسلام‏جور در نمى‏آید. دینى که مدعى تامین سعادت کامل‏بشر است و خود را خودکفا مى‏داند نمى‏تواند نسبت‏به‏چیزهایى که در تامین رفاه و استقلال جامعه اسلامى‏نقش حیاتى دارند بیگانه باشد. به قول مرحوم مطهرى:

«جامعیت و خاتمیت اسلام اقتضا مى‏کند که هر علم‏مفید و نافعى را که براى جامعه اسلامى لازم و ضرورى‏است علم دینى بخوانیم.» (17)

ثانیا: ما طیف واجبات کفائى از علوم را بسیاروسیعتر از آنچه امام غزالى ذکر مى‏کند مى‏دانیم واقتصارى را که او در مورد فراگیرى این دسته از علوم‏تجویز مى‏کند. (18) مطابق با کتاب و سنت نمى‏یابیم.دلایل ما بر این مدعا به قرار زیر است:

1- در بسیارى از آیات و روایات علم به صورت‏مطلق مطرح شده است:

«قل هل یستوى الذین یعلمون والذین لا یعلمون‏» (زمر،9)

(بگو آیا دانایان با نادانان برابرند.)

«علم الانسان مالم یعلم‏» «علق، 5 »

(به انسان آنچه را که نمى‏دانست تعلیم داد.)

«علم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم على الملائکة فقال‏انبئونى باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین‏» (بقره، 31)

(تمام نامها را به آدم یاد داد. بعد آنها را بر فرشتگان عرضه‏داشت و گفت اگر راست مى‏گوئید به من بگوئید نام اینهاچیست؟)

«و فوق کل ذى علم علیم‏» (یوسف ، 76)

( و برتر از هر صاحب علمى عالمى است.)

«و منکم من یرد الى ارذل العمر لکى لا یعلم بعد علم‏شیئا» (نحل، 70)

(بععضى از شما به سنین بالاى عمر مى‏رسند به طورى که هرچه را که دانسته‏اند فراموش مى‏کنند...)

و حدیث نبوى: «من سلک طریقا یلتمس به علماسهل الله له طریقا الى الجنة‏» (19) (اگر کسى راهى را براى‏طلب علم پیش گیرد خداوند راه بهشت را بر او آسان فرماید. )

2- بعضى از آیات و روایات صراحت دارند که‏منظور از علم تنها علم اصول عقاید و احکام شرعى‏نیست. به عنوان مثال چند نمونه را ذکر مى‏کنیم:

الف- «ولقد آتینا داود و سلیمان علما و قالاالحمدلله الذى فضلنا على کثیر من عباده المؤمنین وورث سلیمان داود و قال یا ایهاالناس علمنا منطق الطیر واوتینا من کل شى‏ء ان هذا لهو الفضل المبین‏»(نمل، 16-15)

(ما داود و سلیمان را از دانش بهره‏مند ساختیم، و آنها گفتند:حمد از آن خدائى است که ما را بر بسیارى از بندگان مؤمنش‏برترى بخشید، و سلیمان وارث داود شد و گفت اى مردم ما رازبان پرندگان آموختند و از هر گونه نعمت عطا کردند، و این‏فضیلت آشکارى است.)

مى‏بینیم که حضرت سلیمان‏علیه السلام دانستن زبان‏پرندگان را فضیلت مى‏شمارد.

ب- «الم تر ان الله انزل من السماء ماء فاخرجنا به‏ثمرات مختلفا الوانها و من الجبال جدد بیض و حمرمختلف الوانها و غرابیب سود و من الناس و الدواب والانعام مختلف الوانه کذلک انما یخشى الله من عباده‏العلماء...» (فاطر، 28-27)

(آیا ندیدى که خداوند از آسمان باران فرود آورد، پس با آن‏میوه‏هایى به رنگهاى مختلف پدید آوردیم و کوهها را به‏صورت رشته‏هاى سفید و قرمز گوناگون و یا کاملا سیاه [درزمین] پدید آوردیم و آدمیان و جنبندگان و چهارپایان را به‏رنگهاى مختلف آفریدیم؟ از میان بندگان خدا تنها مردم‏دانشمند از او خشیت دارند...)

واضح است که منظور از علماء در این آیه کسانى‏هستند که در اثر آگاهى به قوانین طبیعت و رموز خلقت‏در مقابل عظمت و ابهت پروردگار سر تسلیم فرودمى‏آورند.

ج- «و ما علمناه الشعر...» (یس، 69)

(و ما او را شعر نیاموختیم...)

د- در قرآن از قول قارون آمده است:

«قال انما اوتیته على علم عندى‏» (قصص، 78)

([قارون] گفت من این ثروت را به علم خود بدست آوردم.)

ه- از احادیثى نظیر :

«اطلبواالعلم و لو بالصین، فان طلب العلم فریضة على کل‏مسلم‏» (20)

(علم را بجوئید گرچه مستلزم رفتن به چین باشد، چه طلب‏علم بر هر مسلمانى واجب است.)

«اعلم الناس من جمع علم الناس الى علمه... و اکثر الناس‏قیمة اکثرهم علما واقل الناس قیمة اقلهم علما» (21)

(دانشمندترین مردم کسى است که علم مردم را در خود گردآورد... گرانقدرترین مردم آن است که علمش بیشتر است و کم‏ارزش‏ترین مردم کسى است که علمش کمتر است.)

«الحکمة ضالة المؤمن فحیث وجدها فهو احق بها» (22)

(حکمت گمشده مؤمن است، پس او در هر جا آن را بیابد ازدیگران به آن سزاوارتر است.)

که از رسول اعظم‏صلى الله علیه وآله وسلم نقل شده و از روایاتى نظیر:

«الحکمة ضالة المؤمن فاطلبوها ولو عندالمشرک، تکونوااحق بها و اهلها» (23)

(حکمت گمشده مؤمن است، پس به دنبالش بروید گرچه نزدمشرکان باشد، زیرا شما از آنها به آن سزاوارترید و شایسته آن‏هستید.)

«خذالحکمة ممن اتاک بها و انظر الى ما قال ولا تنظر الى‏من‏قال‏» (24)

(حکمت را از کسى که به تو مى‏دهد بگیر و بنگر که چه مى‏گویدنه اینکه گوینده کیست؟)

که از امیرالمؤمنین‏علیه السلام ماثور است‏بر مى‏آید که توجه‏به فراگیرى علم تنها شامل اصول عقاید و احکام شرعى‏نمى‏شود; زیرا واضح است که چین در آن زمان مرکزعلوم دینى نبوده است ; بلکه به خاطر صنعتش شهرت‏داشته است و نیز واضح است که احکام شرعى واصول عقاید را از هر کس و از جمله کفار و مشرکین نمى‏توان فرا گرفت .

3- دلیل دیگر بر اینکه علم مورد نظر اسلام منحصربه علم شرایع و احکام حلال و حرام نیست میراث‏گرانبهایى است که از دانشمندان مسلمان چند قرن اول‏هجرى باقى مانده است. چنانکه تاریخ نویسان عصرجدید نیز اعتراف دارند بر اینکه براى چندین قرن‏دانشمندان مسلمان پرچمدار علوم بشرى بودند وکتابهاى آنها تا قرنها بعد در اروپا تدریس مى‏شد.

در واقع یک دلیل عمده که دانشمندان مسلمان‏میراث علمى کشورهاى دیگر را پذیرفتند این بود که‏بین هدف علم و هدف دین جدایى نمى‏دیدند و معتقدبودند که اینها هر دو در پى این هستند که وحدت‏طبیعت و در نتیجه و در نتیجه وحدت خالق آن را نشان‏دهند. به دلیل همین احساس پیوستگى بین این دو بودکه معارف دینى و مسائل علوم عقلى و علوم طبیعى‏مجموعه واحدى را تشکیل مى‏دادند که در مساجد یامدارس تدریس مى‏شد.

4- کنار گذاشتن یک دسته از علوم با این استدلال که‏معارف خاص مذهبى ضیلت‏بیشترى دارند درست‏نیست; زیرا هر علمى که براى حفظ کیان و رفع نیازهاى‏جامعه اسلامى مفید باشد فرا گرفتن آن براى امت‏اسلامى واجب کفائى است، چنانکه فرا گرفتن معارف‏خاص دینى نیز طبق آیه شریفه:

«و ما کان المؤمنون لینفروا کافة فلولا نفر من کل فرقه منهم‏طائفة لیتفقهوا فى الدین ولینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم‏لعلهم یحذرون‏» (توبه، 122)

(مؤمنان همگى نتواند کوچ کنند، چرا از هر گروه ایشان‏طائفه‏اى کوچ نمى‏کنند که دانش دین بیاموزند تا هنگامى که به‏دیار خویش باز مى‏گردند قوم خویش را هشدار دهند، باشد که‏از نافرمانى خدا حذر کنند.)

براى امت اسلامى وجوب کفائى دارد.

تا اینجا نتیجه مى‏گیریم که کلمه علم در کتاب وسنت‏به مفهومى عام‏تر از معارف خاص مذهبى بکاررفته است. اکنون مى‏خواهیم بگوئیم اسلام مسلمانها رافقط از فرا گرفتن دانشهایى که کلا به حال بشر مضرند ویا ضررشان بیش از نفعشان ست‏برحذر داشته است(سحر و قماربازى نمونه‏هاى بارزى از این دسته دانشهاهستند). از رسول اعظم‏صلى الله علیه وآله وسلم نقل شده است که فرمود:

«خیرالعلم ما نفع‏» (25)

(بهترین علم آن است که فایده بخش باشد.)

«اللهم انفعنى بما علمتنى و علمنى ما ینفعنى و زدنى‏علما» (26)

(خدایا به من فایده برسان از آنچه مرا آموختى و به من بیاموزآنچه که براى من سودمند است و علم مرا افزایش ده.)

«والعلم اکثر من ان یحصى فحذ من کل شى‏ء احسنه‏» (27)

(علم بیش از آن است که احصاء شود، پس از هر چیزى‏بهترینش را برگزینید.)

و از على‏علیه السلام روایت‏شده است که فرمود:

«لا خیر فى علم لا ینفع‏» (28)

(هیچ خیرى در علم غیر سودمند نیست.)

چون در مورد لزوم فراگیرى معارف خاص اسلامى‏اختلاف نظرى نیست، در اینجا از بحث درباره آن‏صرفنظر مى‏کنیم، و سعى خود را مصروف این خواهیم‏کرد که ببینیم دلایل مختلف ذکر شده است که ما دراینجا به بیان آنها مى‏پردازیم:

1- اگر دانستن علمى مقدمه رسیدن به یک هدف‏اسلامى و یا انجام یک وظیفه شرعى باشد فراگرفتن آن‏از باب اینکه مقدمه واجب است، واجب مى‏باشد. مثلاچون تامین سلامت جسمى افراد یک جامعه مسلمان‏ضرورى است فرا گرفتن علم طب براى افراد این جامعه‏یک واجب کفائى است. عده‏اى با توجه به این مطلب‏گفته‏اند فریضه بودن یک علم در صورتى است که‏جامعه به آن نیاز داشته باشد. مثلا چون در عصر حاضرپرداختن به کشاورزى و یا تجارت در مقیاست‏بزرگ‏احتیاج به داشتن اطلاعات تخصصى دارد، بنابراین‏تحصیل علوم مربوطه به آنها در این عصر براى‏مسلمانها واجب کفائى است. بدیهى است اگر قرار شودمسلمانها تنها چیزهایى را که در جاهاى دیگر جا افتاده‏است فرا گیرند و به عبارت دیگر در میدان علم به‏حداقلى که ضرورت دارد اکتفا کنند هیچوقت‏نمى‏توانند بر دنیاى کفر پیشى بگیرند.

2- طبق آیه شریفه:

«... ولن یجعل الله للکافرین على المؤمنین سبیلا» (نساء،141)

(... و خداوند هرگز براى کافران نسبت‏به مؤمنان راه تسلطى‏باز نکرده است.)

جامعه مورد نظر اسلام جامعه‏اى است مستقل وسربلند، نه یک جامعه تحت‏سلطه کفار. براى تحقق این‏امر داشتن استقلال فرهنگى و سیاسى و اقتصادى‏ضرورى است، و این به نوبه خود مستلزم تربیت‏متخصصین طراز اول در همه رشته‏ها و تهیه امکانات‏علمى و فنى لازم در جوامع اسلامى است. به وضوح‏مى‏توان دید که یکى از علل عقب‏ماندگى جوامع‏اسلامى به خاطر این است که چیزى را که خودشان به‏آن سزاوارتر بودند به دیگران واگذاشتند و خود به‏دریوزه‏گرى آنها پرداختند. مگر نه این است که طبق آیه‏شریفه:

«واعدوالهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخیل ترهبون‏به عدوالله و عدوکم...» (انفال، 60)

(و در برابر آنها تا آنجا که توانایى دارید نیرو و اسبهاى‏ورزیده آماده سازید تا بوسیله آنها دشمن خدا و دشمن خویش‏را بترسانید...)

مسلمانان باید خود را از هر دو جهت در برابر لشکرکفر مجهز کنند، و مگر نه این است که در جهان امروزمجهز بودن به وسایل دفاعى براى مقابله با دشمنان‏جوامع اسلامى مستلزم دارابودن اطلاعات علمى وفنى گوناگون است؟ پس چرا مسلمانان در فرا گرفتن این‏حربه‏هاى دفاعى تلاش لازم را به خرج نمى‏دهند؟ درعصر حاضر که همه زندگى بشر آمیخته با علم شده‏است و کلید موفقیت در همه کارها علم است، بر همه‏دانش پژوهان مسلمان که در خارج از کشور به تحصیل‏اشتغال دارند فرض است که در کسب آخرین وکاملترین اطلاعات علمى و فنى بکوشند و الا خواه‏ناخواه جوامع آنها تحت نفوذ ابرقدرتها باقى خواهدماند. امام على‏علیه السلام مى‏فرمایند:

«اکتسبواالعلم یکسبکم الحیاة‏» (29)

(کسب کنید علم را تا کسب کند براى شما زندگى را)

و از امام صادق‏علیه السلام روایت‏شده است که:

«العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس‏» (30)

(کسى که آگاه به اوضاع زمانش باشد اشتباهات بر او هجوم‏نیاورد.)

به طور خلاصه مسلمانها اگر بخواهند با نیروهاى‏ابلیسى زمان مقابله کنند باید خود را با پیشرفتهاى‏علمى و فنى روز مجهز کنند و هر چه را که کیان جوامع‏اسلامى به آن وابستگى دارد فرا بگیرند.

3- قرآن کریم مردم را به مطالعه نظام آفرینش،شگفتیهاى خلقت، احوال و آثار موجودات مختلف ونحوه پیدایش آنها، و به طور خلاصه مطالعه آیات آفاقى‏و انفسى دعوت مى‏کند و به تفکر و تدبر در مورد آنهامى‏خواند و از ما مى‏خواهد که حواس و عقلمان را براى‏درک اسرار عالم خلقت‏بکار بریم. ما براى نمونه چند تااز این قبیل آیات را در اینجا مى‏آوریم:

«افلم ینظروا الى السماء فوقهم کیف بینناها و زیناها ومالها من فروج و الارض مددناها و القینا فیها رواسى وانبتنا فیها من کل زوج بهیج تبصرة و ذکرى لکل عبدمنیب‏» (ق، 8-6)

(آیا آسمان را فراز خود نمى‏نگرند که ما چگونه آن را بنانهادیم و به زیور ستارگان درخشان بیاراستیم و هیچ شکاف وخللى در آن راه ندارد، و آیا زمین را نمى‏نگرند که آن رابگستردیم و در آن کوهها استوار بیفکندیم و هر نوع گیاه باطراوات از آن رویانیدیم. این آیات موجب بصیرت و تذکاربراى بنده‏اى است که به توبه از گناه و غفلت رو به درگاه خداآورد.)

«افلا ینظرون الى الابل کیف خلقت و الى السماء کیف‏رفعت و الى الجبال کیف نصبت و الى الارض کیف‏سطحت‏» (غاشیه، 20-17)

(آیا به شتر نمى‏نگرند که چگونه آفریده شده است و به آسمان‏نمى‏نگرند که چگونه برافراشته شده است و به کوهها نمى‏نگرندکه چگونه برپا شده است و به زمین نمى‏نگرند که چگونه‏گسترده و هموار شده است.)

«قل سیروا فى الارض فانظروا کیف بدءالخلق...» (عنکبوت،20)

(بگو در زمین سیر کنید و ببینید که خداوند چگونه خلقت راآغاز کرد...)

«و فى الارض آیات للموقنین و فى انفسکم افلا تبصرون‏»(ذاریات، 22-21)

(در زمین براى اهل یقین نشانه‏هایى است، و همینطور درنفوس خود شما. آیا به چشم بصیرت نمى‏نگرند؟)

«ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهارلایات لاولى الالباب، الذین یذکرون الله قیاما و قعودا وعلى جنوبهم و یتفکرون فى خلق السموات و الارض ربناما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار»(آل عمران، 191-190)

(همانا در آفرینش آسمانها و زمین و گردش شب وروز نشانه‏هایى براى خردمندان موجود است. آنانکه‏نشسته و ایستاده و هنگامى که بر پهلو خوابیده‏اند خدارا یاد مى‏کنند و در آفرینش آسمانها و زمین مى‏اندیشندو چنین مى‏گویند: خداواندا تو این جهان را بیهوده‏نیافریدى، تو از هر عیب و نقصى به دورى، ما را ازعذاب دوزخ دور بدار.)

«ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار والفلک التى تجرى فى البحر بما ینفع الناس و ما انزل الله‏من السماء من ماء فاحیابه الارض بعد موتها و بث فیهامن کل دابة و تصریف الریاح و السحاب المسخربین‏السماء و الارض لآیات لقوم یعقلون‏» (بقره، 164)

(به یقین در آفرینش و زمین و آمد و شد شب و روز وکشتیهایى که در دریا به سود مردم در حرکتند و آبى که خداونداز آسمان نازل کرده و با آن زمین را پس از مرگ زنده نموده وانواع جنبندگان را در آن گسترده و همچنین در گرداندن بادهااز هر سوى و ابرهایى که میان زمین و آسمان است نشانه‏هایى‏است‏براى مردمى که عقل دارند و مى‏اندیشند.)

چنانکه مى‏بینیم خداوند موجودات عالم را آیات‏پروردگار و نظم موجود در عالم را حاکى از یک ناظم‏مدبر مى‏داند و مطالعه آنها را بعنوان یکى ازمهمترین‏راهها براى خداشناسى و پى بردن به عظمت‏خالق‏معرفى مى‏کند. انبیاء عظام هم دعوتشان به سوى حق‏تعالى را از همین جا شروع کردند. حضرت موسى‏علیه السلام‏در ضمن استدلال با فرعون مى‏فرماید:

«قال ربنا الذى اعطى کل شى‏ء خلقه ثم هدى.... الذى‏جعل لکم الارض مهدا و سلک فیها سبلا و انزل من‏السماء ماء فاخرجنا به ازواجا من نبات شتى‏» (طه، 53-50)

(موسى گفت پروردگار من کسى است که همه موجودات رانعمت وجود بخشید و سپس به راه کمال سوق داد... خدائى که‏زمین را آسایشگاه شما قرار داد و در آن راهها پدید آورد و ازآسمان آب نازل کرد و به کمک آن انواع گوناگون نبات را اززمین رویانید.)

و در سوره نوح صحبتهاى حضرت نوح علیه السلام با قومش رامى‏خوانیم:

«قال رب انى دعوت قومى لیلا ونهارا فلم یزدهم دعائى الا فرارا... فقلت استغفروا ربکم انه کان غفارا... الم تروا کیف‏خلق الله سبع سموات طباقا و جعل القمر فیهن نورا وجعل الشمس سراجا و الله انبتکم من الارض نباتا ثم‏یعیدکم فیها و یخرجکم اخراجا والله جعل لکم الارض‏بساطا لتسلکوا منها سبلا فجاجا» (نوح، 20-5)

(نوح گفت پرورگارا من قوم خود را شب و روز دعوت‏کردم، اما این دعوت جز بر فرار و اعراض آنها نیفزود... پس‏گفتم اى مردم به درگاه حق توبه کنید و از او آمرزش بطلبید که‏او آمرزنده است... آیا ندیدید که خداوند چگونه هفت آسمان رابصورت طبقاتى منظم بیافرید و در آن ماه را فروغى تابان وخورشید را چراغى فروزان ساخت. خدا شما را مانند نباتات‏از زمین برویانید، پس بار دیگر شما را به آن بازگرداند و دیگربار از آن خارج سازد، و خداوند زمین را براى شما بساطبگسترانیده تا راههاى وسیع آن را [براى رسیدن به مقاصد ومواطن خویش] بپیمایید.)

بدیهى است‏خواندن صفحات کتاب عالم وجود کارهر کسى نیست. خداوند خود در آیات:

«الم تر ان الله من السماء ماء فاخرجنا به ثمرات مختلفاالوانها و من الجبال جدد بیض و حمر مختلف الوانها وغرابیب سود و من الناس و الدواب و الانعام مختلف‏الوانه کذلک یخشى الله من عباده العلماء ان الله عزیزغفور» (فاطر، 28-27)

(آیا ندیدى که خداوند از آسمان باران فرود آورد، پس با آن‏میوه‏هایى به رنگهاى مختلف پدید آوردیم و کوهها را بصورت‏رشته‏هاى سفید و قرمز گوناگون و یا کاملا سیاه [در زمین] پدیدآوردیم و آدمیان و جنبندگان و چهارپایان را به رنگهاى‏مختلف آفریدیم. از میان بندگان خدا تنها مردم دانشمند از اوخشیت دارند، و خداوند توانا و آمرزنده است.)

بعد از آنکه فهرست‏بعضى از صفحات این کتاب رابیان مى‏کند استفاده از این کتاب را به علما منحصرمى‏نماید و مى‏فرماید از میان بندگان خدا تنها علماهستند که عظمت‏خدا را در مى‏یابند و خشیتى شایسته‏این عظمت در دل آنها پیدا مى‏شود. همچنین در آیات:

«و تلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلهاالاالعالمون‏» (عنکبوت، 43)

(ما این مثالها را مى‏زنیم، اما جز مردم دانشمند کسى آنها رادرک نخواهد کرد.)

«بل هو آیات بینات فى صدور الذین اوتوا العلم و مایجحد بآیاتنا الا الظالمون‏» (عنکبوت، 49)

(بلکه قرآن آیات روشنى است در سینه کسانى که از دانش بهره‏یافته‏اند و آیات ما را جز مردم ستمکار انکار نمى‏کنند.)

خداوند تعقل در آیات پروردگار و درک آنهارا به‏علماء منحصر کرده است. واضح است که درک‏موضوعاتى که در آیات سابق‏الذکر مطرح شده‏اند تنهابراى علمایى امکان‏پذیر است که در این زمینه‏ها کارکرده و معلومات مقدماتى را کسب کرده باشند و الا بانظر سطحى نمى‏توان از کتاب تکوین چیزى فرا گرفت.بخش قابل ملاحظه‏اى از این مقدمات را تنها از طریق‏علومى نظیر ریاضى، فیزیک، شیمى، ستاره‏شناسى،جانورشناسى و ... (که ما آنها را در اینجا علوم طبیعى‏مى‏نامیم) مى‏توان آموخت. به کمک این علوم و علوم‏عقلى است که ما به قوانین طبیعت و عظمت دستگاه‏آفرینش پى مى‏بریم و متوجه نظم و انسجام موجود درطبیعت مى‏شویم و آیات:

«فارجع البصر هل ترى من فطور ثم ارجع البصر کرتین‏ینقلب الیک البصر خاسئا و هو حسیر» (ملک، 4-3)

(پس باز به دیده عقل در نظام آفرینش بنگر تا مگر خللى در آن‏توانى یافت؟ باز دوباره به چشم بصیرت نگاه کن، در این‏صورت چشم خرد زبون و خسته به سوى تو باز مى‏گردد.)

را بهتر درک مى‏کنیم و البته هر چه علوم بیشتر در این‏جهت پیش بروند ظمت‏خلقت‏براى بشر آشکارترمى‏شود. آیه شریفه:

«سنریهم آیاتنا فى الآفاق و فى انفسهم حتى یتبین انه‏الحق...» (فصلت، 53)

(ما آیات خود را در آفاق جهان و نفوس بندگان هویدا خواهیم‏کرد تا آشکار شود که او حق است...)

به روشنى این مطلب را تایید مى‏کند.

4- دلیل دیگر تاکید قرآن در مورد مطالعه مخلوقات‏و پدیده‏هاى طبیعى این است که انسان با شناختن‏قوانین طبیعت و آثار و خواص موجودات مختلف ازآنها براى بهبودى وضع زندگى خود استفاده کند. آیات‏زیادى از قرآن کریم مؤید این مطلب است. ما براى‏نمونه تعدادى از این آیات را در اینجا ذکر مى‏کنیم:

«و سخرلکم اللیل والنهار و الشمس و القمر و النجوم‏مسخرات بامره ان فى ذلک لآیات لقوم یعقلون و ماذرالکم فى الارض مختلفا الوانه ان فى ذلک لآیة لقوم‏یذکرون و هو الذى سخر البحر لتاکلوا منه لحما طریا وتستخرجوا منه حلیة تلبسونها و ترى الفلک مواخر فیه ولتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون و القى فى الارض‏رواسى ان تمیدبکم و انهارا و سبلا لعلکم تهتدون وعلامات و بالنجم هم یهتدون‏» (نحل،16-12)

(و شب و روز و خورشید و ماه را براى زندگى شما مسخر نمودو ستارگان را به فرمان خویش مسخر ساخت. بى‏شک در این‏کار نشانه‏هایى براى اهل خرد موجود است. و در زمین آنچه رابراى شما آفریده به انواع گوناگون و اشکال رنگارنگ درآورد. واوست که دریا را براى شما مسخر کرد تا از گوشت آن تغذیه‏کنید و زیورهاى آن را استخراج نمائید و تن خود را بیارائید وکشتیها را در آن برانید و از فضل خدا روزى بطلبید، باشد که‏شکر خداى را بجا آورید. و نیز کوههاى بزرگ را در زمین بنهادتا شما از اضطراب برهید، و نهرها را جارى کرد و راهها راپایدار ساخت تا شاید دایت‏شوید، و نشانه‏هاى زمینى وستارگان آسمان را مقرر داشت تا به آنها دایت‏شوید.)

«الم تروا ان الله سخرلکم ما فى السموات و ما فى‏الارض و اسبغ علیکم نعمة ظاهرة و باطنة و من الناس من‏یجادل فى الله بغیر علم و لاهدى و لا کتاب منیر»(لقمان، 20)

(آیا نمى‏بینید که خداوند آنچه را که در آسمانها و زمین هست‏مسخر شما کرده و نعمتهاى ظاهر و باطن خود را براى شماارزانى داشته؟ برخى از مردم بدون علم و هدایت و کتاب‏روشن درباره خدا مجادله مى‏کنند.)

«و سخر لکم ما فى السموات و ما فى‏الارض جمیعا منه ان‏فى ذلک لآیات لقوم یتفکرون‏» (الجاثیه، 13)

(و همه آنچه را که در آسمانها و زمین موجود است مسخر شماقرار داد. مسلما این امر نشانه‏هاى روشنى براى متفکران دربردارد.)

«والذى خلق الازواج کلها و جعل لکم من الفلک والانعام ما ترکبون لتستووا على ظهوره ثم تذکروا نعمة‏ربکم اذا استویتم علیه و تقولوا سبحان الذى سخرلنا هذاو ما کنا له مقرنین‏» (زخرف، 13-12)

(و خدایى که همه جفتها را آفرید و براى سوارى شما کشتیها وچهارپایان را مقرر داشت تا با کمال تسلط بر پشت آنهابنشینید و متذکر نعمت‏خدا شوید، و بگوئید منزه است‏خدائى‏که اینها را براى ما مسخر کرد و گرنه ما هرگز قادر بر آن‏نبودیم.)

بنابراین مطالعه کتاب طبیعت هم اسرار آن را براى‏بشر روشن مى‏کند و نظم و انسجام آن را هویدا مى‏سازدو هم به انسانها امکان مى‏دهد که با سوار شدن بر مرکب‏علم به استخراج منابعى که خداوند براى آنها قرار داده‏است‏بپردازند و با استفاده از کشفیات علمى به رفاه‏مادى بیشترى نائل شوند. خداوند انسان را خلیفه خوددر زمین قرار داده است و براى او امکانات زیادى رافراهم کرده است. بر انسانهاست که از این امکانات‏استفاده کنند و مظهر قدرت و حکمت‏خداوند شوند:

«و هوالذى جعلکم خلائف الارض و رفع بعضکم فوق‏بعض درجات لیبلوکم فیما آتاکم ان ربک سریع العقاب وانه لغفور رحیم‏» (انعام، 165)

(و اوست کسى که شما را جانشینان [خود] در زمین قرارداد و بعضى را بر بعض دیگر برترى داد تا شما را به آنچه دراختیارتان قرار داده بیازماید. مسلما پروردگار توسریع‏الحساب و آمرزنده مهربان است.)

در واقع اعطاى این مقام خلیة‏اللهى به انسان نتیجه‏استعدادى است که خداوند براى کسب علم در او نهاده‏است:

«و علم آدم الاسماء کلها...» (بقره، 31)

(و به آدم همه اسماء را تعلیم داد...)

و از طریق علم است که انسان مى‏تواند طبیعت راتحت تسخیر خود درآورد و مظهر صفات خداوندى برروى زمین گردد. متاسفانه مسلمانها این دسته از آیات رابکلى به دست فراموشى سپرده‏اند و این دیگران هستندکه مسؤولیت این کار را به دوش گرفته‏اند.

رجعت در اندیشه شیعى  چاپ
تاریخ : 1385/03/18

بسم الله الرحمن الرحیم

آیت اللّه محمد هادى معرفت

رجـعـت یـکى از مسائل پیچیده مربوط به دوران ظهور حضرت مهدى (عج ) است ,بر اساس این عـقـیـده گروهى از مومنین به این جهان بازمى گردند تا ظهور دولت حق را مشاهده کنند و از شـکـوفـایـى آن لذت ببرند, و نیز گروهى از منافقین بازگردانده مى شوند تا کیفر دنیوى اعمال ناشایست خویش را بچشند.
رجعت یکى از عقاید ویژه مذهب تشیع است که از دیرباز, شیعه امامیه بر آن بوده اند و بدان معروف گـشـتـه انـد و بـه واسطه اعتقاد به آن مورد طعن دشمنان قرارگرفته اند, بحثها و گفتگوهاى فراوانى در این باره میان بزرگان شیعه و مخالفین آنهارخ داده که تاریخ آن را ثبت و ضبط نموده است
((1)) . در این زمینه روایات بسیارى از خاندان نبوت به دست ما رسیده است .
طبق گفته علامه مجلسى نـزدیـک بـه دویـسـت روایـت در این باب وجود دارد, وى بیشتر آنها رادر کتاب بحارالانوار باب رجعت گرد آورده است
((2)) . در قرآن مواردى وجود دارد که امکان رجعت را در این امت به ثبوت مى رساند.
براساس قرآن کریم گروههایى با افرادى پس از مرگ زنده شده و تا مدتى به حیات مجدد خود ادامه داده اند.
در ادامه مقاله به این موارد اشاره خواهیم کرد.
البته اغلب این شواهد صرفا امکان قضیه را مى رساند, ولى دو مورد در قرآن کریم صراحتارجعت اشاره دارد: در سوره نمل مى خوانیم : ویوم نحشر من کل امه فوجا ممن یکذب بیاتنا (النمل , 27 : 83).
روزى خواهد آمد که از هر گروهى دسته اى را برمى انگیزیم , از کسانى که آیات ما رامورد تکذیب قرار مى دهند.
ایـن آیه صراحت دارد که دسته هایى از ستمکاران برانگیخته مى شوند, نه همه آنها,و منظور از آن برانگیخته شدن در روز قیامت نیست , چون حشر قیامت , رستاخیزى همگانى است : وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا (الکهف , 18 : 47) آنها را برانگیختیم , هیچ کس را فروگذار ننمودیم و نیز در قرآن کریم آمده است : وکل اتوه داخرین همه نزد او آیند, در حالى که خوار و زبونند.
و همچنین آیه ربنا امتنا اثنتین و احییتنا اثنتین دلالت بر رجعت دارد, زیرا از دومرگ و دو زنده شدن خبر مى دهد, میراندن نخست , پس از حیات نخست , ومیراندن دوم , پس از حیات در رجعت .
آرا دانشمندان شیعه درباره رجعت شیخ ابوجعفر صدوق (متوفاى 381 ه ق ) در کتاب اعتقادات مى گوید: عقیده ما درباره رجعت آن است که آن را حق مى دانیم .
.
.
سـپـس شواهدى را بر امکان آن , از قرآن ارائه مى کند و به داستان گروهى که از دیارخود بیرون شـدند تا به گمان خود, خود را از خطر مرگ (طاعون ) رهایى دهند, امافرمان مرگ آنان رسید, و سپس زنده گردیدند اشاره مى کند.
(البقره , 2 : 243) و نـیـز به داستان مردن و زنده شدن عزیز اشارت دارد, که در آیه 259 همان سوره آمده است , و هـمـچـنـین به زنده شدن قوم موسى (ع ) پس از آنکه صاعقه آنان رافراگرفت (البقره , 2 : 56) و اصـحـاب کـهـف کـه زنده شدند و سپس به جایگاه خودبازگشتند (الکهف , 18 : 18 تا 25) اشاره مى کند.
پس از آن اضافه مى کند: رجعت در امم سالفه نیز واقع گردیده و در این امت نیز واقع مى گردد, چـنـانکه از پیغمبر اکرم (ص ) روایت شده : هرآنچه در امتهاى گذشته انجام گرفته , در این امت نیز انجام مى گیرد.
صدوق به این آیات قرآنى نیز استدلال مى کند: ویوم نحشر من کل امه فوجا ممن یکذب بیاتنا وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا پـایـه اسـتدلال با قرآن درباره امکان و وقوع رجعت , بر همین اساس استوار است ,چنانکه خواهیم آورد.
شیخ ابوعبداللّه مفید (متوفاى 413 ه ق ) در جواب پرسش از مساله رجعت مى گوید: خـداونـد, پـیـش از روز رستاخیز, گروهى از این امت را بازمى گرداند و عقیده به رجعت یکى از ویـژگیهاى مذهب اهل بیت به شمار مى رود.. خداوند از روزرستاخیز بزرگ خبر داده : همگى را بـرمـى انگیزیم و هیچ کس را فروگذار نمى کنیم وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا... ولى درباره رجعت مى گوید: از هر گروهى

   1      2    >>