ارزشهاى قرآنى  چاپ
تاریخ : 1384/11/30


ارزشهاى قرآنى

آیت اللّه محمد هادى معرفت


ارزشهایى که قرآن , مبناى تعالیم خود قرار داده است , عبارتند از:
1ـ فطرت سلیم (نهاد پاک انسانى )
2ـ عقل رشید (خرد و اندیشه تابناک )
3ـ علم تکامل یافته (دانش پیشرفته )
قرآن , تمامى تعالیم عالیه خود را بر این سه استوار کرده است .
از فطرت دم مى زند وتعالیم خود را با فطرت پاک انسانى , دمساز و همساز مى داند, فطره اللّه التى فطرالناس علیها.
خـرد تـابناک انسان را شاهد مى گیرد, او را به قضاوت مى خواند و راه اندیشه و تعقل را به انسانها گوشزد مى کند, فمالکم کیف تحکمون .
بـعلاوه , براى علم و عالمان ارزش فراوان قائل است .
دعوت خود را به آنان متوجه مى کند و آنان را یگانه پاسخ دهنده مثبت قرآن , به شمار مى آورد, زیرا تمامى تعالیم و دستورات خود را که با حکمت آمـیـخـته است , صرفا براى دانشمندان قابل پذیرش مى داند, و ما یعقلها الاالعالمون .
عالمان نیز, متقابلا قرآن را ارج نهاده , پیوسته آن را مورد عنایت خود قرار داده است و همسوى فطرت و عقل , از آن بهره هاى کافى برده اند و مى برند.
اینک نمونه هایى در این زمینه : 1ـ فطرت اساس دین است : در سوره روم آیه 30 چنین مى خوانیم : فـاقم و جهک للدین حنیفا فطره اللّه التى فطرالناس علیها لا تبدیل لخلق اللّه ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لا یعلمون .
(بـا تـمـام وجود, خود را آماده پذیرش دین و آیینى کن که کاملا پاک و منزه از آلودگیهاو پیرایه هـاسـت و برخواسته از فطرت پاک انسانهاست که خداوند آنان را بر چنان فطرتى آفریده و هرگز بـرآنچه خدا آفریده تغییر و تبدیلى نیست ), کنایه از آن که هرگونه تحریف و تبدیل در آیین الهى , برخلاف فطرت عمل کردن است .
این است دین استوار الهى , گرچه بیشتر مردمان آن ناآگاهند.
امام ششم , جعفر بن محمد صادق ـ علیه السلام ـ پیرامون آیه مى فرماید: فطرت الهى همانا توحید است .
امـام پنجم , محمد بن على باقر ـ علیه السلام ـ مى فرماید: شریعتى که نوح آورد برآن بود که خدا را به یگانگى و اخلاص پرستش کنند, و از هرگونه شرک دورى گزینند, و این همان فطرتى است که خداوند مردم رابر آن آفریده .
هـمـچنین مى فرماید: خداوند مردمان را بر شناخت پروردگار خویش آفریده است واگر چنین نـبـود, هـیـچ کـس نمى دانست که پروردگارش و روزى دهنده اش کیست .
حدیث معروف کل مـولـود یولد على الفطره نیز در همین زمینه وارد شده است .
امام باقر(ع ) مى فرماید: یعنى على المعرفة بان اللّه خالقه .
اصـل حدیث از پیغمبر اکرم ـ صلى اللّه علیه و آله و سلم ـ وارد شده است یعنى :هرکس که زاییده مى شود, بر فطرت پاک زاییده مى شود, که همان شناخت خدا به پاکى است .
علامه طباطبایى در این زمینه تحقیقى متین و فراگیر دارد
((1)).
2ـ حاکمیت عقل در پذیرش حق : قـرآن پـیـوسته عقل را حکم قرار داده , مردم را به پیروى از خرد, رهنمون مى سازد وبه اندیشه و تفکر ترغیب مى کند.
جـمـلـه افلا تعقلون (چرا نمى اندیشید) مکررا در قرآن آمده است و همچنین جمله هاى لعلکم تـعـقـلـون (باشد که بیندیشید), لقوم یعقلون (براى مردمى که بیندیشد), و ان کنتم تعقلون (اگر بیندیشید).
قـرآن پـیـوسته عقل را حکم قرار داده , مردم را به پیروى از خرد,رهنمون مى سازد و به اندیشه و

تفکر ترغیب مى کند در سوره حج , ایه 46 آمده است : افلم یسیروا فى الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها.
(چرا در پهناى زمین به حرکت در نمى آیند تا داراى عقل و اندیشه گردند.
) همچنین در سوره ق ایه 50 آمده است : ان فى ذلک لذکرى لمن کان له قلب او القى السمع و هو شهید.
(در این بیانات , یادآورى است براى کسانى که داراى تعقل باشند یا گوش و هوش خود را فرا داده , حـضور به هم رسانیده باشند) یعنى خود را براى پذیرش مطالب آماده درست کرده باشند و حاضر مجلس بوده باشند.
حضرت امام على ـ علیه السلام ـ در زمینه انگیزه بعثت انبیا چنین مى گوید: و واتر الیهم انبیاه لیستادوهم میثاق فطرته , و یذکروهم منسى نعمته , و یحتجواعلیهم بالتبلیغ , و یثیروا لم دفائن العقول ...
((2)).
(پیامبران را پیاپى بر مردم فرستاد تا پیمان فطرت را از آنان دریافت کند و نعمتهاى فراموش شده را یادآور شود و بر آنان حجت را تمام کند که آنچه باید به آنان گوشزدکند, کرده باشد و نیز آنچه را که در نهان خردشان نهفته است , برانگیزد و برملاسازد).
لـذا امام صادق ـ علیه السلام ـ عقل را حجت خدا, بلکه یک حجت اصیل و پیامبردرونى انسانها به شمار مى آورد که پیامبران به یارى آن شتافته اند.
بـه هـشـام بـن الحکم (یکى از دانشمندان و از اصحاب وى ) مى فرماید: یا هشام ان للّه على الناس حـجـتـیـن : حـجـة ظـاهـره و حـجـة بـاطنة , فاما الظاهره فالرسل والانبیا والائمة ,و اما الباطنة فالعقول
((3)).
(بـراى خـداونـد بر مردم دو حجت است , یکى برونى و دیگرى درونى , برونى انبیا وپیشوایان دین مى باشند و درونى خرد انسانها است ).
قـرآن کـسانى که در حجاب ظلمت قرار گرفته و از تعقل و اندیشه دور شده اند راشدیدا نکوهش مى کند: افلا یتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها.
(آیا در قرآن نمى اندیشند یا آن که بر دلهاى آنان قفلهاى غفلت زده شده است آمحمد / 24) جایى دیگر مى گوید: فانها لا تعمى الابصار و لکن تعمى القلوب التى فى الصدور (هـمـانا کورى و نابینایى نه آن است که در چشمهایش فراآید بلکه کورى و نابینایى آن است که بر دلهاى در سینه نهفته آنان فرو آمده است ـ حج / 26).
بـالاخـره , قـرآن در تشخیص حق از باطل و شناخت راه راست از راههاى انحرافى ,عقل انسانى را حکم قرار داده است تا وى چگونه بیندیشد: افمن یهدى الى الحق احق ان یتبع ام من لا یهدى الا ان یهدى فمالکم کیف تحکمون (آیـا آن کـس که به حق رهنمون است , به پیروى سزاوارتر است یا آن که خود راه به جایى نمى برد, مگر آن که او را راه نمایند.
شما را چه مى شود.
چگونه قضاوت مى کنید.
ـ یونس /35), یعنى اندیشه و خرد خود را به کار گیرد.
نـیز مى فرماید: خداوند, موقعى که عقل را آفرید, آن را مورد آزمایش قرار داد ودستور فرمود: برو, رفـت .
بـیا, آمد.
آنگاه فرمود: قسم به عزت و جلال خویش , هیچ خلقى را بهتر و مورد پسندتر از تو نیافریده ام .
هرکس بیشتر مورد عنایت ما باشد,کامل ترین عقلها را به او مرحمت مى کنیم .
آن گاه خطاب به عقل فرمود: اما انى ایاک آمر, و ایاک انهى , و ایاک اعاقب , و ایاک اثیب (مر تو را مورد تکلیف ,امر و نهى , و عقاب و ثواب , قرار مى دهم ) از همین جاست که مساله حسن و قبح عقلى نشات مى گیرد
((4)).
3ـ ارزش علم در بینش دینى : قرآن , در بینش دینى یگانه ارزش را از آن دانشمندان مى داند و بس , و تلک الامثال نضربها للناس , و مـا یـعـقـلـهـا الا الـعالمون (مثلهاى پندآموز را که براى مردم مى آوریم ,جز دانایان آن را درک نمى کنند ـ عنکبوت / 430).
یعنى : دانشمندانند که به حقیقت و هدف آن پى مى برند و صرفا به ظاهر مثال بسنده نمى کنند.
امام صادق ـ علیه السلام ـ پیرامون آیه مى فرماید: عقل و علم به هم پیوسته اند
((5)).
در جاى دیگر, راسخین در علم را شایسته پى بردن به راز درونى قرآن مى داند, و مایعلم تاویله الا للّه والراسخون فى العلم , (راسخین در علم , کسانى هستند که سابقه علمى آنان روشن است و پیوسته درپژوهشهاى علمى خویش استوار مى باشند ـ ال عمران / 7).
لذا در سوره نسا آیه 162 مى گوید: لکن الراسخون فى العلم والمومنون یومنون بما انزل الیک , (کـسـانى که بر دانش خود استوار هستند و نیز مومنان راستین , به آنچه بر تو نازل گردیده است ایمان مى آورند).
و یرى الذین اوتوا العلم الذى انزل الیک من ربک هوالحق (دارندگان علم , بینش آن را دارند که تشخیص دهند آنچه برتو فرو فرستاده شده حق است ـ سبا/ 6).
راسـخین در علم , کسانى هستند که سابقه علمى آنان روشن است وپیوسته در پژوهشهاى علمى خویش استوار مى باشند در سوره فاطر آیه 35 در وصف دانشمندان چنین مى خوانیم : انما یخشى اللّه من عباده العلما (تنها دانایانند که از خدا پروا دارند), زیرا به راز هستى پى برده اند و مبدا و معاد راباور دارند.
قرآن , از این روى , بالاترین و والاترین مقام را براى دانش و دانشمندان قائل مى باشد: یـرفـع اللّه الـذیـن آمـنـوا منکم والذین اوتوا العلم درجات , (مومنان راستین , وپویندگان علم , پیوسته , نزد پروردگار, بر درجات آنان افزوده مى شود ـ مجادله /11).
چنین است که قرآن , دانشمندان را در ردیف فرشتگان مقرب , از شهادت دهندگان به توحید ذات جـلال و جـمال گرفته است : شهد اللّه انه لا اله الا هو والملائکه واولوا العلم ...
(ال عمران / 18).
زهى شرف والا
.

علم تفسیر  چاپ
تاریخ : 1384/11/26

بسم الله الرحمن الرحیم

علم تفسیر 

آیت اللّه محمد هادى معرفت


تفسیر یکى از علوم اسلامى است که پیدایش آن در عهد رسالت صورت گرفت , در آن عهد مسائل پـراکـنـده و گوناگون پیرامون مطالب وارده در قرآن , برپیغمبر اکرم (ص ) عرضه مى شد, و آن حضرت به حکم وظیفه , هر یک را به فراخور حال شرح و بسط مى فرمود.
در سـوره نـحـل (16 : 44) مـى خـوانـیـم : وانـزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم ولعلهم یتفکرون .
(قرآن را بر تو فرستادیم , تا آن را براى مردم تبیین نمایى , آنگاه خود به تفکربنشینند.) در این آیه وظیفه اساسى مطرح شده :
1 - بر خداوند مهربان لازم است پیام روح بخش خود را براى مردمان بفرستد.
2 - پـیـغمبر اکرم (ص ) وظیفه دارد, در ضمن عرضه پیام آسمانى , آن را براى مردم توضیح داده , تبیین نماید و شرح و تفسیر کند.
3 - بـر مـردم اسـت که در این پیام الهى و رهنمودهاى پیغمبر گرامى اندیشه کنندو راه سعادت خود را در آن بیابند.
لـذا هـرگاه مسلمانان , با مشکلى در فهم معانى قرآن , یا درک مطالب عمیق آن ,روبرو مى شدند, فورا به سراغ پیغمبر اکرم (ص ) رفته , علاج درد خود را در آنجامى یافتند.
در ایـن زمـیـنـه پرسشها و پاسخهاى فراوانى در دست است , که هسته اولیه علم تفسیر را تشکیل مـى دهد, و زیربناى تفاسیر صحابه و تابعین گردیده , سپس درعهد تدوین , که تفسیر مانند دیگر عـلوم اسلامى , به صورت مدون درآمد,مجموعه اقوال و آراى سلف , بزرگترین و سرشارترین مایه تدوین تفسیرگردید.
از ایـن رو عـلـم تفسیر را از نظر تاریخى در چهار دوره عمده رده بندى کرده اند وویژگیهاى هر دوره از نظر شیوه و روش ارزیابى شده است :
1 - عهد رسالت , تفسیر این دوره به صورت پراکنده صورت گرفته و پرسشها وپاسخها بسیار کوتاه است .
2 - عهد صحابه , تفسیر در این دوره پراکنده , ولى تا حدودى گسترده و همه جانبه است .
3 - عـهد تابعین , تفسیر در این دوره به صورت منظم و شکل یافته و گسترده ترو همه جانبه تر از عهد صحابه , با اضافه اجتهاد در ابعاد مختلف تفسیر صورت گرفته است .
4 - عـهـد تدوین , دانش تفسیر در این دوره گسترده تر از دوره تابعین است , وبسته به تواناییهاى علمى و ادبى مفسران از ویژگیها و روشهاى گوناگونى برخوردار است .

نیاز به تفسیر

قرآن کتاب هدایت است و براى همگان فرود آمده , در انحصار دسته یا گروه خاصى نیست .
هذا بیان للناس وهدى وموعظه للمتقین (آل عمران : 138).
هذا بصائر للناس وهدى ورحمه لقوم یوقنون (جائیه : 20).
ونزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شى وهدى ورحمه وبشرى للمسلمین (نحل :89).
در عین حال , در قرآن مواضع ابهام بسیار و مورد اجمال بى شمار است , زیرا درقرآن , اصول معارف و کلیات شریعت مطرح گردیده , تفاصیل و جزئیات رابایستى از دلایل شرع و عقل به دست آورد.
بـسـیارى از مطالب عالیه قرآن , در قالب تمثیل و تشبیه و استعاره نمودار گشته ,ذوقى لطیف و درکى ظریف نیاز دارد تا به عمق مطالب رهنمون گردد.
در قرآن , به وقایع تاریخى و سرگذشت امتها اشارت رفته , و احیانا به حوادث آن دوران نظر دارد, تا به آن وقایع و حوادث وقف کامل نباشد, فهم درست آیات مربوط به آنها امکانپذیر نیست .
قرآن از لحاظ وزنه ادبى و فنون لغوى , در سطحى بسیار بالا قرار دارد, کسانى که با ادبیات عرب و ویـژگیهاى لغت آشنایى ندارند, به خود گمان نبرند که به معانى لطیف و دقائق ظریف قرآن پى مى برند.
ایـنـها برخى از عوامل ابهام و اجمال در قرآن است که علم تفسیر را فنى اختصاصى جلوه مى دهد, گـرچـه راه رسـیدن به این دانش , براى همگان بازاست , بدون توشه و رهنما, پیمودن این طریق دشوار است .

موارد تفسیر و فرق آن با موارد تاویل

تـفـسیر - آنگونه که در تعریف آن گذشت - رفع ابهام و حل اشکال حاصل درلفظ و عبارت است .
هرگاه در نحوه بیان , اجمال و ابهامى پیش آید, یا پیچیدگى در عبارت رخ دهد, تفسیر, آن ابهام یـا اجمال را مى زداید, و آن پیچیدگى واشکال را رفع مى کند .
از این رو گفته اند: التفسیر, رفع القناع عن اللفظالمشکل .
ولـى تـاویـل , صرفا در مورد متشابهات است , گرچه ابهامى در لفظ و عبارت , ازنظر ظاهر وجود نـداشـته باشد .
مثلا: او یاتى ربک (انعام : 158) و وجوه یومئذناضره الى ربها ناظره (قیامه 75 : 23) .
بر حسب ظاهر, جسمانیت خدا رامى رسانند, لذا گروهى در فهم این آیات دچار اشتباه شده قـائل بـه جـسـمـیـت خـداونـد شـده اند, ولى کسانى که عارف به اصول تشبیه و استعاره و مجاز باشنددچار این اشتباه نمى گردند.
پـس مـوضوع تفسیر ابهام لفظ است و موضوع تاویل , تشابه معنى .
اما هریک ازابهام و تشابه عوامل بخصوصى دارند که به شرح آن مى پردازیم :

عوامل ابهام

عوامل ابهام در قرآن که ضرورت تفسیر را ایجاب مى کند از این قرار است :
1 - در قـرآن , از اصول معارف و فروع احکام بسیار سخن رفته , ولى تماما به طور کلى و گذرا رقم یـافـتـه و نـیـاز بـه تفصیل و تبیین بیشترى دارد که در گفتار وکردار پیغمبر اکرم (ص ) و دیگر بزرگان دین و آگاهان شریعت یافت مى شود.
مـثلا در شناخت خدا و صفات ذاتى او با جملاتى کوتاه , ولى فشرده و رسا,مسائلى مطرح شده که به باز شدن و شرح و تبیین نیاز دارد, مانند: لیس کمثله شى وهو السمیع البصیر (شورى , 42 : 11) لا تدرکه الابصار وهو یدرک الابصار وهو اللطیف الخبیر (انعام , 6 : 103) وهو القاهر فوق عباده وهو الحکیم الخبیر (انعام , 6 : 18) قل هواللّه احد اللّه الصمد لم یلد ولم یلد ولم یکن له کفوا احد لو کان فیها آلهه الا اللّه لفسدنا فسبحان اللّه عما یصفون لا یسال عما یفعل وهم یسالون (انبیا, 21 : 22) اللّه نور السموات والارض .. .
(سوره نور, 24 : 35) و در شناخت انسان و فلسفه وجودى او و پهناى قدرت طبیعى (مادى ) و معنوى او, به طور گذرا فرموده است : انى جاعل فى الارض خلیفه .. .
(بقره , 2 : 30) وعلم آدم الاسما کلها.. .
(بقره , 2 : 31) وسخر لکم ما فى السماوات وما فى الارض جمیعا منه (حاثیه , 45 : 13) ولـقد کر منا بنى آدم وحملناهم فى البر والبحر ورزقناهم من الطیبات وفضلناهم على کثیر ممن خلقنا تفضیلا (اسرا, 17 : 70) واذ اخـذ ربـک مـن بـنـى آدم من ظهورهم ذریتهم واشهدهم على انفسهم الست بربکم قالوا بلى شهدنا ان تقولوا یوم القیامه انا کنا عن هذا غافلین (اعراف , 7 :172) یا ایها الانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقیه (انشقاق , 84 : 6) فـاقـم وجـهک للدین حنیفا فطره اللّه التى فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق اللّه ذلک الدین القیم ولکن اکثر الناس لا یعلمون (روم , 30 : 30).
و در مقدار نقش انسان در فرآورده هاى خویش به طور خلاصه فرموده است : افرایتم ماتمنون , اانتم تخلقونه ام نحن الخالقون افرایتم ما تحرثون , اانتم تزرعونه ام نحن الزارعون (واقعه , 56 : 58-64) وما رمیت اذ رمیت ولکن اللّه رمى (انفعال , 8 : 17) وما تشاوون الا ان یشااللّه (انسان , 76 : 30) واللّه خلقکم وما تعلمون (صافات , 37 : 96) اللّه خالق کل شى (زمر, 39 : 62) وما کان لنفس تومن الا باذن اللّه (یونس , 10 : 100) وما هم بضارین به من احد الا باذن اللّه (بقره , 2 : 102) در باب احکام فرعیه , عبادات , معاملات و سیاسات صرفا به بیان اصول تشریع بسنده شده , شرایط و تفاصیل آن به سنت موکول گردیده است , مانند: واقیموا الصلاه وآتوا الزکاه وارکعوا مع الراکعین (بقره , 2 : 43) اقـم الصلاه لدلوک الشمس الى غسق اللیل وقرآن والفجر ان قرآن الفجر کان مشهودا (اسرا, 17 : 78) واقـم الـصـلاه طـرفى النهار وزلفا من اللیل ان الحسنات یذهبن السیئات ذلک ذکرى للذاکرین (هود, 11 : 114) حافظوا على الصلوات والصلاه الوسطى وقوموا للّه قانتین (بقره , 2 : 238) ان الصلاه کانت على المومنین کتابا موقوتا (نسا, 4 : 103) در قرآن , بیش از این وارد احکام و شرائط و تفاصیل نماز نگریده , که تمامى این تفصیلات را بایستى از سنت به دست آورد مانند این روایت : صلوا کمارایتمونى اصلى
((1)) .
همچنین در باب زکات جز چند مورد که کلیات آن را مى رساند وارد جزئیات نشده : خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها وصل علیهم ان صلوتک سکن لهم (برائه , 9 : 103) انـمـا الـصـدقات للفقرا والمساکین والعاملین علیها والمولفه قلوبهم وفى الرقاب والغارمین وفى سبیل اللّه وابن السبیل فریضه من اللّه واللّه علیم حکیم (برائه ,9 : 60) در قرآن کریم درباره حج مى خوانیم : وللّه على الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا ومن کفر فان اللّه غنى عن العالمین (آل عمران , 3 : 97) واتموا الحج والعمره للّه (بقره , 2 : 196) فمن تمتع بالعمره الى الحج فما استیسر من الهدى فمن لم یجد فصیام ثلاثه ایام فى الحج وسبعه اذا رجعتم تلک عشره کامله (بقره , 2 : 196) ذلک لمن لم یکن اهله حاضرى المسجد الحرام (بقره , 2 : 196) الـحـج اشـهر معلومات , فمن فرض فیهن الحج فلا رفث ولا فسوق ولا جدال فى الحج (بقره , 2 : 197) فاذا افضتم من عرفات فاذکروا اللّه عند المشعر الحرام (بقره , 2 : 198) ثم افیضوا من حیث افاض الناس (بقره , 2 : 199) واذکـروا اللّه فـى ایـام مـعدودات , فمن تعجل فى یومین فلا اثم علیه , ومن تاخرفلا اثم علیه لمن التقى (بقره , 2 : 203) ان الصفا والمروه من شعائر اللّه فمن حج البیت او اعتمر فلا جناح علیه ان یطوف بهما ومن تطوع خیرا فان اللّه شاکر علیم (بقره , 2 : 158) کـه تـفـاصیل این مراسم را باید به مقتضاى روایاتى چون : خذوا عنى مناسککم در سنت جستجو کنیم .
2 - دومـیـن عـامل که موجب ابهام گردیده , اشارتهایى است که به طور سربسته در قرآن آمده و بـرخى عادات و رسوم جاهلیت را مورد نکوهش قرار داده .
و نیزبه پاره اى از کردار و رفتار امتهاى پیشین که در برخورد با انبیا و شرایع آسمانى داشته اند, اشارت رفته تا آن عادات و رسوم و شیوه ها به خوبى روشن نگردد,جهت نکوهش به دست نمى آید.
لـذا براى شناخت کامل مفاهیم قرآنى , آشنایى با فرهنگ و تاریخ گذشتگان ,آنهایى که در قرآن از آنها یاد شده , لازم و ضرورى است و یک نیاز تفسیر به شمار مى رود.
مثلا در سوره توبه مى خوانیم : انـمـا النسى زیاده فى الکفر یضل به الذین کفروا یحلونه عاما ویحرمونه عاما لیواطئوا عده ما حرم اللّه فیحلوا ما حرم اللّه زین لهم سو اعمالهم واللّه لا یهدى القوم الکافرین (9 : 37) در جاهلیت عرب , در مورد نسى , دو عادت نکوهیده وجود داشت :
1 - سـال شمسى ده روز و اندى با سال قمرى تفاوت دارد, و طبق فصول چهارگانه تنظیم شده , ولى عرب که مى خواست مراسم حج ابراهیمى پیوسته درفصل بهار انجام گیرد, و ناگزیر بود این اعـمـال را در ماه ذى الحج انجام دهد, به ناچار بدعتى اندیشید, و براى وفق دادن ماه هاى عربى با فـصول چهارگانه , هرسه سال یک بار ماه ذى حج را به جلو مى راند .
سه سال به جاى ماه محرم , و سـه سال به جاى ماه صفر, و همین گونه رفتار مى کرد تا کسرى سال قمرى رابدین وسیله جبران کـنـد, و آن را بـا سال شمسى هماهنگ نماید .
و این کار رانسى گویند, از ریشه نسا به معناى اخر و به عقب افتادن .
و ایـن کـار ادامه داشت تا مکه مکرمه - در سال 8 هجرى - فتح شد .
در آن موقع , ماه ذى حج دوره سـال خود را طى کرده , و به جاى خود بازگردیده بود, لذاپیغمبر اکرم (ص ) اعلام فرمود: از این پس ماههاى حرام در جاى خود استوارندو جابه جا نمى شوند .
الا وان الزمان قد استعاد کهیاته یوم خـلـق اللّه الـسـمـوات والارض الـسـنـه اثـنـا عـشـر شـهـرا فـمـنـها اربعه حرم ثلاثه متوالیات , ذوالقعده وذوالحجه والمحرم ورجب الذى بین جمادى و شعبان .
2 - دیـگـر آنـکـه عـرب را عـادت بـر جنگ و جدال و قتل و غارت بود, گاه اتفاق مى افتاد که در گـرماگرم جنگ و نزدیک شدن گروه برتر به پیروزى , با آغاز شدن ماه حرام روبرو مى شدند, لذا براى آنکه جنگ را ادامه دهند و پیروزى قریب الوصول را به چنگ آورند و به گروه مغلوب مهلت جمع آورى قوا ندهند, گروه برتر اعلام مى کرد ماه حرام که آغاز شده , از جاى خود گردانیده شده و جـاى خـودرا بـه مـاه شـعبان داده , و اکنون ماه شعبان است , پس از یک ماه دیگر ماه رجب آغاز مى شود, لذا ماه حرام به تاخیر افتاد.
((2)) .
ایـن عـمل نکوهیده , علاوه بر خودخواهى و حاکمیت منطق زور, دست درازى درشریعت جهانى ابراهیمى بودکه عرب آن را پذیرفته بود و نقض حاکمیت قانون طبق دلخواه شمرده مى شد.
لذا خداوند مى فرماید: انما النسى زیاده فى الکفر (نسى فزونى در کفر و سرکشى است ).
و از این قبیل آیات بسیار است که تا شان نزول آنها روشن نگردد, محتواى آنهابه طور کامل روشن نمى گردد: مـانـنـد آیـه : ولـیـس الـبریان تاتوا البیوت من ظهورها ولکن البر من اتقى واتوالبیوت من ابوابها واتقواللّه لعلکم تفلحون (بقره , 2 : 198) و آیه : وما کان صلاتهم عند البیت الا مکا و تصدیه .. .
(انفال , 8 : 35 ) و نـیـز در مـورد آیـاتـى که درباره امم سالفه نازل گردیده , گاهى بر فرهنگ و شیوه زندگى و برخورد آنان با شرایع الهى , ضرورى است : مانند آیه : وعادا وثمودا واصحاب الرس وقرونا بین ذلک کثیرا (فرقان , 25 :38) و آیه : مثل داب قوم نوح وعاد وثمود والذین من بعدهم (غافر, 40 : 31) و آیه و اصحاب الایکه وقوم تبع کل کذب الرسل حق وعید (ق , 50 : 14) و آیه : لقد کان لسبا فى مسکنهم آیه جنتان عن یمین وشمال (سبا, 34 :15) و آیـه وان لـوطـا لمن المرسلین اذ نجیناه واهله اجمعین الا عجوزا فى الغابرین ثم دمرنا الاخرین وانکم لا تمرون علیهم مصبحین وباللیل افلا تعقلون (صافات , 138 : 133) و آیه : واذکر اخا عاد اذ انذر قومه بالاحقاف (احقاف , 46 : 21) و آیـه فـانتقمنا منهم فاغرقناهم فى الیم بانهم کذبوا بیاتنا وکانوا عنها غافلین واورثنا القوم الذین کانوا یستضعفون مشارق الارض ومغاربها التى بارکنافیها...
و جاوزنا ببنى اسرائیل البحر.. .
(اعراف , 7 : 138-136) و آیـاتى از این قبیل که براى فهم آنها علاوه بر اطلاعات تاریخى , اطلاعات جغرافى قدیم نیز لازم است .
3 - سـومـین عامل ابهام , کثرت استعاره و تشبیه و کنایه است , که فهمیدن دقت و ظرافت آنها به ذوقى سرشار و اطلاعات ادبى گسترده نیاز دارد.
قـرآن , انبوهى از مطالب عالى و مسائل ظریف , براى بشریت به ارمغان آورده ,که تا آن زمان به فکر انسانها نرسیده بود و از اندیشه ها فراتر است .
از این رو,الفاظ و عباراتى که قالب آن معانى و گویاى آن مـفـاهـیـم باشد, در اختیار نداشتندو در اندیشه وضع آن نبودند .
زیرا انسان طبق نیاز خود به وضع الفاظ مى پردازد,و براى معانى متداول و متعارف خود قالبهایى مى سازد.
لذا, قرآن , براى افاده معانى راقیه خود, به ناچار, به آوردن یک رشته استعاره وکنایه و مجاز, دست یـازیـد .
و اینگونه استعاره ها و کنایه هاى نوپیدا, از دیدگاه عرب آن روز بى سابقه و غریب مى نمود, گرچه مردم عرب با اسلوب و شیوه به کار رفته آشنایى داشتند.
این بود که در بسیارى از جمله ها و تعابیر وارد در قرآن , گونه اى از ابهام و اجمال پدید گشت , که با تامل در قرائن و دلائل مربوط به آن , واضح و لائح مى شود.
در سوره انفال مى خوانیم : یـا ایـهـا الـذین آمنوا استجیبوا اللّه وللرسول اذا دعاکم لما یحییکم واعلموا ان اللّه یحول بین المر وقـلـبـه وانـه الـیـه تحشرون واتقوا فتنه لا تصیبن الذین ظلموامنکم خاصه واعملوا ان اللّه شدید العقاب (8 : 25-24) در ایـن آیـه چـندین استعاره و تشبیه به کار رفته که عمده ترین آنها مساله حیلوله است : چگونه خداوند میان انسان و قلب او حائل مى گردد.
مـفسرین در این زمینه گفته ها دارند, و بیش از پنج وجه در توجیه آن بیان داشته اند .
نزدیکترین آنها در نظر, آن است که انسان خود را فراموش کند و درمسیر انسانیت هرگز قدمى برندارد .
و این سخت ترین عقوبتهاست که بر اثرسرپیچى از فرمانهاى الهى دچار آن مى گردد .
نسوا اللّه فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون .
(حشر, 59 : 19) در دو جـاى قرآن , از فروکش شدن زمین سخن رفته , و آن را به عنوان تهدیدى قابل لمس مطرح کرده : در سوره رعد آمده : اولم یروا انا ناتى الارض ننقصها من اطرافها واللّه یحکم لا معقب لحکمه وهوسریع الحساب (13 : 41) و در سروه انبیا مى خوانیم : افلا یرون انا ناتى الارض ننقصها من اطرافها افهم الغالبون (21 : 44).
در آیـه نخست اولم یروا.. .
(آیا ندیده اند...) معلوم مى شود که این مساله پیوسته چیزى بوده که در مـعـرض دیـد آنـان قرار داشته .
و در آیه دیگر افلا یرون .. .
(آیانمى بینند...) برمى آید که این مورد اکنون در معرض دیدشان قرار دارد.
لذا این سوال پیش مى آید: مقصود از نقص الارض در این دو آیه چیست .
در تـفـاسیر وارده از ائمه سلف , مخصوصا امام جعفر بن محمد صادق (علیه السلام ) آن را کنایه از فروکش شدن آبادى دانسته , و سبب آن را کمبود علما ودانشمندان شمرده اند
((3)) .
اگر ملتهاى سـرکـش و غـرقـه در فـسـاد, دچـار عقوبتى بس هولناک مى گردند, از این روست که در چنین جـامعه هایى دانشمند پرورده نمى شود, و رفته رفته با رخت بر بستن علم و دانش از میان جامعه , تباهى وخرابى جاى عمران و آبادى را خواهد گرفت .
پس مقصود از ارض در اینجا, کره خاکى نیست , صرفا آبادى و عمران مقصوداست .
چنانکه درباره عقوبت محاربین آمده : او ینفوا من الارض (مائده : 33)که کنایه از رانده شدن از آبادیها و بیرون شدن از جوامع بشرى است .
4 - عـامـل چـهـارم ابـهامات آن است که بسیارى از امور با عناوین کلى در قرآن مطرح شده اند و مـصـادیق آنها جاى بحث و گفتگوست , با مراجعه به لغت نیزمشکل حل نمى گردد, و ظاهر لفظ چیزى به دست نمى دهد و جز با بررسى وتحقیق گسترده و عمیق این ابهامات قابل رفع نیست .
مثلا کلمه برهان در سوره یوسف : ولقد همت به وهم بها لو لا ان راى برهان ربه (12 : 24).
ایـن بـرهان کدام است که جلو پیغمبرى همچون یوسف صدیق را گرفت و او رااز هم (قصد و نیت معصیت ) بازداشت .
در سوره نبا: یوم یقوم الروح والملائکه .. .
(78 : 38) این روح کیست که در ردیف ملائکه قرار گرفته .
در سـوره نمل : واذا وقع القول علیهم اخرجنا لهم دابه من الارض تکلمهم ان الناس کانوا بیاتنا لا یوقنون (27 : 82).
این دابه چیست که در آن هنگام چنین سخنى مى گوید.
در سـوره زلزال : اذا زلزلت الارض زلزالها واخرجت الارض اثقالها وقال الانسان مالها یومئذ تحدث اخبارها بان ربک اوحى لها یومئذ یصدر الناس اشتاتا لیروا اعمالهم ....
این انسان کیست که در آن روز با زمین سخن مى راند.
5 - پنجمین عامل ابهامات یاد شده وجود کلمات غریب در قرآن است .
در قـرآن کـلـماتى یافت مى شود مانند صلد و املاق و منساه که متداول لسان همگان نبوده , مخصوص برخى قبائل بوده و دیگران از آن آگاهى نداشته اند .
قرآن با احاطه اى که بر مجموع لغات قـبائل داشت , هر کلمه اى را به فراخور حال و به موقع مورد استعمال قرار داده است .
این امر احیانا بـراى عـامـه ایـجـاد ابهام کرده است .
از این رو نیاز به پرسش مى افتاد, و تا مفهوم آن کلمه روشن نمى شد, تفسیر آیه یا معنى جمله معلوم نمى گردید.
کـتـابهایى در این زمینه نگاشته شده , و اینگونه کلمات را با نام غریب القرآن جمع آورى نموده و معانى آن را روشن کرده اند
((4)) .
و ایـنـگـونـه غرابت مخل به فصاحت کلام نیست , زیرا کلمه در جاى خود, و نزدفصحاى قبائلى بـزرگ مـتعارف بوده , گرچه نزد دیگران که آشنایى با اوضاع لغوى آنگونه قبائل نداشتند نامانوس مى نمود.
غرابت مخل غرابتى است که در مجموعه لغات قبائل نامانوس باشد تا آنجاکه فصحاى قوم , مطلقا از استعمال کردن چنان کلماتى پرهیز کنند .
شرح این موضوع در علم بیان آمده است .
خـلاصـه ایـنـکه قرآن با احاطه کامل , این کلمات را از حالت اختصاصى قبائلى درآورد, یک گونه تـوحـید لغوى در لسان عرب ایجاد کرد, که خود خدمتى بزرگ به لغت بود, و آن را از پراکندگى رهانید.
اینک گوشه اى از کلمات قبائلى که در قرآن آمده است : قرآن از لغات نزدیک به سى قبیله از قبائل بزرگ عربى بهره گرفته , مانندقبائل : همدان و هذیل و هوازن و کنده و کنانه و لخم و غسان و قریش و تمیم وثقیف و خزاعه و تقلب و قیس و نبط.
و نیز از لغات هفت منطقه از لاد معروف عرب , یعنى حجاز, حضرموت , سبا,عمان , مدین , یمامه و یـمـن و هـمچنین از دیگر لغات مجاور عرب مانند زبان مردم فارس , روم , قبط, بربر, زبان عبرى , سریانى , حباش و انماط استفاده کرده است .
تمامى این مورد را, دانشمندان مشخص نموده , شرح و بسط داده اند.
از جـمـله در کتاب پرارزش ما فى القرآن من لغات القبائل تالیف ابوالقاسم محمدبن عبداللّه
((5)) که اخیرا مکررا چاپ شده این مورد را مى یابیم .
پاره اى از این لغات و محل اخذ آنها از این قرار است : صلد (بقره , 2 : 264) به معناى نقى : پاک و پاکیزه .
از قبیله هذیل .
خلاق (آل عمران , 3 : 77) به معناى نصیب : بهره از قبیله کنانه .
اصر (آل عمران , 3 : 81) به معناى عهد .
از نبط.
سفاح (نسا, 4 : 24) به معناى زنا .
از قریش .
املاق (انعام 6 : 151) به معناى جوع : گرسنگى .
از قبیله لخم .
مکا (انفال , 8 : 35) به معناى صفیر: صوت زدن .
از قریش .
نکص (انفال , 8 : 48) به معناى رجع : بازگشت .
از قبیله سلیم .
علیه (براه , 9 : 28) به معناى فقر و فاقه : سنگینى زندگى , از هذیل .
یعزب (یونس , 10 : 61) به معناى یغیب : پنهان مى شود .
از کنانه .
منساه (سبا, 34 : 14) به معناى عصا: چوب دستى .
از حضرموت و انمار وخثعم .
جدث (یس , 36 : 51) به معناى قبر .
از هذیل .
واصب (صافات , 37 : 9) به معناى دائم .
از قریش .
مقالید (زمر, 39 : 63) به معناى مفاتیح : کلیدها .
از حمیر.
آسن (محمد, 47 : 15) به معناى منتن : گندیده .
از قبیله تمیم .
ودق (روم , 30 : 48) به معناى مطر: باران .
از قبیله جرهم
((6)) .
6 - شـشمین عامل ابهامات یاد شده اشارتهایى است گذرا به برخى از اسرارطبیعت , که در عرض کـلام آمده و ذاتا مقصود نبوده است , گرچه براى اثبات مطلب مورد عنایت قرار گرفته اند, لذا به طـور سـربسته و کنایه وار از آن سخن رفته .
باز شدن این اشارات و رسیدن به عمق مطلب , نیاز به آگاهیهاى علمى فراوان دارد.
در سوره انعام مى خوانیم : فمن یرد اللّه ان یهدیه یشرح صدره للاسلام ومن یرد ان یضله یجعل صدره ضیقا حرجا کانما یصعد فى السما کذلک یجعل اللّه الرجس على الذین لایومنون .
(6 : 125) عـبارت کانما یصعد فى السما یک تشبیه است , یعنى کسى که مورد غضب الهى قرار مى گیرد و خـداوند عنایت خویش را از وى دریغ مى دارد و او را در وادى ضلالت رها مى سازد, چنان زندگى بـر او سخت و دشوار مى گردد و خود را تنگنا وفشار مى بیند که راه تنفس بر او تنگ مى گردد و بیچاره مى شود .
و او مانند کسى است که با سختى و دشوارى راه آسمان را صعود مى کند.
اکـنـون این چگونه تشبیهى است .
مگر کسى که راه آسمان را طى مى کند دچارسختى و دشوارى مى گردد.
مـفـسـرین پیشین , چون از فشار هوا بر بدن انسان آگاهى نداشتند, و مقابله آن رابا فشار خون از داخـل بـدن نمى دانستند, راههاى مختلفى براى تفسیر آیه وتوجیه این تشبیه ارائه داده اند.. .
ولى امروزه , بر اثر اکتشافات علمى , و پى بردن به بسیارى از اسرار طبیعت و جهان هستى , این معما به خوبى حل شده است .
این قبیل آیات بسیار است که درک کامل آنها, بر دانستنیهاى فراوان استوارمى باشد, زیرا این کلام از کـسـى صـادر شده که از تمامى اسرار طبیعت آگاه است و این اشارتها, تراوشهایى از آن دریاى متلاطم بى انتهاست : قل انزله الذى یعلم السر فى السماوات والارض .
(فرقان , 25 : 6) 7 - هـفـتـمـین عامل ابهامات یاد شده طرح مسائلى از ماوراالطبیعه , از مبدا ومعاد, بدو آفرینش جهان و خلقت انسان , جن و ملک و شیطان , ولدان و حور,جنان و قصور, مراحل پس از مرگ , برزخ و آخرت , صحنه هاى قیامت و اعراف و صراط, دوزخ و بهشت و رضوان و مانند آن است .
آیـا مـفـهـوم اینگونه مسائل که وصفى از جهان غیب را به دست مى دهند همان است که از ظواهر اینگونه تعابیر به دست مى آید, و آیا آنها را باید حقایقى ملموس طبق عالم شهود پنداشت , یا آنکه در پس این الفاظ و عبارات کوتاه ,حقایقى والا و رقایقى دقیق نهفته است .
واقـعـیت این است که الفاظ و عبارات معمولى و رایج ادوات و قالبهاى مادى هستند و طبق نیاز, بـراى مـعـانى و مفاهیم متناسب با خودشان ساخته شده اند ونمى توانند حاکى از مفاهیم والاتر و مـعـانى گسترده ترى باشند, و فراخور آن حقایق و رقایق ساخته نشده اند, ضیق تعبیر است که از این الفاظ و عبارات دست ساخت بشر, استفاده شده .
چون که با کودک سر و کارت فتاد پس زبان کودکى باید گشاد مثلا, آنجا که گفته : جاعل الملائکه رسلا اولى اجنحه مثنى وثلاث ورباع یزیدفى الخلق ما یشا...
(فاطر, 35 : 1).
آیا فرشتگان موجوداتى هستند داراى بالهایى مانند بال پرندگان , یا مانندکبوتران پر مى زنند....
یـا آنکه از باب تشبیه غیر محسوس به محسوس نیروهاى فعال جهان موردنظر است که هر یک به فراخور حال خود, داراى قدرتهاى متفاوتى هستند, زیراهرگونه فعالیت در جهان هستى بر اندازه و قدرت بالهاى نیرو استوار است .
تحقیق پیرامون اینگونه مسائل از دشوارترین وظائف مفسر است .

عوامل تشابه

آنچه گذشت , برخى از عوامل ابهام بود که ضرورت تفسیر را ایجاب مى کرد.اکنون به عوامل تشابه که ضرورت تاویل - به معناى توجیح نمودن - را ایجاب مى کند اشاره مى کنیم : گفتنى است که تشابه در قرآن دوگونه است : تشابه اصلى و تشابه عرضى .
تـشـابه اصلى , آن را گویند که اساسا, الفاظ و عبارات وارده در آیه , به جهت کوتاهى لفظ و بلندى مـعـنـى , در افاده معنى رسا نباشد, زیرا همانگونه که اشاره شد قالبهاى تنگ الفاظ را براى معانى پـیـش پا افتاده مادى ساخته اند که گنجایش معانى بلند و والاى مافوق ماده را ندارد .
و این خود پـوشـشـى مـى گـرددکـه جـلوى درخشش چهره معانى عالیه را گرفته و گاه به همین جهت ایجادشبهه مى کند.
مانند آیه : وما رمیت اذ رمیت ولکن اللّه رمى (انفال , 8 : 17) که در افاده مساله لاجبر ولا تفویض بل امر بین الامرین , براى همگان رسا نیست و برخى به واسطه آن دچار شبهه جبر گردیده اند.
و همچنین آیه : واللّه خلقکم وما تعملون (صافات , 37 : 96) و آیه : اللّه خالق کل شى وهو على کل شى وکیل (زمر, 39 : 62) و نیز آیات هدایت و ضلال , که در افاده معناى عنایت و خذلان براى همه کس رسا نیست .
و امـا تـشـابـه عـرضى , در آیاتى رخ داده که اساسا تشابهى در آنها رخ نداده است وکاملا در افاده معنى , طبق متعارف رسا هستند, ولى پس از پیدایش مباحث کلامى و ناپختگى آن در قرون اولى , خود به خود زیر پوشش تشابه قرارگرفته اند.
در ایـن روزگار ارباب بحث و جدل , هر یک براى اثبات مدعاى خویش به سراغ آیاتى مى رفتند که به نوعى امکان دستاویزى به آن وجود داشت .
مانند آیه : وجوه یومئذ ناضره الى ربها ناظره (قیامه , 75 : 22) (چهره ها در آن روز شکفته است , زیرا به پروردگار خویش نظر داشته ) ایـن آیـه از دیـدگـاه مـردم عرب , و شیوه استعمالات آنها, هیچ گاه شبهه آفرین نبوده , زیرا نظر داشـتـن بـه سـاحـت قدس الهى و انتظار داشتن لطف و عنایت اومطلبى است که براى بندگان شایسته خدا رواست .
و اینگونه تعبیرات , که همین معنى را افاده مى کند, در استعمال عرب متداول بوده و جز این معنى چیزدیگرى را از آن نمى فهمیده اند.
زمـخـشـرى مـى گوید: در پسین روز گرمى در کوچه هاى مکه دخترکى نابینا رادیدم که دست تکدى دراز کرده , براى جلب ترحم مردم , این عبارت را ورد زبان خویش قرار داده بود: عیینتى نویظره الى اللّه والیکم ...
((7)) .
(چشمان کوچک من , به سوى خدا و شما مردم دوخته است ).
آیا جز انتظار کمک و دستگیرى , چیز دیگرى مقصود وى بود.
پس چرا همین تعبیر که در قرآن طبق معمول آمده , مایه شبهه گردد..
و در آیه : یکشف عن ساق و یدعون الى السجود فلا یستطیعون (قلم , 68 :42) کشف از ساق , به معناى دامن بالا زدن و کنایه از جدى بودن در کار و شدت وصعوبت آن است .
از روز نـخـسـت , عـبداللّه بن عباس و شاگردان وى در شرح این تعبیر گفته اند:کنایه عن شده الامر وجده .
آنـگـاه شعرهایى از عرب جاهلى در این زمینه آورده اند, که تماما, کشف ساق را کنایه از شدت و حدت عمل در حال انجام یافتن گرفته اند.
ابن عباس در این زمینه مى گوید: هرگاه مشکلى از قرآن پیش آید, به اشعار عرب رجوع کنید, زیرا اندوخته عرب در آنجاست .
آنگاه مى گوید: آیا نشنیده اید سخن این شاعر را: وقامت الحرب لنا على ساق
((8)) .
ابوالفتوح رازى مى گوید: و ایـن عـبـارت بـاشد از شدت و صعوبت کار.. .
و این بر سبیل استعاره و تشبیه باشد .
کسى که او را کـارى سـخت پیش آید دامن از ساق برگیرد (دامن بالا زند) تادر آن کار سعى تواند کردن .
شاعر عرب مى گوید: کشفت لکم عن ساقها وبدا من الشر الصراخ در وصف جنگى سخت گوید: جنگ دامن بالا کشید .
شر به فریاد درآمد
((9)) .
پـس آیه کریمه , چیزى را گفته که شعراى عرب آن را - قبلا - سروده اند و هرگزنباید مایه شبهه گردد .
جز آنکه برخى کوته فکران ساده اندیش , این آیه و آیه قبلى را دلیل بر جسمانیت حق تعالى گـرفته , براى او, پا و دست و صورت پنداشته اند .
در این زمینه , بخارى روایت آورده که در آن روز خـداونـد سـاق پـاى خود را نمودار مى کند, و مومنان بر رو افتاده سجده مى کنند, ولى دیگران از آن عاجزند...
((10)) .

نسبت میان تفسیر و تاویل

از آنـچـه گـذشـت بـه دست آوردیم که مورد تفسیر از مورد تاویل جداست , زیراعوامل هر یک از عـوامل دیگرى است .
مورد تفسیر ابهام لفظ است , و موردتاویل تشابه معنى .
علاوه بر این تاویل در موردى است که به واسطه شبهه بایدتوجیه گردد .
ولى تفسیر در موردى است که به جهت عوامل یاد شده ابهامى رخ ‌دهد و ما بخواهیم آن ابهام را بزداییم .
از این رو باید گفت : نسبت میان تفسیر و تاویل - از نظر مورد - عموم وخصوص مطلق است , زیرا هـر کـجـا تـشابه وجود داشته باشد, ابهام نیز هست ,چون عمده ترین عامل تشابه , بلنداى معنى و قـصـور الـفـاظ است , از اداى آن معانى عالى , لذا تاویل و توجیه نمودن چنین آیاتى , خود یک نوع تفسیر به شمار مى رود, منتهى تفسیر تاویل گونه .
مـثـلا در تـفسیر و تاویل آیه : یوم یکشف عن ساق ویدعون الى السجود فلایستطیعون یک مفسر تـوانا - علاوه بر استشهاد به اشعار عرب - از آیات مرتبط با آن نیز استفاده مى کند و از باب القرآن یفسر بعضه بعضا از این آیات کمک مى گیرد: ونـفـخ فـى الصور ذلک یوم الوعید وجات کل نفس معها سائق وشهید لقد کنت فى غفله من هذا فکشفنا عنک غطاک فبصرک الیوم حدید (ق , 50 : 20-22) در آن روز سخت و دشوار, پرده از حقایق برداشته مى شود.
والتفت الساق بالساق الى ربک یومئذ المساق (قیامه , 75 : 29-30) طبرسى مى گوید: پیچیدن ساق پاها, کنایه از شدت آلام و ناراحتى در آن روزاست
((11)) .
ابوالفتوح رازى از قتاده روایت مى کند: سختى بر سختى پیچیده شود
((12)) .

منابع تفسیر

عـمـده منابع اصیل تفسیر, که بدون مراجعه به آنها رسیدن به بیشتر مفاهیم قرآنى دشوار خواهد بود, عبارتند از: قـرآن , کـه عمده ترین و اصیلترین مرجع تفسیرى به شمار مى رود, زیرا مجموعه آیات و سور قرآن یـک سـخن است , و از یک سرچشمه نشات گرفته , یک بافت را تشکیل مى دهد .
و هر گوشه اى از آن مى تواند در شرح گوشه دیگر آن که به اجمال درباره سخن رفته , رهنمون باشد, و آن را شرح و تبیین نماید .
از این روفرموده اند: القرآن یفسر بعضه بعضا.
البته فهم قرآن از قرآن , ورزیدگى خاصى لازم دارد, که شرط اول آن احاطه کامل به معانى قرآن است .
تفسیر علامه طباطبایى - المیزان - در این زمینه نمونه است .
#آثـار بـاقـى مـانده از ائمه سلف , امروزه , اندوخته فراوانى از اقوال و آراى بزرگان سلف در اختیار داریـم کـه بـا دیـد بـاز و لمس حوادث معاصر با نزول قرآن , بسیارى از ابهامات آن را مى زدایند و حقائقى آشکار از قرآن را, بر جهانیان عرضه داشته اند.
مـقـصود از ائمه سلف , نخست شخص شخیص پیغمبر اکرم - صلى اللّه علیه وآله وسلم - است که شـخـصا در تبین و تفسیر بسیارى از مشکلات قرآن کوشیده است و نیز خاندان پاک او, که وارثان علم او هستند و ودایع نبوت دراختیار آنهاست و راه او را باکمال امانت و صداقت , ادامه داده اند.
سپس علماى صحابه و بزرگان تابعین که مشعل داران هدایت امت , درزمینه هاى مختلف بوده اند.
ارزشیابى اینگونه آثار, به تخصص و کارشناسى دقیقى نیاز دارد.
تـفـسـیـر تـبـیـان شـیـخ طـوسى , مجمع البیان طبرسى , تفسیر ابى الفتوح رازى ,تفسیر صافى , کنزالدقائق مشهدى , جامع البیان طبرى , الدرالمنثور سیوطى ,تفسیر کبیر فخر رازى , تفسیر ابن کـثیر, قرطبى .. .
حاوى ارجمندترین گنجینه هادر این زمینه اند .
علاوه بر این کتب حدیثى مانند: کـافى , وافى , بحارالانوار,مسند احمد, بخارى , مستدرک حاکم نیشابورى قسمت اعظم این آثار را گردآورده اند.
#مراجعه به لغت اصیل عرب , بویژه لغت معاصر نزول قرآن و نزدیک به آن به خوبى مى تواند بسیارى از رموز و مشکلات قرآن را حل نماید, مشروط بر آنکه صحت و درستى لغت محرز باشد.
در ایـن زمینه , نوشته ها و کتابهاى فراوانى در دست است , که نزدیک به آن عهدتالیف شده اند و از اهمیت و اعتبار بالایى برخوردار هستند که از جمله مى توان این کتابها را نام برد: کـتـاب العین , خلیل بن احمد فراهیدى (100-175 ه ق ) جمهره اللغه , ابن درید(321 ه ق ) معجم مـقاییس اللغه , ابن فارس (395 ه ق ) صحاح جوهرى (393ه ق ) نهایه ابن الاثیر (544-606 ه ق ) الفائق واساس البلاغه زمخشرى (583 ه ق ) مفردات راغب (502 ه ق ) و غیره که بسیار است .
#سـایـر عـلـوم و مـعـارف بـشـرى کـه مـرور زمان قطعیت آن را ثابت نموده , تاحدودى مى تواند مشکل گشاى قسمتهایى از قرآن مجید باشد.
در این زمینه مى توان از فلسفه عالیه و سایر علوم انسانى و رشته هایى از علوم طبیعى و ریاضى نام بـرد, زیـرا اینگونه علوم و معارف , پیرامون شناخت هستى واسرار وجود و شناخت طبیعت و اسرار نـهـفـته در آن وضع و تدوین شده و درهمان زمینه هایى است که برخى از آیات قرآن کریم به آن اشارت دارد, یا برهمان مبانى دلائل خود را استوار نموده است .
مـثـلا: تـعـبـیر به احد به جاى واحد در سوره اخلاص که وحدانیت ذات و صفات حق تعالى را مـى رساند .
و نیز تعبیر به صمد که استغناى مطلق را افاده مى کندبا تعابیر و اصطلاحات فلسفه متناسب است .
 fehrest page next page

و همچنین آیات نفى شریک که به برهان تمانع اشارت دارد.
علاوه بر این , پاره اى اشارتهاى علمى در مورد برخى اسرار طبیعى جهان , که روزگارى نهفته بود, و امروزه آشکار شده یا آشکار خواهد شد, در آیاتى از قرآن کریم وجود دارد .
در نتیجه کشف مفاهیم دقیق این آیات , بیشتر به آگاهیهاى علمى و فلسفى ثابت شده بستگى دارد.

صلاحیت مفسر

راغـب اصـفـهانى - در مقدمه تفسیر خود - براى احراز صلاحیت مفسر, تا بتواندبه حقائق عالیه و تعالیم راقیه قرآن دست یابد, شرایطى یاد نموده , که خلاصه آن را در اینجا مى آوریم : او مـى گـویـد: در راه رسـیـدن به مفاهیم عالیه قرآن , شرائطى لازم است .
عمده شرائط ایمان و اسلام است که در قرآن به عنوان علم و عمل از آن یاد شده :الذین آمنوا وعملواالصالحات طوبى لهم وحسن مب (رعد: 29) (کـسانى حقایق را دربرمى گیرند, و زندگى آنان پیوسته شکوفنده است , که علم وعمل را قرین یکدیگر قرار داده اند.) دستیابى به اینگونه علم نافع و عمل صالح جز با به دست آوردن این مراتب علمى و موهبتى میسر نیست :
1 - علوم لفظى : لغت و ادبیات گسترده عرب .
2 - علوم عقلى : منطق , فلسفه , کلام و اصول .
3 - علوم قرآنى : معرفت اسباب نزول , قرائات , ناسخ و منسوخ , محکم و متشابه و غیره .
4 - علم شریعت : فقه کامل , در ابعاد گوناگون عبادى , نظامى , سیاسى واقتصادى .
5 - علم آثار: آثار و سنن وارده از پیغمبر اسلام و صحابه کبار و ائمه اطهار وتابعین که سلف صالح ایـن امـتـنـد, و بـسـیـارى از معضلات قرآن به دست اینان گشوده شده .
اولئک الذین هدى اللّه فـبـهـدیهم اقتده (انعام : 90) (اینان کسانى هستند که هدایت شده و مورد عنایت پروردگار قرار گرفته اند .
راه آنان رابپوى ).
((13))

تفسیر به راى

تفسیر به راى چیست که مورد نکوهش قرار گرفته .
راغب اصفهانى گوید: تفسیر به راى آنگاه است که شرایط یاد شده , مخصوصااخلاص عمل در کار نباشد.
پیش از آنکه تفسیر به راى را معنى کنیم , لازم است نمونه هایى از روایات مربوط به آن را بیاوریم : 1 - شیخ ابوجعفر صدوق از مولا امیرمومنان (ع ) روایت کرده است که : قال رسول اللّه (ص ): قال اللّه جل جلاله : ما آمن بى من فسر برایه کلامى
((14)) .
(به خدا ایمان ندارد, کسى که کلام خدا را صرفا با راى خود تفسیر کند.)
2 - ابوالنصر عیاشى از امام صادق (ع ) روایت مى کند که : من فسر القرآن برایه فاصاب لم یوجر وان اخطا کان ائمه علیه .
((15)) (هـر کـه قـرآن را به راى خود تفسیر کند, اگر درست آید, اجر و پاداشى ندارد و اگرنادرست آید گناه آن بر عهده وى است ).
3 - شهید ثانى زین الدین عاملى از پیامبر اکرم (ص ) روایت مى کند: من تکلم فى القرآن برایه فاصاب فقد اخطا.
((16)) (هر که در قرآن , از پیش خود سخن گوید, حتى اگر درست آید, باز هم خطاکرده ).
4 - باز روایت کند از آن حضرت : من قال فى القرآن بغیر علم فلیتبوا مقعده من النار.
(هـر کـه در قرآن سخنى گوید که از روى آگاهى نباشد, هر آینه بایستى جایگاه خود را در دوزخ استوار کند.) نظر بزرگان , در شرح و تبیین اینگونه احادیث , به دو جهت معطوف گردیده :
1 - کـسانى که داراى مکتب و آرمان خاصى هستند گاه درصدد مى آیند تا قرآن را طبق دلخواه و آرمـان خـاص خـود تـوجـیه و تاویل نمایند .
هدف اصلى چنین اشخاصى مشروعیت دادن به راى خویش است .
اینگونه افراد در پى آن نیستند که واقعا قرآن را تفسیر کنند, یعنى به دنبال آن نیستند که قرآن چه مـى گـویـد, یـا در قرآن چه حقایقى نهفته است , بلکه در این اندیشه اند تا به هر قیمتى که هست , مـکـتـب و مـذهـب خود را توجیه کنند, و به آن لباس مشروعیت بپوشانند, لذا به این در و آن در مى زنند تا از گوشه و کنار کتاب و سنت اشارتهایى بیابند که هدفشان را تامین کند, گرچه با زور و تکلف این کارانجام شود.
ایـنان در پى آنند تا راى خود را بر قرآن تحمیل کنند, که این خود خیانتى است به قرآن و تجاوزى است ناروا به ساحت قدس کلام الهى .
در ایـن زمـیـنـه گاه ممکن است سونیتى هم در کار نباشد, یا احیانا حسن نیت باشد, مانند اینکه عـارف و مـرشـدى در مـقـام نصیحت و ارشاد و مبارزه با نفس اماره , اشاره به قلب خویش کند و بـگـویـد: اذهـب الى فرعون انه طغى ...
((17)) ومنظور او این باشد که موسى عقل و خرد باید به سـوى فـرعـون هوى و هوسهاى سرکش بشتابد, باشد که رام گردد و سر فرود آورد: لعله یتذکر اویخشى ... ((18)) .
در عـیـن حـال , این تفسیر چون دستبرد به حریم امن الهى است , اشتباه است , وراهى است که به گـمـراهـى مـى انـجامد .
الذین ضل سعیهم فى الحیاه الدنیا وهم یحسبون انهم یحسنون صنعا.
(کهف , 18 : 104) (کسانى در این جهان به گمراهى مى روند, ولى گمان مى برند کار نیکو انجام مى دهند.)
2 - تکروى در این راه پرفراز و نشیب , از خطر سقوط و گمراهى در امان نیست .
قرآن کتابى است که در رهنمودهاى خود بر بسیارى از دلائل عقل و نقل وشواهد و آثار تکیه کرده و بدون دستیابى به این دلایل , امکان رسیدن به سرمنزل مقصود و فهم درست ایات آن بسى دشوار مى نماید.
عـلم تفسیر, مانند دیگر علوم , از نقطه صفر آغاز شده , مراحلى طى کرده ,بزرگان و دانشمندانى در ایـن راه صـرف وقت کرده اند, دقت و تحقیق نموده اند,اندوخته هاى فراوانى براى آیندگان به ودیـعـت گـذارده انـد .
شتابزدگى و نادیده گرفتن آن همه آثار و افکار گرانبها, ناپختگى کار را نشان مى دهد.
آرى بـسـیـارى از نکات و رموز قرآن , به دست تواناى متفکرین و صاحبنظران اصیل و کهن جهان اسـلام , بـاز و گـشـوده شـده , ذخائر سرشارى در این زمینه , درنوشته ها و کتابهاى تفسیرى , در اختیار داریم که مراجعه نکردن به آنها موجب دوباره کارى و هدر دادن نیروهاى فراوانى مى شود.
لذا, تکروى در این راه , و رهسپار شدن بدون کمک و همراه , بیهوده رفتن است .
در ایـن زمـیـنـه , مـولا امـیـرمـومـنـان فرموده اند: ایاک ان تفسر القرآن برایک , حتى تفقهه عن العلما...
((19)) .
(بـرحـذر بـاش تـا تـنـها با راى خود, قرآن را تفسیر ننمایى , مگر آنکه با دانشمندان نشسته از آنان بهره مند گردى ).
و نـیـز فرموده : من استبد برایه هلک .
(هر که استبداد راى به خرج دهد, و به آراى دیگران وقعى ننهد, هر آینه در وادى ضلالت نابود گشته ).
امام ابوجعفر باقر (ع ) مى فرماید: گاه ممکن است از آیه اى برداشتى کنى که مایه نابودى و سقوط تو گردد.
((20))

یهود در قرآن  چاپ
تاریخ : 1384/11/25

 


یهود در قرآن

نویسنده: بابالو

آیاتى ازقرآن کریم براى شناخت بدذاتى یهود و بنى اسرائیل لجوج که به گذشته ننگین قوم شان چنین بیهوده افتخار مى کنند.
و قابل توجه کسانى که دل به دوستى آنها بسته اند و جاهلانه دیگران را نیز به این کار ترغیب مى نمایند:

1ـ گمراه ترین مردمى که مورد لعنت و غضب خدا قرار گرفتند کدا مند؟ و بدترین پاداش آنها چه خواهد بود؟

ج ـ بگو، اى پیغمبر آیا شما را آگاه سازم که کدام قوم را نزد خداى (منتقم) بدترین پاداش ها است؟ کسانى را که خدا بر آ نها لعنت و غضب کرد و آنان را به میمو ن و خوک تبدیل نمود..... (سوره مائده،آیه 60)

2ـ خداوند درباره سنگدلى یهود چه مى فرماید؟

ج ـ قلب هاى شما سخت شده مانند سنگ یا سخت تر از آن که از بعضى سنگ ها نهرها جارى شود و بعضى سنگ ها شکافته شود و از آن آب بیرون آید و بعضى از ترس خدا فرود آیند... و خدا از آنچه مى کنید آگاه است. (سوره بقره،آیه 74)

3ـ خداوند درباره تمایل نداشتن یهود به اسلام چه مى فرماید؟

ج ـ آیا طمع دارید یهودى ها به دین شما بگروند؟ در حالى که بعضى از آنها کلام خدا را شنیده و بدلخواه خود تحریف مى کنند با آن که در کلا م خدا تعقل کرده و معنى آن را کاملاً دریافته اند. (سوره بقره،آیه 75)

4ـ یهود و منافقین براى مسلمانان چه آرزو مى کنند و از خوشحالى مسلمین چه حالى پیدا مى کنند؟

ج ـ اگر براى شما مسلمین خوشحالى پیش آید از آن بدحال مى شوند ولى اگر حادثه ناگوارى پیش آید به آن خوشحا ل مى شوند اما اگر شما صبر پیشه کنید و پرهیزکار باشید از مکر و عداوت آ نان به شما آسیبى نرسد که همانا خداوند بر آنچه مى کنند محیط و آگاه است. (سوره آل عمران،آیه 120)

5ـ دوستى با قومى که مورد غضب خدا قرار گرفته اند چگونه است؟ چرا؟

ج ـ اى اهل ایمان هرگز قومى را که خدا بر آ نان غضب کرده یار و دوستدار خود نگیرید که آ نها از عالم آخرت بکلى مأیوس اند چنان که کافران از اهل قبور نومیدند. (سوره ممتحنه،آ یه 13)

6ـ آیا آن کس که واقعاً مومن است هیچ وقت با دشمنان خدا و پیامبر دوستى مى کند؟ چرا؟

ج ـ هرگز مردمى که به خدا و قیامت ایمان آورده اند را نخواهى دید که با د شمنان خدا و پیامبر دوستى کنند هر چند پدر یا فرزند و یا برادر و خویشانشان باشد چون خدا در قلب هاى آنان نور ایمان نگا شته و با روح قدسى تأییدشان کرده ..... و اینان حزب خدایند بدانید حزب خدا رستگارند. (سوره مجادله،آیه 22)

7ـ خداوند نتیجه دوستى با کافران را چگونه بیان مى فرماید؟

ج ـ هرگاه آنها بر شما تسلط یابند باز همان د شمن دیرینند هر چه بتوانند به دست و زبان بر دشمنى با شما مى کوشند و چقدر دوست مى دارند که شما کافر شوید. (سوره ممتحنه، آیه 2)

8ـ خداوند در قرآن چه کسانى را به درازگوش تشبیه کرده؟ چرا؟

ج ـ کسانى که مکلف به تورات شدند ولى حق آن را ادا نکردند، مانند درازگوشى هستند که کتابهایى حمل مى‏کند،[آن را بر دوش مى‏کشد اما چیزى از آن نمى‏فهمد]! گروهى که آیات خدا راانکار کردند مثال بدى دارند، و خداوند قوم ستمگر را هدایت نمى‏کند! (سوره جمعه،آیه 5)

9ـ خداوند چرا مؤمنین را نهى مى کند که از غیر مسلمانان دوست صمیمى و همراز نگیریم؟

ج ـ اى اهل ایمان از غیر هم دینان خود دوست صمیمى همراز نگیرید چه آن که آنان که به غیر دین اسلام هستند از خلل و فساد در کار شما ذره اى کوتاهى نکنند و مى خواهند شما در رنج و سختى باشید دشمنى شما را بر زبان هم آ شکار مى سازند اما آنچه در دل پنهان میکنند بیش از آن است که بر زبان آشکار مى کنند ما آیا ت خود را آشکارا گفتیم اگر عقل به کار بندید. (سوره آل عمران،آیه 118)

10 ـ چه دلایلى بر این که امت اسلام بهترین امت اند و اکثر غیر مسلمانان فاسقند؟

ج ـ یکى این که امر به معروف و نهى از منکر مى کنند دیگر این که به خدا ایمان مى آورند( مسلمانان حقیقی) اگر اهل کتاب هم ایمان مى آورند براى شان چیزى بهتر از این نبود اما بعضى مؤمنند و اکثرشان فاسق و بدکارند. (سوره آل عمران،آیه 110)

11ـ خداوند به مؤمنین در مقابل دشمنى اهل کتاب چگونه دلدارى و امیدوارى مى دهد؟

ج ـ هرگز آسیب زیاد نمى توانند به شما برسانند مگر این که اندکى شما را بیازارند و اگر به کارزار شما بیایند از جنگ خواهند گریخت و از این پس هیچ وقت منصور نخواهند بود (آل عمران،آیه 111)

12ـ خداوند درباره بدبختى اهل کتاب چه مى فرماید؟ و علت آن را چه چیز معرفى مى کند؟

ج- آنها محکوم به ذلت و خوارى هستند به هر جا متوسل شوند مگر این که به دین خدا و عهد مسلمین در آیند و آنان پیوسته اسیر بدبختى و ذلت شدند زیرا به آیات خدا کافر شده و پیغمبران حق را به ناحق کشتند که این نافرمانى و ستمگرى کار همیشه آنها است (سوره آل عمران، آیه 112)

13ـ بنى اسرائیل چرا و به زبان کدام پیامبران مورد لعنت قرار گرفتند؟

ج- کافران بنى اسرائیل‏، بر زبان داوود و عیسى بن مریم‏، لعن [و نفرین‏] شدند! این به خاطر آن بود که گناه کردند، و تجاوز مى‏نمودند. آنها از اعمال زشتى که انجام مى‏دادند، یکدیگر را نهى نمى‏کردند؛ چه بدکارى انجام مى‏دادند! (سوره مائده،آیات 79ـ 78)

14ـ دشمن ترین مردم به مسلمانان چه کسانى هستند؟

و هر زمان آیاتى را که بر پیامبر [اسلام‏] نازل شده بشنوند، چشم هاى آنها را مى‏بینى که [از شوق‏،] اشک مى‏ریزد، به خاطر حقیقتى که دریافته‏اند؛ آنها مى‏گویند:(پروردگارا ! ایمان آوردیم‏؛ پس ما را با گواهان [و شاهدان حق‏، در زمره یاران محمد] بنویس‏! (سوره مائده، آیه82)

15ـ وقتى به یهود گفته شد که به قرآن ایمان بیاورید چه جواب دادند و خداوند چه فرموده؟

ج ـ پاسخ دادند ما به توراتى که بر ما نازل شده ایمان آوردیم و به غیر آن کافر مى شوند در صورتى که قرآن حق است و تصدیق کننده تورات است بگو اگر راست مى گوئید و اگر مؤمن بودید چرا پیامبران گذشته را مى کشتید؟ (سوره بقره،آیه91)

16ـ خداوند در مورد یهودى هاى عوام و کسانى که براى مال دنیا تورات تقلبى مى نویسند چه مى فرماید؟

ج ـ دسته اى از آنها بى سوادهایى هستند که از کتاب (تورات) اطلاعى ندارند جز مطالب دروغى (که پیشوایان شان افترا بسته اند) و فقط گمان مى کنند (مى دانند) پس واى بر آن کسانى که با دست خود چیزى به نام کتاب تورات از خود مى نویسند و مى گویند این از طرف خدا است تا آن را به بهائى اندک بفروشند پس و اى بر آنها از آنچه نوشته اند و آنچه بدان کسب مى کنند (سوره بقره،آیه 78ـ 79)

17ـ حضرت موسى چند روز براى دریافت وحى از بنى اسرائیل جدا شد و در این مدت آنها چه خطاى بزرگى کردند؟

ج ـ به موسى چهل شب وعده دادیم براى نزول وحى و شما در غیاب او گوساله پرست شدید (سوره بقره،آیه 51)

18ـ به دستور خداوند بنى اسرائیل براى توبه از گوساله پرستى چه کردند؟

ج ـ گفتیم براى توبه از گوساله پرستى به کشتن یکدیگر تیغ بکشید که این باعث پذیرش توبه شما شود (سوره بقره،آیه54)

19ـ خداوند درباره صبر نکردن بنى اسرائیل به غذاى آسمانى چه فرمود؟

ج ـ وقتى به موسى گفتید ما به یک نوع غذا صبر نداریم خیار و پیاز و سیر و عد س مى خواهیم موسى گفت آیا غذاى بهتر را به پست تر ترجیح مى دهید؟ (سوره بقره،آیه61)

20ـ چرا ذلت و خوارى بر بنى اسرائیل مقدر شد؟

ج ـ ذلت و خوارى بر یهود حتمى شد زیرا آنها آیات خدا را تکذیب کردند و پیامبران را به ناحق کشتند و راه نافرمانى و ستمکارى پیش گرفتند.(سوره بقره،آیه 61)

21ـ خداوند درباره بوزینه شدن عده اى از بنى اسرا ئیل چه مى فرماید؟

ج ـ حتماً دانسته اید آن گروه را که در روز شنبه تعدى کردند گفتیم بوزینه شوید و این عذاب را بر آنها عقوبت و برآیندگان آنها عبرت و براى پرهیزکاران موعظه قرار دادیم. (سوره بقره،آیه 65ـ66)

22ـ خداوند درباره این که یهود از هواى نفس خود پیروى مى کنند نه از پیامبران چه مى فرماید؟

ج ـ به موسى کتاب دادیم از پى آن پیا مبرانى فرستادیم به عیسى معجزات روشن دادیم و با روح القدس تقویت و تأییدش کردیم .... آیا پس هر پیغمبرى از طرف خدا دستورى برخلا ف هواى نفس شما بیاورد تکبر مى کنید؟ بعضى را تکذیب مى کنید و بعضى را به قتل مى رسانید؟ (سوره بقره، آیه 87)

23ـ خداوند براى چه بنى اسرائیل را لعنت کرد؟

ج ـ اینان گفتند قلب هاى ما غفل شده (به مسخره گفتند در غفلت است و چیزى از سخنان پیامبر نمى فهمیم) این طور نیست بلکه خدا بر آنها لعنت کرده به خاطر کفرشان و اهل ایمان در میان شان بسیار کم است.(سوره بقره،آیه 88)

24ـ بنى اسرائیل که منتظر آمدن قرآن و پیامبر اسلام (پیامبر آخرالزمان) بودند بعد از آمدن قرآن و پیامبر چه کردند؟

ج ـ وقتى قرآن از طرف خدا نازل شد که تورات را تصدیق مى کرد خوب هم شناختند که این همان کتابى است که خداوند قبلاً در تورات و انجیل وعده داده است اما کفر ورزیدند (قبلاً بنى اسرائیل آمدن این پیامبر را به مردم وعده مى دادند و از سرزمین هاى دیگر بنا به پیام تورات به مدینه هجرت کردند.) (سوره بقره،آیه 89)

25ـ خداوند نتیجه سرکشى از قبول قرآن و پیامبر اسلام را توسط یهود چه فرموده؟

ج ـ بدمعامله اى کردند با خودشان که کفر ورزیدند به قرآن و ستمگرى پیش گرفتند که چرا به پیا مبر اسلام (که از غیر یهود است) وحى شده و غضبى علاوه بر غضب سابق براى خود فراهم کردند و بر کافران عذاب دردناکى است. (سوره بقره،آیه 90)

26ـ خداوند درباره دشمنى یهود با جبرئیل چه فرموده؟

ج- بگو هر که با جبرئیل دشمن است با خدا دشمن است زیرا او به فرمان خدا قرآن را به قلب پاک تو رسانید و آن گواه راستى سایر کتاب هاى آسمانى است و باعث هدایت و بشارت مؤمنین. هرکس با خدا و فرشتگان و پیامبران و جبرئیل و میکائیل دشمن است کافر است و خدا دشمن کافران. (گویا مى گفتند چرا جبرئیل وحى خدا را براى یهود نیاورده) (سوره بقره،آیه 97)

27ـ به فرموده خداوند چه کسانى به آیات خدا کفر مى ورزند؟

ما به تو آیات روشن فرستادیم اما کفر نمى ورزند به آن مگر فاسقان (سوره بقره،آیه99)

28ـ چه شد که خداوند به مسلمین فرمود به جاى راعنا از جمله انظرنا استفاده کنند؟

ج ـ اى مؤمنین نگوئید راعنا (رعایتمان کن) بگوئید انظرنا (بنگرما را) و گوش کنید و براى کافران عذاب درد ناک است.(چون یهود عنود حتى از این جمله ساده گوئى مسلمانان نیز سوء استفاده مى کردند) (سوره بقره،آیه104)

29ـ خداوند درباره این که:تا به آیین یهود و نصارا درنیایى از تو راضى نمى شوند؛ به پیامبر اسلام چه فرمود؟

ج ـ یهود و نصارا هرگز از تو راضى نخواهند شد مگر این که از آیین آنها پیروى کنى که اگر آن را از تو خواستند (اظهار کردند) بگو راهى را که خدا نشان دهد همان تنها راه حق است اما اگر از راه آنها پیروى کنى بعد از آن که حق را یقین کردى دیگر خدا یار و یاور تو نخواهد بود. (سوره بقره،آیه120)

30ـ خداوند درباره آشکار کرد ن آنچه از تورات و انجیل پنهان مى کنند به اهل کتاب چه میفرماید؟ (سوره مائده،آیه 15)

ج ـ اى اهل کتاب رسول ما آمد تا حقایق و احکام بسیارى از آنچه از کتاب آسمانى (تورات و انجیل) را پنهان مى دارید براى شما بیان کند و از سر بسیارى (ازخطاهاى شما) در گذرد همانا از جانب خدا براى هدایت شما نورى عظیم و کتابى به حقانیت آشکار آمد.

31ـ در این زمان تنها دین مورد قبول خدا در میان مردم کدام است؟

ج ـ هرکس غیر از اسلام دینى اختیار کند هرگز از وى پذیرفته نیست و او در آخرت از زیان کاران است.(سوره آل عمران،آیه 85)

32ـ آیا همه اهل کتاب یکسان هستند؟ خداوند درباره اهل کتاب مؤمن چه مى فرماید؟ (سوره آ ل عمران،آیه 114)

ج ـ همه اهل کتاب یکسان نیستند طایفه اى از آنها در دل نسبت به تلاوت آیات خدا و نماز و طاعت حق مشغولند به خدا و روز قیامت ایمان مى آورند و امر به معروف و نهى از منکر مى کنند و درنیکوکارى مى شتابند و آنها خود مردمى نیکو کارند.

33ـ خداوند درباره این که نباید کسى را فرزند خدا بنامیم و این که این کار چقدر زشت است چه فرموده؟

ج ـ کافران گفتند که خداى رحمان فرزندى برگرفته. اى کافران همانا سخنى بسیار زشت و منکر به زبان آوردید. نزدیک است از این سخن زشت (وپندار باطل) آسمان ها از هم فرو ریزد و کوهها متلاشى شوند. چرا براى خدا فرزند دعوى کردید؟ در صورتى که هرگز خدا را فرزند داشتن سزاوار نخواهد بود.بلکه هیچ موجودى در آسمان ها و زمین نیست جز این که خدا را بنده فرمانبردار است. (سوره مریم،آیه 88- 93)

34ـ خداوند درباره کسانى که مى خواهند با کردار زشت شخصیت کسب کنند چه مى فرماید؟

ج ـ اى پیامبر خیال نکنى آنها که به کردار زشت خود شاد هستند و دوست دارند مردم آنها را به اوصاف پسندیده که ندارند ستایش کنند و گمان مدار که از عذاب خدا رهائى دارند که آنها را عذاب دردناک خواهد بود. (سوره آل عمران،آیه 188)

35ـ خداوند درباره نسبت نارواى "فرشتگان دختران خدا هستند" چه مى فرماید؟

ج ـ آیا خدا شما را به داشتن پسر برگزیده و فرشتگان را دختر خود قرار داده؟ این گفتار شما بسیار افتراى عظیم و گناه بزرگى است. (سوره بنى اسرائیل،آیه 40)

36ـ چه وقت خدا نعمتى را که به قومى داده تغییر مى دهد؟ (سوره انفال،آیه 53 )

ج ـ حکم ازلى خدا این است که خدا نعمتى که به قومى عطا کرد تغییر نمى دهد تا وقتى که آن قوم حال خود را تغییردهند.

37ـ چرا خداوند بعضى چیزهائى را که حلال بود بر بنى اسرائیل حرام کرد؟

ج ـ به سبب ظلمى که یهود کردند به جهت این که بسیارى از مردم را از راه خدا منع کردند به خاطر این که ربا مى گرفتند (در صورتى که از ربا گرفتن نهى شده بودند) و هم براى این که اموال مردم را به باطل مى خوردند. (سوره نساء،آیه 60ـ61)

38ـ چه حیواناتى و اعضاى چه حیواناتى بر جهودان حرام شده؟ و چرا؟

ج ـ بر جهودها هر حیوان ناخن دار (مثل پرنده و غیره) را حرام کردیم و از گاو و گوسفندان هم پیه را حرام کردیم مگر آنچه بر پشت آنها است و یا بعضى روده ها یا به ا ستخوان ها آمیخته است و آنها چون ستم کردند ما به این حکم آنها را مجازات کردیم البته همه سخنان ما راست خواهد بود. (سوره انعام،آیه 146)

39 ـ خداوند علاوه بر ید بیضا و عصاى موسى چه معجزات دیگرى براى نجات بنى اسرائیل از دست فرعونیان به حضرت موسى داد؟

ج ـ پس فرستادم بر آنها طوفان ملخ شپشک وزغ خون آن آیات آشکار فرستادیم باز طریق کبر و گردنکشى پیش گرفتند و قومى نابکار شدند. (سوره اعراف،آیه 133)

40ـ بنى اسرائیل وقتى از دست فرعونیان نجات یافتند و به ساحل رسیدند چه تقاضاى زشتى کردند و موسى (ع) چه جوابى داد؟

ج ـ بنى اسرائیل را به ساحل رساندیم پس به قومى رسیدند که بت پرستى مى کردند گفتند اى موسى براى ما خدائى مثل خدایانى را که این بت پرستان دارند مقرر کن موسى گفت شما سخت مردم نادانى هستید خدایانى که این بت پرستان دارند فانى است و عقاید آنان باطل است آیا غیر خدا را به خدائى مى طلبید در صورتى که خدا شما را بر عالمیان (زمان موسی) برترى بخشید.(سوره اعراف،آیه 138ـ140)

41ـ خداوند به یهود و نصارائى که از پیامبر اسلام (پیامبر آخر الزمان) پیروى کنند چه مژده مید هد؟

ج ـ آنان که پیروى کنند از رسول امى که در تورات و انجیلى که درد ست آنها است (نام و نشان و اوصافش) نگاشته مى آیند که آنها را امر به معروف و نهى از منکر خواهد کرد بر آنان هر طعام پاکیزه و مطبوع را حلال و هر پلید و منفور را حرام مى گرداند و احکام پر رنج و مشقتى را که (از جهل و هواى نفس) چون زنجیر به گردن خود نهاده اند را بر مى دارد پس آنان که به او گرویدند و از او حرمت و غیرت نگهداشتند و یارى او کردند و نورى را که به او نازل شد پیروى کردند آن گروه به حقیقت رستگاران عالم اند.(سوره اعراف،آیه 157)

42ـ خداوند درباره آرزوى یهود و نصارا و حسادت آنها درباره مسلمین چه مى فرماید؟

ج ـ بسیارى از اهل کتاب آرزو دارند که شما را از ایمان به کفر بر گردانند زیرا به ایمان شما حساد ت مى ورزند بعد از آشکار شدن حق بر آنها اما شما در مقابل این آزار آنها (فعلاً) گذشت کنید تا فرمان خدا برسد که خدا بر هر چیز توانا است.

43ـ خدا وند درباره گفتار بیهوده یهود و نصارا در مورد رفتن به بهشت چه مى فرماید؟

ج ـ یهود گفتند: غیر از یهودى ها هیچ کس به بهشت نخواهد رفت نصارا گفتند: غیر از نصارا کسى به بهشت نخواهد رفت اى پیامبر بگو این آرزوى شما است اگر راست مى گوئید دلیلتان را بیاورید. بله هر کس تسلیم خدا شود نیکو کار است و اجر او نزد پروردگارش و هیچ ترس و اندوه هم ندارد.(سوره بقره،آیه 111)

44ـ خداوند د ر باره اختلاف نظر یهود و نصارا درباره یکدیگر چه مى فرماید؟

ج ـ یهود گفتند چیزى براى نصارا نیست و نصارا گفتند چیزى براى یهود نیست آنان فقط کتاب را مى خوانند مثل کسانى که از کتاب خدا چیزى نمى دانند پس خدا روز قیامت بین آنها حکم خواهد کرد.

45ـ خدا وند به یهود و نصارا در شفاعت نشدن آنها در روز قیامت چه مى فرماید؟

ج ـ بترسید از روزى که هر کس جزاى عمل خودش را ببیند و کسى را به جاى دیگرى مجازات نکنند و فدیه نگیرند و شفاعت نشوند و یاورى براى کس نباشد. (سوره بقره،آیه 123)

46ـ چرا خداوند دل بنى اسرائیل را سخت گردانید تا موعظه در آن اثر نکند؟

ج ـ چون بنى اسرائیل پیمان شکستند آنان را لعنت کردیم و دل هاشان را سخت گردانیدیم که موعظه در آنها اثر نکرد کلمات خدا را از جاى خود تغییر مى دادند و از بهر آن کلمات که به آنها پند داده شد نصیب بزرگى را از د ست دادند و دائم بر خیانت کارى و نادرستى آن قوم مطلع مى شوى جز قلیلى از آنها که مردمى با ایمان و نیکو کارند. (سوره مائده،آیه 13)

47ـ خداوند چه عهدى از بنى اسرائیل درباره قرآن و پیامبر آخر الزمان گرفته بود؟ و آنان چگونه این پیمان را ندیده گرفتند؟

ج ـ اى بنى اسرائیل به یاد آرید نعمت هائى را که به شما دادم به عهد من وفا کنید تا به عهد شما وفا کنم. فقط از من بترسید به قرآنى که فرستادم و تورات را تصدیق مى کند ایمان آورید و اولین کافر به آن نباشید. حق را به باطل و باطل را به حق مشتبه نکنید تا حقیقت را پنهان سازید در صورتى که به حقانیت آن واقفید. آیا مردم را به نیکى دعوت مى کنید و خود را فراموش مى کنید؟ (سوره بقره،آیات 40ـ44)

48ـ خداوند درباره سرکشى بنى اسرائیل از وارد شدن به بیت المقدس چه فرمود؟

ج ـ گفتیم سجده کنان وارد بیت المقد س شوید و هر چه بخواهید مهیا است و بگوئید: خدایا ببخش ما را تا از خطاى شما در گذریم و بر ثواب نیکوکاران بیفزائیم پس آن ستمکاران حکم خدا را بر غیر آن تبدیل نمودند ما هم عذاب سختى از آسمان فرستادیم به کیفر بدکارى و نافرمانى شان. (سوره بقره،آیات 58 ـ 59)

49ـ بنى اسرائیل براى کشتن گاو چه بهانه هائى آوردند؟ و سر انجام چه شد؟

ج ـ اول بهانه آوردند چگونه باشد؟ جواب از خدا آمد که نه جوان و کار نکرده و نه پیر و از کار افتاده بلکه بین این دو باز هم بهانه که رنگش چه باشد؟ جواب آ مد که زرد زرینى باشد که بینندگان را فرح بخش است باز هم گفتند بر ما مشتبه شده انشاالله این بار راه هدایت پیش مى گیریم جواب آمد که نه آن قدر رام باشد که شیار کند و آب آورد و هم این که بى عیب و یک رنگ باشد گفتند حالا براى ما روشن شد و آن را کشتند اما نزدیک بود باز هم نافرمانى کنند. (سوره بقره،آیات 68ـ71)

50ـ خداوند درباره دورویى یهود چه مى فرماید؟

ج ـ هر وقت مؤمنین را مى بینند مى گویند ما ایمان آورده ایم اما وقتى با یکدیگر خلوت مى کنند به همدیگر مى گویند چرا آن درى را که خدا به روى شما باز کرده (ازعلم) شما به روى مسلمانان باز مى کنید تا به کمک آن با شما محاجه کنند ..... آیا آنها نمى دانند که خدا مى داند آنچه را آشکار و پنهان مى سازند؟ (سوره بقره،آیه 76)

51ـ خداوند درباره خیال باطل یهود که مى گویند ما در جهنم عذاب نمى شویم چه میفرماید؟

ج ـ یهود گفتند خدا هرگز ما را در آتش عذاب نمى کند مگر چند روز معدودى (حداکثر40 روز) به آنان بگو آیا پیمانى از خدا گرفته اید؟ که خدا از پیمان خود تخلف نکند؟ یا چیزى به خیال جاهلانه خود به خدا نسبت مى دهید؟ (سوره بقره،آیه80 و سوره آل عمران،آیه 24)

52ـ خداوند درباره خون ریزى و پیمان شکنى و آوارگى یهود چه مى فرماید؟ ( سوره بقره آیه 84 ـ 85)

ج ـ ... پیمان گرفتیم که خون یکدیگر را نریزید و از خانه هایشان نرانید و شما اقرار کردید اما باز خون یکدیگر را مى ریزید و ضعیفان را بیرون مى کنید و از اسیران فدیه مى گیرید (درتورات حرام شده) و در این گناه و ظلم همدیگر را پشتیبانى هم مى کنید.

53ـ خداوند درباره این که یهود بعضى آیات خدا را مى پذیرند و بر بعضى کفر مى ورزند چه مى فرماید؟

ج ـ به بعضى از آیات ایمان مى آورید و به بعضى کفر مى ورزید؟ پس جزاى کسى که چنین کند چیست؟ به جزخوارى دنیا و عذاب شدید آخرت است؟ خدا غافل نیست از آنچه مى کنید اینان آخرت را به زندگى دنیا فروختند پس تخفیف عذاب براى شان نیست و یارى نشوند. (سوره بقره،آیه 85 ـ86)

54ـ خداوند به یهود که مى گفتند جهان آخرت و نعمت هاى آن مخصوص ما یهودیان است چه فرموده؟

ج ـ بگو اگر آخرت را خدا به شما اختصاص داده پس مشتاق مرگ باشید اگر راست مى گوئید اما هیچ وقت آرزوى مرگ نکنند به خاطر آنچه عمل مى کنند عذاب سختى مهیا کرده اند و خدا عالم است به ظالم ها و بر همه روشن است که آنها حریص ترین مردمند بر زندگى دنیا حتى حریص تر از مشرکین. چون هر یهودى آرزوى هزار سال عمر مى کند اما اگر هزار سال هم عمر کند او را از عذاب خدا نرهاند که خدا از اعمال ناپسند آنها آگاه است ( سوره بقره آیه 94- 96)

55ـ عکس العمل کافران اهل کتاب درباره رحمت خدا به مسلمین چگونه است؟

ج ـ کافران اهل کتاب و مشرکین هرگز دوست ندارند که شما (مؤمنین) از رحمت خدا بهره مند شوید اما خدا رحمتش را به هر کس بخواهد عطا مى کند و خدا داراى فضل بزرگ است. (سوره بقره،آیه 105)

56ـ خداوند مسلمین را چگونه نهى مى کند از تقاضا هاى بیجا از پیامبر اسلام؟

ج ـ آیا شما هم مثل بنى اسرائیل مى خواهید از پیامبر خود تقاضاى بیجا کنید؟ هر کس ایمان را به راه کفر تبدیل گرداند حتماً راه راست را گم کر ده. (سوره بقره،آیه 108)

57ـ خداوند درباره ورود به زمین بیت المقدس چه فرمود؟ و بنى اسرائیل چه جوابى دادند؟

ج ـ اى قوم داخل زمین مقد س شوید که خدا براى شما مقرر کرده و پشت به حکم خدا نکنید که زیان کار شوید گفتند اى موسى در آنجا قوم ستمکارى هست و ما هرگز به آنجا داخل نمى شویم اگر آنها خارج شدند داخل مى شوِیم. (سوره مائده،آیه 21ـ22)

58ـ وقتى حضرت موسى و دو مرد خدا ترس دیگر به بنى اسرائیل گفتند با توکل به خدا داخل شهر مقدس شوید آنان چه جواب بى ادبانه اى دادند؟

ج ـ گفتند اى موسى هرگز تا وقتى که آنها در آنجا هستند داخل نمى شویم پس تو و پروردگارت با آنها بجنگید ما این جا نشسته ایم. (سوره مائده،آیات 23ـ24)

59ـ وقتى حضرت موسى از اطاعت قومش مأیوس شد چه فرمود که خداوند بنى اسرائیل را چهل سال آواره کرد؟

ج ـ موسى گفت: خدایا من جز ما لک خود و برادرم نیستم تو میان ما و این قوم فاسق جدائى انداز خداوند فرمود: شهر بر آنها حرام گردید چهل سال سرگردان شوند در زمین پس تو بر قوم فاسق مأیوس مباش. (سوره مائده،آیه 25ـ26)

60ـ اگر اهل کتاب واقعاً به تورات و انجیل و قرآن عمل مى کردند چه مى شد؟

ج ـ و چنان چه آنها به دستور تورات و انجیل خودشان و قرآنى که بر تو نازل شد قیام مى کردند البته به هرگونه نعمت از بالا و زیر (نعمت هاى آسمان و زمین) برخوردار مى شدند برخى از آنان مردمى معتد ل و میانه رو و بسیارى از آنها بد عملند.(سوره مائده،آیه 66)

61ـ خداوند درباره حرام خوارى یهود و بى تفاوتى روحانیون یهود چه مى فرماید؟

ج ـ بسیارى از آنها را بنگرى که در گناه و ستمکارى و خوردن حرام مى شتابند بسیار بدکارى را پیشه خود نمودند اگر علما و روحانیون آنها را از گفتار زشت و خوردن حرام باز ندارند کار بسیار زشت مى کنند. (سوره مائده،آیه 62ـ63)

62ـ یهود درباره بسته بودن دست خدا چه گفتند؟ و خدا چه جواب داد؟

ج ـ یهود گفتند دست خدا بسته است به واسطه این گفتار دروغ دست آنها بسته شده به لعن خدا گرفتار گردیدند بلکه دو دست خدا گشاده است و هرگونه بخواهد انفاق مى کند. (سوره مائده 64)

63ـ خداوند در مورد اثر قرآن در افزایش کفر و طغیان اهل کتاب چه مى فرماید؟

ج ـ همانا قرآنى که به تو نازل گشت بر کفر و طغیان بسیارى از اهل کتاب بیفزود و ما به کیفر آن آتش کینه و دشمنى را در میان آنها بر افروختیم (اخبار غیبی). (سوره مائده،آیه64)

64ـ خداوند درباره کینه و دشمنى اهل کتاب و بى اثر ماندن آتش افروزى آنها چه مى فرماید؟

ج ـ هرگاه براى جنگ با مسلمانان آتشى بر افروزند خدا آن آتش را خاموش سازد و آنها در روى زمین به فساد کارى مى کوشند و خدا هرگز مردم ستمکار و مفسد را دوست نمى دارد. (سوره مائده،آیه 64)

65ـ خداوند درباره این که اگر اهل کتاب ایمان آورند و تقوا پیشه کنند چه مى فرماید؟

ج ـ و چنان چه اهل کتاب ایمان آرند و تقوا پیشه کنند ما البته گناهان شان را مستور مى سازیم و محققاً آنها را دربهشت پر نعمت داخل مى گردانیم.(سوره مائده،آیه 65)

66ـ چرا یهود و نصارا به دستورات خدا که در تورات و انجیل و قرآن آمده قیام نمى کنند؟

ج ـ اى یهود و نصارا شما ارزشى ندارید تا به دستورات ا نجیل و تورات و قرآ نى که از جانب خدا فرستاده شده قیام کنید قرآنى که به شما مسلمین نازل شده بر کفر و سرکشى بسیارى از آنان خواهد افزود در این صورت نباید